ویدیو | نقش مادر یک خلبان در شکست کودتای نوژه خانم‌ها قلاب‌بافی را فراموش نکنید تا آلزایمر نگیرید! آزادی بیش از ۱۰۰ مددجو از ندامتگاه زنان در تهران درخشش دختران بسکتبالیست نیشابوری در مسابقات لیگ ملت‌های زیر ۲۳ سال آسیا آغاز چهارمین مرحله اردوی تیم ملی هندبال بانوان از ۲۸ مردادماه ۱۴۰۵ دختر ۹ ساله جانباز مدرسه میناب، سرپرست معنوی پاراآسیایی ناگویا شد افزایش ۷ برابری تعداد جمعیت مجرد قطعی نسبت به دو دهه گذشته در کشور نگاهی به روش‌های ورود گسترده میکروپلاستیک‌ها به بدن انسان در ۵ دقیقه بدون خامه و ثعلب، بستنی درست کنید کسب مقام پنجم بانوی پینگ‌پنگ‌باز مشهدی در کشور عدم حضور سرمربی کره‌ای تیم ملی والیبال ایران در کنار این تیم در رقابت‌های آسیایی کاهش سهم زنان در دریافت مجوز نگارخانه‌ها در کشور ترکیب ۱۴ نفره تیم ملی والیبال زنان برای حضور در رقابت‌های قهرمانی آسیا ۲۰۲۶ مشخص شد اینفوگرافی | تنها در خانه؛ راهنمای گام به گام برای والدین بزرگ‌ترین دشمنِ شیردهیِ موفق را بشناسید دعوت از ۲ خراسانی به اردوی تیم ملی فوتسال دختران در رده جوانان مشهد و میزبانی این ایام چرا خواب زنان ۴۰ سال به بالا به‌هم می‌ریزد؟ چرا انتخاب لباس راحتی به‌اندازه لباس مجلسی اهمیت دارد؟ انجام غربالگری سلامت زنان سرپرست خانوار در کلینیک‌های مددکاری اجتماعی کشور
سرخط خبرها
یک زن تنها با حرم چه کنم!

یک زن تنها با حرم چه کنم!

  • کد خبر: ۲۳۸۹۴۶
  • ۲۳ تير ۱۴۰۳ - ۱۴:۰۰
ما همدیگر را گم کرده بودیم. آخر شب بود و داغی هوا پریده بود. رفته بودیم زیارت. اول حرم حضرت عباس (ع) رفتیم و بعد امام حسین (ع).

آرام قدم برمی‌داشتیم، چون هم شلوغی حرم نمی‌گذاشت تندتر برویم، هم بابا پایش درد می‌کرد. حواسمان به هم بود. از حرم که بیرون آمدیم مشغول تماشای مغازه‌ها در کوچه‌های تنگ و باریک شدیم. به سمت هتل که تا حرم یک ربع پیاده‌روی داشت می‌رفتیم. آخرش شلوغی جمعیت بابا را بلعید. شاید هم ما زیادی گرم پیداکردن سوغات شده بودیم. نبود. اطراف را نگاه کردیم، مغازه‌های دور و بر را. انگار آب شده بود رفته بود توی زمین.

نه زبان عربی می‌دانستیم و نه هیچ‌کدام گوشی همراهمان را برده بودیم. آن سال‌ها، برای ورود به حرم و بردن گوشی، سخت‌گیری می‌کردند. مادر بیش از من و خواهرم آشفته بود. سعی می‌کردیم آرامش کنیم، اما بی‌فایده بود. مثل مرغ سرکنده این طرف و آن طرف می‌رفت. می‌گفت بابا از بین این کوچه‌های تودرتو و باریک، راه هتل را نمی‌تواند پیدا کند. می‌گفت بابا زانویش درد می‌کند، نمی‌تواند زیاد راه برود.

چاره‌اش این بود برگردیم حرم. گفتیم شاید بابا برود آنجا و یک گوشه منتظرمان بماند. توی بین‌الحرمین، هرکدام سمتی را می‌گشتیم و حواسمان بود از هم دور نشویم، اما مادر هم ناپدید شد، از بس این طرف و آن طرف می‌دوید. صدای خواندن زیارت عاشورا و زیارت وارث کاروان‌های ایرانی از گوشه و کنار بلند بود. من و خواهرم شانه‌به‌شانه هم می‌رفتیم که همدیگر را گم نکنیم. نگران بودیم و از این حرف می‌زدیم که حالا باید چه‌کار کنیم.

بعد بدجور دعوایمان شد. هرکداممان آن یکی را مقصر این ماجرا می‌دانست. تابه‌حال چنین مخمصه‌ای را تجربه نکرده بودم. گم‌شدن در شهر و کشور غریب، وقتی زبان آدم‌ها را هم نمی‌فهمی. باید برمی‌گشتیم به هتل؟ اگر نبودند چه؟ رفت و برگشتِ دوباره‌مان نیم‌ساعت طول می‌کشید. آخر شب بود و کوچه‌های کم‌نور کربلا ساکت. کرکره مغازه‌ها آمده بود پایین.

ایستادیم گوشه‌ای در بین‌الحرمین. با هم حرف نمی‌زدیم. هردو نگران پدر و مادر و دلگیر از یکدیگر بودیم. فکرمی‌کردم چه اتفاق تلخی شد! این استرس و نگرانی و بحث و جدل وسط این سفر از کجا آمد؟ لذت سفر را لکه‌دار کرد.

بعد روی لبه سکوی حاشیه مسیر نشستیم. یک کاروان ایرانی با جمعیت زیادی داشت از جلو چشممان عبور می‌کرد.

مداح می‌خواند:

سایه روی سرم چه کنم
یک زن تنها با حرم چه کنم
به من خسته غم‌زده رحمی
به دل جان به لب آمده رحمی
نرو نرو یک نگاه به حرم کن به حرم رحمی.

چون شعر را بلد بودم توی ذهنم با مداح هم‌نوایی می‌کردم. حتی وقتی کاروان دور شد، شعر توی سرم رژه می‌رفت. یک نگاه به این حرم، یک نگاه به آن حرم. از دورتر، بابا و مادر داشتند از سمت حرم حضرت عباس (ع) می‌آمدند. چهره مادر آشفته بود و بابا دست به زانو داشت.

مادر ما را که دید، اشکش درآمد. چیزی نگفتیم. کنار هم روی سکو نشستیم. هر چهار نفر ساکت بودیم. انگار از وسط یک شب تاریک بیرون آمده باشیم، داشتیم روشنایی دوباره را مز‎مزه می‌کردیم.

حدود ۱۰ سال از آن موقع گذشته است. بابا شش سالی است برای همیشه گم شده است و من هنوز جرئت نکرده‌ام دوباره به این سفر بروم. بدون او رفتن کار آسانی نیست. حالا هربار این مداحی به گوشم می‌خورد، آن خاطره توی ذهنم زنده می‌شود.

سایه روی سرم چه کنم
یک زن تنها با حرم چه کنم
به من خسته غم‌زده رحمی
به دل جان به لب آمده رحمی

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.