ناگفته‌های مرضیه برومند از پیرزن گیلکی که ایده ساخت سریال «خونه مادربزرگه» شد تاب‌آوری روانی؛ مهمترین مهارت برای گذشتن از فراز و نشیب‌های زندگی مشترک چند راهکار ساده برای انتخاب ضدآفتاب مناسب صعود برترین بانوان پینگ‌پنگ‌باز ایران در رنگینک جهانی فوتسال دختران ایران در داکار | از کاستاریکا تا ایتالیا؛ حریفان المپیکی مشخص شدند نجات ۵۹۰ مادر باردار از پرتگاه سقط در خراسان شمالی فعالیت ۵۰۸ هزار نفر از بانوان کشور در تولید و فروش صنایع دستی اگر باردار هستید از این کار پرهیز کنید رقابت‌های جام آسیای مرکزی| اولین پیروزی تیم ملی والیبال بانوان مقابل لبنان کسب شد نگاهی به نقش پررنگ زنان در جنگ رمضان| زندگی چگونه بر جنگ غلبه می‌کند؟ ممنوعیت تاسیس کافه اختصاصی برای بانوان با دستور چه کسی رقم خورد؟ صدمین شب بعثت مردم، روایت شور و شعور مردمی در ولایتمداری... هدی زین‌العابدین با یک فیلم کوتاه چهار جایزه جهانی گرفت انصراف برخی از بازیکنان از حضور در انتخابی تیم ملی تنیس روی میز زنان نقش والدین در حفظ و استفاده از هوش هیجانی فرزندانشان چیست؟ فاصله ازدواج تا فرزندآوری در ایران چند سال است؟ دومین ناکامی دومین شکست تیم ملی والیبال بانوان در مسابقات کافا کاهش تعداد ازدواج و طلاق در آذربایجان شرقی طی سال ۱۴۰۴ این زنان زیر موشک‌باران هم مسجد را ترک نکردند! نایب قهرمان بازی‌های اسلامی: مدال واقعی‌ام در موکب‌های خدمت است
سرخط خبرها
این عکس را برای تو گرفتم محبوبه!

این عکس را برای تو گرفتم محبوبه!

  • کد خبر: ۳۰۲۲۴۲
  • ۰۷ آذر ۱۴۰۳ - ۱۳:۴۸
محبوبه سفارش کرده بود که اگر صبح چهارشنبه کله‌سحری یکهو هوس صدای نقارخانه، عطر پاییز و اسپند و عود جلو ورودی صحن اسماعیل طلا به سرم زد حتما یادش بیفتم.

به گزارش شهرآرانیوز؛ محبوبه سفارش کرده بود که اگر صبح چهارشنبه کله‌سحری یکهو هوس صدای نقارخانه، عطر پاییز و اسپند و عود جلو ورودی صحن اسماعیل طلا به سرم زد حتما یادش بیفتم؛ آن هم با کلیدواژه «رهایی از بلاتکلیفی». محبوبه‌ای که با پانزده سال خانه‌داری و مدرک فلان و شغل فلان حالا از زندگی خسته شده و دلش می‌خواهد تیشه بزند به هر چه ساخته و ترک دنیا کند و یک گوشه را پیدا کند و بی‌آنکه هیچ بنی‌بشری را ببیند نفس بکشد و زندگی کند.

شاید به قول خودش اگر رودربایستی با دخترش نبود یک روز هم آن زندگی را تحمل نمی‌کرد. نمی‌دانم چرا هر بار این جملات تکراری را طی شش ماه اخیر پای تلفن، یک گوشه از کافه یا خانه خودم و محبوبه شنیدم توی ذهنم مدال فتح‌الفتوح را به گردن آیدا دختر ۱۰ ساله‌اش انداختم که بی‌آنکه بداند، تا این اندازه پرزور ایستاده بود و جلو گم‌و‌گور شدن مادرش را گرفته بود.

این عکس را برای تو گرفتم محبوبه!

 محبوبه یک روز همه عکس‌های در و دیوار هال خانه‌اش را جمع کرده بود، چون فکر می‌کرد دیگر نگه‌داشتنشان لطفی ندارد و آن دورهمی‌ها و لحظه‌ها و لبخند‌ها برای همان روز‌ها بوده و بهتر است نه ببیند و نه بشنود و نه در موردش فکر کند. راستش را بخواهید از قضا آن صبح چهارشنبه نه کله‌سحر از خواب بیدار شدم و نه عطر پاییز و بوی عود و اسپند حرم به صورتم خورد و نه سفارش محبوبه یادم بود! پایم که به صحن گوهرشاد باز شد دنبال یک گوشه‌ای بودم تا یک دور دنیایم را دوره کنم و هر چه در دلم بود بریزم بیرون که چشمم به این زن و شوهر افتاد.

زن با یک دست شال سبز روی صورت مرد را مرتب می‌کرد و با دست دیگر زیارتنامه می‌خواند. این عاشقی جوری بود که آرامشش گواه از تکرار این لحظه در همیشه داشت. عکس را برای محبوبه فرستادم و نوشتم: چه جای خوبی است این صحن‌و سرا برای رهایی از بلاتکلیفی محبوبه!

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.