یک روز خاص هست که صورت تمام مادرها در یک لحظه شبیه به هم میشود. چشمها برق میزند و چانهها میلرزد. مادرها توی احوالات خودشان هستند، یکی دارد گردگیری میکند، یکی آشپزی میکند، یکی با تلفن حرف میزند، یکی موهایش را شانه میکند که ناگهان میبیند آن کودک چندماههای که تا دیروز برای کنار زدن روانداز نخی نازکش نیاز به کمک داشت، دارد برای اولین بار بدون کمک چند قدم رو به جلو برمی دارد. آدم ده تا بچه هم که داشته باشد، تماشای اولین قدمهای کودک او را به گریه میاندازد.
انگار خستگی ماهها شب بیداری و مراقبت بی وقفه از تنت بیرون میرود. زمان میگذرد و تو کم کم به تماشای توانمندیهای هرروزه کودکت عادت میکنی. اولین جمله ها، اولین پله ها، اولین دویدن ها. بعد، یک روز دستش را میگیری و وارد مهدکودک میشوی.
دستت را رها میکند و میدود سمت هم بازی هایش. توی جمع نامش را میخوانند و تو بی اختیار وقتی از دور نگاهش میکنی برای دومین بار اشکهای شوق محاصره ات میکنند. آدم فکر میکند دیگر هیچ چیز نمیتواند درباره او تا این اندازه احساساتی اش کند، اما یک سال بعد در لباس مدرسه دوباره از تماشای قد و بالایش، خستگی چندسال بچه داری از تنت بیرون میرود.
من یک مادر کم تجربهام. فقط شش سال از این مسیر پرفرازونشیب را زندگی کردهام، اما گاهی در رویارویی با بعضی موقعیتهای اجتماعی تصور میکنم قلبم کشش آن اندازه هیجان و افتخار را نداشته باشد. تصور میکنم روزی همین دخترک که حالا برای روپوش مدرسه و نوشتن اولین لوحههای حروف فارسی اش ضعف میکنم، در یک سطح بین المللی شروع به درخشیدن کند.
تمام تابستانی که گذشت دستش را میگرفتم و توی هوای گرم مرداد و شهریور میبردمش کلاس ژیمناستیک. هر روز با یک مهارت جدید به خانه برمی گشت و توی خیالاتم تصور میکردم روزی را که به رقابتهای جهانی برسد. این تصویر دور و زیبا و غرورانگیز را حالا مادری در ایران دارد تجربه میکند که ثمره جوانی اش روی سکوهای بین المللی رقابتهای ورزشی، شگفتی ساز شده.
به مادر ساغر مرادی فکر میکنم. به آن اولین روزی که ساغر روی پاهای خودش راه رفت. به اولین روز مدرسه. به اولین جلسه کلاسهای ورزش. به آمد و شدهای مداوم بین خانه و باشگاه ورزشی. به خسته نشدن و تشویق کردن و ادامه دادن. او حالا پس از سال ها، مدال طلای تکواندوی بانوان را از بازیهای آسیایی با خود به خانه میآورد. درست در دل روزهای پرالتهاب جنگ و اضطراب و تنش. ساغر زورش رسیده است تا یک لبخند کشیده و یک اشک شوق بی اختیار روی صورت میلیونها ایرانی بیاورد.
برای ساغر مرادی، جوانترین ملی پوش تکواندوی ایران که موفق شد نخستین مدال طلای زنان ایران را در بازیهای آسیایی به گردن آویزد.