ضرغامی: بعد از درگذشت تلخ خانم امینی عملاً التزام به حجاب از سوی بخشی از زنان از بین رفت اما... خدمت‌رسانی ویژه اتوبوسرانی مشهد دانش‌آموزان دختر همزمان با بازگشایی مدارس حضور بازیگر پرحاشیه در شبکه نمایش خانگی زنان ایرانی چگونه میدان را به زندگی پیوند زدند؟ | شهر باید خودش را با زن واقعی تطبیق دهد ماجرای تولد دختر عجول گلبهاری در آمبولانس چیست؟ پتوس یکی از مقاوم‌ترین و محبوب‌ترین گیاهان آپارتمانی است | آشنایی با نحوه نگهداری آشپزی | فقط با ۳ ماده غذایی، تارت سیب زمینی و پیاز را درست کنید + طرز تهیه قضاوت بانوان داور ایرانی در مسابقات هندبال بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا نفرین خودخواسته؛ وقتی خودمان نسلمان را منقرض می‌کنیم! برگزاری ۸۰۰ یادواره شهدا ویژه شهدای زن و کودک در خراسان جنوبی دختر سرلشکر شهید حسین سلامی: زنان سازنده تاریخ هستند سهم ۷۰ درصدی بانوان از رانندگی سرویس مدارس در مشهد پایان مسابقات دوومیدانی قهرمانی دختران کشور به میزبانی شهر مشهد | تیم خراسان رضوی قهرمان شد جشن «نگین سامرا» در حرم رضوی | رواق نجمه خاتون (س) میزبان بانوان در میلاد امام حسن عسکری (ع) اکران و نقد فیلم سینمایی «هنوز نه» با محوریت حل تعارضات زناشویی تورنمنت کافا | تیم ملی فوتبال دختران نوجوان ایران نائب قهرمان شد تأمین جهیزیه برای ۵۰ درصد ازدواج‌های مددجویان تحت حمایت بهزیستی کشور در سال ۱۴۰۵ نجات ۱۱۲ نوزاد از سقط جنین در کاشمر | مرکز نفس، مشاوره‌های تخصصی انجام می‌دهد هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۲ شهرداری مشهد| ۱۳۰ نفر از بانوان در مسابقات طناب زنی شرکت کردند
سرخط خبرها
کجا باید سراغت را بگیرم؟

کجا باید سراغت را بگیرم؟

  • کد خبر: ۴۰۵۲۳۵
  • ۱۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۰
هستی، نشان به آن نشان که این ملت مثل کوه استوار ایستاده است. نیستی، نشان به آن نشان که دلم آرام نمی‌گیرد و تلخی بغض هنوز گلویم را می‌سوزاند. چهل روز از رفتنت می‌گذرد و هنوز باورم نیست.

«آروم باشید. این چیزایی که شما می‌بینید، اینا حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قله است.»

پس چرا من آرام نمی‌گیرم؟ این حادثه طبیعی نبود یا راه دشوارتر از آنچه بود که تصور می‌کردم؟ شاید به خاطر آن است که نمی‌دانم کجا باید سراغت را بگیرم! هستی، نشان به آن نشان که این ملت مثل کوه استوار ایستاده است. نیستی، نشان به آن نشان که دلم آرام نمی‌گیرد و تلخی بغض هنوز گلویم را می‌سوزاند. چهل روز از رفتنت می‌گذرد و هنوز باورم نیست.

می‌دانستی از صبح‌های شنبه گریزان شده‌ام؛ درست مانند سحر‌های جمعه وقتی برای اولین بار قلب ایران لرزید و مرا از قیلوله روزمرگی بیدار کرد. هر شنبه که می‌آید دوباره یاد نبودنت تازه و قلبم تکه تکه می‌شود؛ یاد آخرین قاب حضورت می‌افتم پشت آن میز مستطیلی ساده با مشتی گره کرده.

ابرمرد ایرانی، عمار دوران، علمدار حسین، ایرانی‌ترین ایرانی و. هرکه تو را به صفتی می‌خواند؛ آن طور که می‌شناسدت. ولی برای من علی زمانه بودی؛ سکوتت، خون دل خوردن هایت از اشعث‌ها و ابوموسی‌ها و اهل کوفه، دفاعت از ملت به میراث برده از پیامبر و ایستادنت تا واپسین لحظات در محرابی که برخی باورش نداشتند.

حالا برایم حسین زمانه شده‌ای. گفته بودی: «جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که این را هم خود شما به ما داده‌اید. همه این‌ها را من کف دست گرفته‌ام در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد.»، اما نگفته بودی اهل منزلت را هم قربانی این راه می‌کنی تا خونتان خروش یک ملت که نه، جهانی شود.

راستی نگفته بودمت که چقدر دلم گرفت وقتی شنیدم علی اصغر چهارده ماهه ات هم پرپر شد. وقتی شنیدم نوردیده ات حتی برای حفظ جان میوه‌های دلش هم که شده، حاضر به ترک ولی اش نشده. وقتی شنیدم خانه ات هم سطح همه خانه‌های شهر است.

این روز‌ها درباره ات زیاد شنیده‌ام ولی می‌خواهم بگویمت که با همه این داغ‌ها خوشحالم که در درست‌ترین نقطه این دنیا ایستاده‌ام. پای وطنی که حَرَمت بود؛ دلگرم به مردمی که مایه افتخارت بود و زیر بیرقی که به دست خلف شایسته ات هنوز بر بلندای این سرزمین در اهتزاز است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.