آمنه مستقیمی| شهرآرانیوز؛ از عواملی که به قیام عاشورای حسینی درکنار حماسه و شعور، شور و عاطفه میبخشد، حضور زنان و کودکان است که نه اهل جنگ و جنگاوری بودند و نه خطری از جانب آنها دشمن را تهدید میکرد اما مورد بیرحمانهترین جنایات قرار گرفتند که همین سند مظلومیت سیدالشهدا(ع) است و در تاریخ ماندگار شد؛ ازجمله جنایت در حق نازدانه سهساله امام(ع) که پنجمین روز از ماه صفر، سالروز شهادت ایشان است. بهمناسبت فرارسیدن این روز با حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علی امینرستمی، عضو هیئتعلمی گروه تاریخ مؤسسه آموزشیپژوهشی امامخمینی(ره) و کارشناس تاریخ اسلام برنامههای معارفی رسانه ملی، گفتوگو کردهایم.
باآنکه درباره کودک خردسال حضرت سیدالشهدا(ع) مناقشاتی میان اهل تحقیق وجود دارد، قدیمیترین منبع تاریخی که از این نازدانه سخن به میان میآورده و ماجرای خرابه شام را نقل میکند، کتابی است به نام «کامل بهایی»، نوشته شخصیتی شیعی به نام عمادالدین طبری. ما در تاریخ اسلام چند شخصیت به نام طبری داریم که یکی از آنها عمادالدین طبری، متوفای قرن هفتم هجری است. ماجرای معروفی که معمولا مداحان و روضهخوانان درباره حضرت رقیه(س) در خرابه شام نقل میکنند، با این کیفیت که سر پدر را برای آن نازدانه بُردند و او از غصه رنجور شد و پس از مدتی دراثر بیماری درگذشت، از کتاب کامل بهایی نقل شده است.
عمادالدین طبری سن آن دختربچه را چهارسال نقل کرده درحالیکه بین مردم به «سهساله کربلا» مشهور است. طبری در کتاب کامل بهایی (بهعنوان قدیمیترین سند نقل این ماجرا)، آن را از یک منبع قرن چهارمی به نام «الحاویه فی مثالب المعاویه» (گدازهای از خیانتهای بنیامیه و معاویه) نقل کرده است، کتابی که از بین رفته و اکنون در دسترس نیست و مأمونی، نویسنده آن، متوفای قرن چهارم و از نسل مأمون عباسی و ضد بنیامیه بوده و در کتابش، جنایات بنیامیه ازجمله داستان دختر خردسال امامحسین(ع) در خرابه شام را آورده است.
برخی محققان تاریخ میگویند ما هرچه در منابع جستوجو میکنیم، فقط نام دو دختر حضرت سیدالشهدا(ع) ذکر شده است، یکی سکینه و دیگری فاطمه بنتالحسین(ع) و اگر حضرت، دختری به نام رقیه(س) داشتند، باید منابع تاریخی ذکر میکردند. در پاسخ به این شبهه باید گفت اولا اینطور نیست که همه منابع نقل نکرده باشند، بلکه برخی منابع نام حضرترقیه(س) را آوردهاند. اگرچه تواریخ عمومی مثل تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی و مروجالذهب نامی از نازدانه سهساله نیاوردهاند اما نسبشناسانی همچون بیهقی در کتاب «لبابالانساب» وقتی دختران امامحسین(ع) را نام میبرد، به سه دختر اشاره میکند، فاطمه، سکینه و رقیه(س). این کتاب توسط آیتالله مرعشی نجفی چاپ شده و در بازار موجود است و اعتبار آن از تواریخ عمومی بیشتر است، چون اختصاص به نسبشناسی دارد اما تواریخ عمومی، سیر تاریخی حوادث را نوشتهاند و درکنار آن به نسبشناسی هم پرداختهاند.
دلیل دوم در پاسخ به چرایی اینکه در برخی تواریخ عمومی، نام حضرت رقیه(س) نیامده، آن است که این تواریخ عمومی براساس سیر تاریخی عمومی پدیدههای سیاسی نوشته شدهاند؛ برای مثال تاریخ طبری و تاریخ یعقوبی با نگاه سیاسی و برمبنای حوادث سیاسی، تاریخ را نگاشتهاند و طبیعی است چنین تاریخنگارانی از شخصیتهایی نام بیاورند که در سیر تحولات سیاسی نقش داشتهاند، مثل حضرت امکلثوم، فاطمه بنتالحسین(ع) و سکینه(س) که خطبه خواندند و در ماجرای کربلا نقشآفرین بودند؛ در کوفه با مردم سخن گفتند و در شام به یزید اعتراض کردند. اما یک دختربچه سهچهارساله نقش سیاسی نداشته است و لذا تواریخ عمومی اشارهای به ایشان نکردهاند. اما در «لبابالانساب» که نسبشناسی است، نام ایشان و نیز «الحاویه» هم داستان خرابه شام بیان میشود.
در بررسی نقش این دختربچه بهعنوان سند مظلومیت حضرت سیدالشهدا(ع) ابتدا باید بگوییم چرا اساسا حضرت، زن و بچه و طفل شیرخوار را با خود به این کارزار آوردند. پاسخ آنکه امامحسین(ع) برای جنگ نیامده بودند، بلکه نهضت و انقلاب را در نظر داشتند که یک بخش آن جنگ و بخش دیگر آن، اثبات مظلومیت ائمه(ع) بود. حضرت، با همراهکردن این بچهها و خانواده، چهره عوامفریبانه بنیامیه را که داعیه دین داشتند، کنار زدند.
شخصیتهایی مثل حضرت علیاکبر(ع) یا حضرت عباس(ع) مرد جنگی بودند ولی طفل شیرخوار و دختربچه خردسال نه حرکت نظامی کرده و نه بهدنبال جنگ بودند. اما آنچه دشمن به سر آنها آورد، نقاب دینمدارانه بنیامیه را بهخوبی کنار زد و لذا مردم پساز کربلا دریافتند نباید دین خود را از بنیامیه بگیرند؛ برای همین هم بعداز قیام عاشورا مکاتب فقهی در اهل سنت مطرح شد و بین نهاد خلافت و مرجعیت دینی فاصله افتاد و این از ثمرات قیام حسینی بود که با حضور اطفال و با عنصر مظلومیت توانستند بر اسلام اموی خط بطلان بکشند.
درباره حضور دیگر دختران امامحسین(ع) در مسیر کربلا به شام و مجلس یزید، نقل قولهایی هست اما درباره حضرت رقیه(س) چنین نقلی نیست و بیش از آنچه شنیدهایم در تاریخ درباره این نازدانه نقل نشده است. در کامل بهایی ماجرای خرابه و ابراز دلتنگی این دختربچه و اینکه به او میگفتند پدر به سفر رفته، ذکر شده و بیش از این درباره آن نازدانه نقلی نیامده است. آنچه در مجالس مطرح میشود، بیشتر زبان حال است. در مقتلخوانی تعبیری داریم به نام «زبان حال»؛ مثل اینکه وقتی دختربچهای با سر بریده پدر مواجه میشود، چه واکنشی نشان میدهد. اینها بهعنوان زبان حال بیان شده است، نه اینکه در تاریخ نقل شده باشد. این شیوه و استفاده از اشعار، جایز است و مشکل ندارد. کرامات و توسلات بعداز شهادت درباره ایشان ذکر شده و کتابهایی هم دراینباره نوشته شده است.