روایت مادر از مسیر قهرمانی ریحانه کریمی | از پدیده جودو تا قله جهانی وزنه‌برداری زیارت امین‌الله و آل یاسین در رواق حضرت نرجس خاتون (س) حرم رضوی طنین‌انداز می‌شود (۹ مهر ۱۴۰۵) نظم و رفتار در مترو مسئولیت مدیریت شهری یا تکلیف شهروندی؟ اشتغال و مسکن؛ پیش‌نیاز سیاست‌های جمعیتی هشدار سازمان غذا و دارو: فریب فیلر‌های ارزان و اینترنتی را نخورید چند جمله معجزه‌آسا برای خاموش کردن شعله‌های آتش در زندگی مشترک گرایش به حجاب در فرانسه افزایش یافت آشپزی | دستور پخت دلمه برگ مو لرستانی آغاز اردوی تیم ملی فوتسال بانوان از ۱۴ مهرماه ۱۴۰۵ حفظ وزن سالم؛ عامل اصلی در پیشگیری از سرطان پستان بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ | تیم پدل زنان به مرحله یک چهارم راه یافت آشپزی | چطور غذا‌های سرخ‌کردنی را بپزیم که به تابه نچسبند؟ روایت هنگامه هادیانی از فراز و فرودهایش در رشته ژیمناستیک | سطح مسابقات آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ بالا بود مادر بیمار و فرزندانش از سقوط از طبقه پنجم نجات یافتند | ماجرا چه بود؟ شگرد مکارانه زن خارجی برای سرقت چه بود؟ + عکس متهم کاهش وزن پس از زایمان؛ یکی از چالش‌های مهم مادران | راهکار چیست؟ تجلی ارادت بانوان در بارگاه رضوی | رواق نجمه خاتون (س) میزبان خانواده‌ها می‌شود (۸ مهر ۱۴۰۵) توزیع بیش از ۳ هزار بسته بهداشتی و بلوغ در میان دختران دانش‌آموز خراسان رضوی وقتی زنان در اجتماع میدان‌داری می‌کنند | در نشست «زیست جدید اجتماعی زنان و کنشگری در میدان» چه گذشت؟ حذف نماینده ایران در رقابت‌های ریکرو انفرادی زنان بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶
سرخط خبرها
ما را به سخت‌جانی خویش این گمان نبود

ما را به سخت‌جانی خویش این گمان نبود

  • کد خبر: ۳۹۹۴۵۱
  • ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۸:۵۵
ذوب آدم‌های اطرافم می‌شوم؛ بازهم سنگ‌تمام گذاشته‌اند. درست مانند ظهر‌های عاشورا که در خون حسین (ع) غرق می‌شوند و کربلا را دوباره زنده می‌کنند؛ رقصی چنین میانه میدانم آرزوست.

شنبه ۹ اسفند ساعت ۱۲ ظهر

بیت رهبری را زده‌اند! آژیر جنگ با خبری تکان‌دهنده به‌صدا درآمده است. زمان قفل شده و هیچ خبری مخابره نمی‌شود.

دست‌هایم را مشت می‌کنم تا چانه‌ام تکیه‌گاهی داشته باشد. پشت میزکارم چشم‌هایم را می‌بندم و دعا را از دلم عبور می‌دهم: «خدایا مراقب عزت و سربلندی کشورم و سیدعلی باش». دلم قرص است؛ اتفاقی نمی‌افتد.

یکشنبه ۱۰ اسفند ساعت ۵ صبح

«انالله و انا الیه راجعون. روح بلند...» لحن گوینده خبر تلویزیون به ۳۷ سال پیش پرتم می‌کند. دلم هری می‌ریزد. عقربه‌های ساعت مغزم در خلأ زمان از حرکت ایستاده‌اند و نمی‌فهمم چه اتفاقی افتاده است. پتو را روی سرم می‌کشم و چشم‌هایم را می‌بندم. ۲۰ دقیقه بعد با صدای هق‌هق خودم از خواب می‌پرم. به مسیری که انتهایی ندارد، زل زده‌ام و آرام اشک می‌ریزم.

سه‌شنبه ۱۲ اسفند ساعت ۹ صبح

جان از تنم رفته است. عشقم، کعبه آمالم، غرور و صلابت ایرانی‌ام همه زخم برداشته‌اند و من هنوز نفس می‌کشم: «ما را به سخت جانی خویش این گمان نبود!» اعتصاب بی‌اعتراضم را می‌شکنم و آرام پا به کوچه می‌گذارم. در و دیوار شهر پرشده است از تصویر حضرت عشق. از گوشه یکی از عکس‌هایش یواشی نگاهم می‌کند و بالاخره بغضم را می‌ترکاند:

«ازت شاکیم؛ خیلی! مگر قرار نبود کار را خودت به سامان برسانی؟ مگر نگفته بودی در خواب، تکلیف این رسالت را پیامبر به‌تنهایی بر دوش خودت گذاشته است؟ پس چرا سینه سپر این دژخیمان کردی؟ اصلاً مگر مال خودت بودی که تصمیم به رفتن گرفتی؟» به هیچ‌کدام از پرسش‌هایم پاسخی نمی‌دهد و فقط نگاهم می‌کند.

یکشنبه ۱۷ اسفند ساعت ۸ شب

زل زده‌ام به این رنگین‌کمان آدم‌ها. آدم‌هایی که الان باید هرجایی باشند، جز کف خیابان. «ای خبرگان ملت! چه شد امام امت؟» باورم نمی‌شود دغدغه احتمال نپذیرفتن رهبر جدید در نبود حضرت عشق، حالا این‌چنین راحت رسیده باشد به تعیین ضرب‌الاجل برای انتخاب او. بی‌آنکه بخواهم پاسخ یکی از مهم‌ترین پرسش‌های زندگی‌ام را می‌گیرم: اگر عاشورا این‌چنین تلخ رقم نمی‌خورد، ما امروز چگونه‌شیعیانی بودیم؟

ذوب آدم‌های اطرافم می‌شوم؛ بازهم سنگ‌تمام گذاشته‌اند. درست مانند ظهر‌های عاشورا که در خون حسین (ع) غرق می‌شوند و کربلا را دوباره زنده می‌کنند؛ رقصی چنین میانه میدانم آرزوست.

همان عکس و همان نگاه زیرچشمی از گوشه قابی که بر بلندای یکی از معابر نصب شده است، بی‌هیچ گفت‌وگویی باز شرمنده‌ام می‌کند: یک‌بار دیگر؛ شک به تدبیر فرمانده؟! او آخرین آجر این بنا را هم با خون خودش گذاشته و سپس کوله‌اش را بسته بود و باز اشکم سرازیر می‌شود. چشم‌هایم را می‌بندم و به نشانه احترام دستم را روی سینه‌ام می‌گذارم: خداحافظ این داغ بر دل نشسته.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.