سهم ۴۹ درصدی زنان کشور در حوزه نشر| ایران همزاد کتاب است احتمال تعویق در برگزاری لیگ تنیس روی میز زنان افزایش تعداد کاندیدا‌های زن در انتخابات شورا‌های کشور| ایجاد بانک اطلاعاتی ضروری است حجاب زنان و دختران ایرانی به روایت نخستین سفیر آمریکا در ایران نیاز‌های تغذیه‌ای زنان در دوران بارداری، متفاوت است انجام ۲ اقدام مهم اجتماعی در حوزه بیمه‌های حمایتی برای زنان سرپرست خانوار کسب عنوان نایب قهرمان ماده ۴۰۰ متر مسابقات داخل سالن آسیا توسط دختر ایرانی رتبه ناباروری در مشهد و ایران بالاتر از دنیا| بیش از ۲۱هزار نفر به مراکز درمان ناباروری خراسان رضوی مراجعه کرده‌اند خشم دختران را جدی بگیریم راکت‌دار بی‌رقیب | از تمرین با پدر تا فتح سکو‌های استانی و کشور اعتبار تسهیلات ازدواج و فرزندآوری در بودجه ۱۴۰۵ افزایش می‌یابد جزئیاتی از مرحله سوم و نهایی لیگ دسته ۲ فوتبال زنان کشور| تراکتور صعود کرد حذف تنها نماینده بانوان ایران از رقابت‌های اسنوکر قهرمانی آسیا کسب رتبه دوم توسط بانوی ایرانی در مسابقه بین‌المللی کارتون بلژیک| هزار و ۶۶۳ کارتون از ۶۶ کشور شرکت کردند حضور ۵۳ بازیکن آزاد و ۱۳ تیم در اوزان فرد و و زوج در لیگ برتر تکواندو| تیم پارس جنوبی در صدر جدول است تیم سپاهان به نیمه‌نهایی لیگ والیبال زنان آسیا صعود کرد از لباس گرم برای رزمندگان تا کلاه پاکبانان | روایت زندگی خانم معلم محله جنت مشهد که ۵ دهه مهربانی بافت
سرخط خبرها
دار‌الفیضش را گرفته تنگ در آغوش

دار‌الفیضش را گرفته تنگ در آغوش

  • کد خبر: ۲۹۹۸۵۳
  • ۲۳ آبان ۱۴۰۳ - ۱۰:۴۹
هوس کرده بودم سر صبح آبان گوشه دنجی از «دار‌الفیض» را برای خودم جور کنم و یک دل سیر حرف‌های تکراری‌ام را با امام رضا «ع» مرور کنم.

به گزارش شهرآرانیوز؛ هوس کرده بودم سر صبح آبان گوشه دنجی از «دار‌الفیض» را برای خودم جور کنم و یک دل سیر حرف‌های تکراری‌ام را با امام رضا «ع» مرور کنم. این را همان لحظه ورود به حرم برای خودم نسخه‌پیچ کردم.

راستی اسم رواق دار‌الفیض را تازه یادگرفتم با اینکه سال‌ها یک گوشه‌اش می‌ایستم و به ردیف گل‌های بالای ضریح حسودی می‌کنم!

همین چند روز پیش بود که زیارتنامه را تند تند تمام کردم و تا خواستم دل بکنم از حال خودم چشمم افتاد به دیوار روبه‌رو و تازه فهمیدم چه جایی ایستاده‌ام. راستش در زیارت بعدی دلم همانجا را خواست و تا پایم را گذاشتم در صحن آزادی، سلامی گفته و نگفته راهم را کشیدم به سمت رواق، اما چیزی نگذشت که صدای جاروی خادمان حرم مسیر نگاهم را تغییر داد.

وسط نوای «این طایفه یعنی اصلِ تکیه‌گاهی، خیر دو دنیا را دهند با یک نگاهی» دلم رفت پیش زنی با چادر سفید که مثل غنچه‌ای بین جمعیت روی زمین سرد جمع شده بود و قدم‌های خادمان جارو به دست و همهمه مردم هم، آسمان صبح و گنبد آقا را از او نگرفت. جمعیت دور شد، اما او بی‌آنکه تکان بخورد دارالفیضش را تنگ در آغوش گرفته بود و در هوای صبح پاییز دلش گرم بود.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.