تحت پوشش بیمه قرار گرفتن زنان سرپرست خانوار و دختران روستایی در خراسان رضوی| جدیدترین آمارها اعلام شد حمیده چوبک؛ مادر دلسوز الموت حضور ۲۸ تیم در مسابقات داژبال بانوان هفدهمین المپیاد ورزشی محلات مشهد هزینه‌بر بودن حضور زنان در یک مراسم رسمی نسبت به آقایان| مطالعات اجتماعی چه می‌گویند؟ گیتی معینی: آرزوی بازی در نقش مادر شهید برایم محقق شد استارت نقل‌وانتقالات قبل از آغاز لیگ برتر فوتبال بانوان| سرخابی‌ها چه کردند؟ نقش پررنگ حمایت اجتماعی در افزایش نگرش مثبت‌‌ زنان به فرزندآوری برگزاری مراسم قرعه‌کشی مسابقات والیبال قهرمانی زنان آسیا ۲۰۲۶ | حریفان ایران مشخص شدند دستورالعمل «خانواده‌محوری و جوانی جمعیت» در شهرداری مشهد ابلاغ شد هنگامه هادیانی؛ نخستین بانوی ایرانی در تاریخ بازی‌های آسیایی شد برای مادر شهید امرالله امیری که این روزها با شنیدن اخبار جنگ، داغ دلش دوباره تازه شده است| یک تیر و دو جان نگاهی به پیامد‌های منفی حضور در گروه‌های شلوغ و بی‌هدف فامیلی در فضای مجازی بررسی ابعاد شخصیتی حضرت بی‌بی حکیمه (س) در یک پیش‌همایش کنگره بین‌المللی حمیده چوبک؛ زنی که نام الموت را جهانی کرد + فیلم چرا تشخیص زودهنگام علائم یائسگی زودرس مهم است؟| یک چالش جدی برای فرزندآوری ضرورت انجام غربالگری سرطان پستان در زنان بالای ۴۰ سال تب سزارین در تاریخ رُند ۰۵/۰۵/ ۱۴۰۵ بالا گرفت! راه اندازی یک کتابخانه کاملا رایگان در یک محله کم برخوردار | وقتی مرگ یک بانوی علاقمند به کتاب، آغاز یک کار خیر شد آشپزی| طرز تهیه آب دوغ خیار مجلسی برای روزهای گرم تابستان
سرخط خبرها
در پناه دعای مادر

در پناه دعای مادر

  • کد خبر: ۳۷۸۳۵۳
  • ۲۰ آذر ۱۴۰۴ - ۱۷:۲۱
«هنوز وقتش نرسیده!»، «هنوز وقتش نرسیده!»؛ از شدت ترس می‌لرزم و همین یک عبارت را زیرلب تکرار می‌کنم. درست مثل مادر وقتی که ذکری می‌خواند و از دور با اشاره سرش خطی گرداگرد بدنم با فوت می‌کشد.

«هنوز وقتش نرسیده!»، «هنوز وقتش نرسیده!»؛ از شدت ترس می‌لرزم و همین یک عبارت را زیرلب تکرار می‌کنم. درست مثل مادر وقتی که ذکری می‌خواند و از دور با اشاره سرش خطی گرداگرد بدنم با فوت می‌کشد.

اجل در ترسناک‌ترین هیبتش قصد جانم را کرده است. تلاش هایم برای خلاص شدن از دستش خسته‌ام کرده.

او هم به اندازه من از این کشاکش خسته است. دست هایش را دور گردنم حلقه می‌کند و می‌فشارد.

دست وپای آخر را می‌زنم که صدایی از دور به گوشم می‌رسد: «هنوز وقتش نرسیده. دعای مادر پشت سرشه.» جرئت دوباره خوابیدن ندارم. ترس در تک تک سلول‌های بدنم لانه کرده  است.

عقب عقب می‌روم و در سه کنج اتاق پناه می‌گیرم. زندگی‌ام را چند بار مرور می‌کنم و هربار به تصویر مادرم می‌رسم.

تند تند درحال خواندن چهارقل و آیت الکرسی است تا بدرقه‌ام کند. نمی‌دانم چرا در این نیمه شب یاد دوراهی‌های فلسفی زندگی‌ام افتاده‌ام. جبر- اختیار و تقدیر- انتخاب.

احساس می‌کنم سیب درخت نیوتن با جاذبه این خواب توی سرم خورده است؛ «در پناه دعای مادر!» و باز تصویر مادر در ذهنم جان می‌گیرد، آرام زیرلب چیزی زمزمه و به درون لیوان آب فوت می‌کند و با اصرار می‌دهد بخورم.

در دلم می‌خندم به این ساده دلی اش: «آخه مادرجون این جوری که بدتر مریض می‌شم. دی اکسیدکربن رو با بازدمت توی آب فوت می‌کنی، سم خالص!» هنوز درحال خواندن دعاست. چشم غره‌ای می‌رود.

می‌فهمم که نباید بیشتر از این حرف بزنم. صبح روز بعد از خواب بیدار می‌شوم و یادم نمی‌آمد که شب گذشته حال خوشی نداشتم.

در این نیمه شب خوف انگیز، دعا‌های مادر را مثل دانه‌های تسبیح یکی یکی نخ می‌کشم. دود اسپندش همه جا را پر کرده است. یکی از آن دانه‌های نخودی شکل اسپند را روی سرم می‌ترکاند و درون آتش می‌ریزد. بر چشم بد و زبان بد و نیت بد لعنت! آرام اشک می‌ریزم،  یعنی چندبار اجلم سررسیده و به خاطر دعای مادر حکم تأخیر خورده است؟

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.