ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا|شهید محمدمهدی آخوندزاده طرزجانی ادعاهای عجیب دختر نوجوان در کلانتری جهاد مشهد| از حسادت کودکانه تا شکست عشقی دختران طلاق نیم‌نگاهی به چالش‌های روانشناختی «زنان بیوه» | فوت همسر یکی از پراسترس‌ترین رویداد‌های زندگی افراد است مادر والامقام سه شهید البرزی به فرزندانش پیوست مشهد؛ میزبان بزرگ‌ترین رویداد ورزش دانشجویی دختران کشور ۴۲ هزار خانواده‌ دارای دوقلو یا بیشتر زیر چتر حمایت بهزیستی | از طرح مراقب همراه ویژه چه می‌دانید؟ کسب ۵ مدال رنگارنگ توسط تیم تکواندوی بانوان ایران در مسابقات آزاد کره جنوبی مادر ۳۴ ساله استرالیایی صاحب ۴ قلو‌های همسان شد| یک زایمان نادر و بسیار پرخطر برگزاری اردو‌های فرهنگی ـ تربیتی مادر و دختری در مشهد + لینک ثبت‌نام ارائه بیش از ۲۲ هزار خدمت تخصصی بهزیستی به ۱۱۰ زن و دخترِ آسیب‌دیده در خراسان رضوی معرفی راهکار‌هایی برای انتخاب درست مواد غذایی در فصل تابستان دختر ژیمناستیک کار مشهدی به عنوان تنهاملی پوش ژیمناستیک هنری زنان، مسافر ناگویا شد مهم‌ترین مانع برای حق عائله‌مندی زنان چیست؟ زیبایی قسطی | پرداخت قسط جراحی بینی به جای تأمین مایحتاج ضروری! دستور پخت شیربرنج در منزل + فیلم اجرای نمایش آیینی توسط گروهی از دختران کودک و نوجوان در مسجد الغدیر محله هدایت| از مشهد به کربلا می‌رویم مهمترین علل سقط جنین چیست؟
سرخط خبرها
مامان منو ببخش!

مامان منو ببخش!

  • کد خبر: ۳۷۸۳۵۲
  • ۲۰ آذر ۱۴۰۴ - ۱۶:۱۵
آن زمان‌هایی که من «بچه» می‌شوم و او «مادر»، خود واقعی‌ام را می‌توانم در چهره و نوع رفتارهایش ببینم.

آن زمان‌هایی که من «بچه» می‌شوم و او «مادر»، خود واقعی‌ام را می‌توانم در چهره و نوع رفتارهایش ببینم.

عین خودم نسبت به کار‌های اشتباه، ابروهایش را به هم می‌کشد و چشمانش را گرد می‌کند. من و ترگل یک روز‌هایی باهم بازی و جایمان را باهم عوض می‌کنیم.

او مامان می‌شود و من دختر بچه‌ای ۹ ساله!

در آن زمان‌ها از فرصت استفاده می‌کنم و خوب بچگی می‌کنم. او هم خوب در نقش بزرگ سالی اش غرق می‌شود. به حدی که لباس‌های مرا می‌پوشد و ژست‌های مرا به خود می‌گیرد. حتی مدل موهایش را شبیه مو‌های من می‌بندد. مدت هاست این بازی ما را به وجد می‌آورد.

من از سر بچگی مشغول کودکی هایم می‌شوم و او در نقش یک مادر، تمام اعتراض هایش را سرم خالی می‌کند.

درست مثل زمان‌هایی که مشق هایش را ننوشته یا لباس‌های فرم مدرسه اش را مرتب توی کمد نگذاشته است یا شاید هم مثل زمان‌هایی که لیوان آب آبرنگش را وسط قالی چپه کرده است.

خوب به یاد دارد که همان دیالوگ‌هایی را بشنوم که با گوش‌های کوچکش از زبان من شنیده است.

جمله به جمله را در وسط بازی تحولیم می‌دهد. یک جا‌هایی امرونهی و تهدید می‌کند و یک جا‌هایی بوسه بر سرم می‌زند تا مرا از خر شیطان پایین بیاورد.

هر چه عجز و لابه می‌کنم، خودم را لوس می‌کنم، یواشکی از کنار دیوار آشپزخانه سرم را خم می‌کنم تا وقتی مشغول کار‌های خانه است چشمش به من بیفتد و دلش به رحم بیایید فایده‌ای ندارد. سروقت دفتر نقاشی و مدادرنگی هایش می‌روم. من هم دست به کار می‌شوم و مثل او رفتار می‌کنم.

یک نقاشی می‌کشم و پایین صفحه می‌نویسم: «مامان معذرت میخوام، منو ببخش، قول میدم دیگه هیچ وقت ناراحتت نکنم...»

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.