روایت زندگی مرحومه مهین افشان پور، از استادان برجسته نگارگری ایران هم زمان با سالروز درگذشتش تازه‌ترین لیست لوسیون‌ها و محصولات پوست غیرمجاز اعلام شد آشپزی | طرز تهیه ساندویچ بادمجان؛ گزینه‌ای خوشمزه برای گیاهخواران چرا نسل جدید کمتر دورهم جمع می‌شود؟ | افزایش تعداد دورهمی‌های خانوادگی؛ یک راهکار مناسب صدور مجوز برای زنان صیاد جزیره هنگام | به رسمیت شناختن بخشی از ظرفیت انسانی و اقتصادی یک جامعه محلی نگاهی کوتاه به روایات و احادیث مربوط زندگی مادر امام زمان (ع) درباره بانو حُدَیث، مادر امام حسن عسکری (ع) چه می‌دانید؟ یافتن امیدی تازه برای مهار سرطان پستان مسابقات قهرمانی والیبال آسیا | تیم ملی زنان ایران با پیروزی شروع کرد چرا تشخیص اضطراب در کودکان دشوار است؟ فرمول طلایی سوالات شب خواستگاری که شما را به ازدواج موفق می‌رساند خانه داری | چگونه سینی فر را بدون دردسر تمیز کنیم؟ یخ چای با طعم نعنا و سیب؛ یک نوشیدنی خنک و مناسب برای فصل گرما + طرز تهیه برگزاری دومین دیدار حساس خاتون بم در سومین دوره لیگ قهرمانان زنان آسیا امروز (پنج شنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵) معرفی گام‌های شجاعانه برای آغاز یک زندگی عاشقانه و کم‌خرج ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید سید احمد مقدم انجام یک دیدار دوستانه و تدارکاتی میان تیم ملی والیبال زنان ایران و استرالیا
سرخط خبرها
امان از دل جامانده‌ها

امان از دل جامانده‌ها

  • کد خبر: ۴۲۹۳۷۶
  • ۱۹ تير ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۲
آخرین باری که این طور احساس جاماندن داشتم، آن اولین اربعینی بود که هشت‌ماهه باردار بودم. می‌نشستم پای صفحه تلویزیون و عین آدم‌هایی که توی شلوغی دنبال کسی می‌گردند، هی رد قدم‌های زوار را دنبال می‌کردم.

آخرین باری که این طور احساس جاماندن داشتم، آن اولین اربعینی بود که هشت‌ماهه باردار بودم. می‌نشستم پای صفحه تلویزیون و عین آدم‌هایی که توی شلوغی دنبال کسی می‌گردند، هی رد قدم‌های زوار را دنبال می‌کردم. خودم را تصور می‌کردم توی مشایه، کنار موکب‌ها، زیر سایه نخل‌ها، دم هرم آتش‌ها و کتری‌های چای عراقی. من بار‌ها آن هوا را نفس کشیده بودم و خوب می‌دانستم آدم‌هایی که آنجا در حال قدم برداشتن هستند، تا چه اندازه خوشبخت و سرمست و سبکبال‌اند.

من فکر می‌کردم، هیچ وقت دیگر توی زندگی آن حس جاماندن و عقب افتادن از یک قافله را نداشته باشم. گذشت و زمین چرخید و باز روزگار ثابت کرد همیشه افسوس‌های بیشتری هم وجود دارد. با «الف» صحبت می‌کنم. دوستی که حالا پنج‌ماهه باردار است. دکتر با نسخه استراحت مطلق، خانه‌نشینش کرده. شبیه آن اولین جاماندگی من است. شبیه حالای خودم که نمی‌توانم طفل شیرخوارم را پیش کسی بگذارم و برای ساعت‌ها از خانه بیرون بزنم. «الف» می‌گوید این چند روز مدام صفحه گوشی را برداشته و تصاویر تشییع آقا را از قاب کوچکش تماشا کرده. شبیه به او بسیارند. 

مادران باردار، مادران تازه‌زا، مردانی که نمی‌توانند پست کاری خود را ترک کنند، سرباز‌هایی که مجبورند بالای برجک، نگهبانی بدهند. زندانبان‌ها. جراح‌ها. پرستارها. توی تمامشان بسیارند کسانی که آه از سر جگرشان بلند می‌شود و از روی گونه‌هایشان جاری می‌شود. آنها همه شبیه به «الف»، جامانده از یک قافله تاریخی عظیم‌اند. 

خیلی‌هایشان تمام این چندماه را دندان سرجگر گذاشته بودند تا اشک‌هایشان را کسی نبیند و بالاخره مثل امروزی تسبیح بغضشان پاره شود و فریاد دلتنگی را بی‌محابا سردهند و فکرش را نکنند که دشمن دارد ناله‌هایشان را می‌شنود. اما نشد. نرسیدند. همه ماندند با یک افسوس غلیظ که مثل یک لکه سرسخت تا همیشه روی دلشان باقی می‌ماند.‌ای کاش آنهایی که امروز در آخرین ایستگاهِ سفرِ آن پیکر نازنین، به خیل جمعیت داغ‌دار پیوستند، به رسم پیادگان مشایه، چند قدمی را به نیت جاماندگان بردارند. به نیت کسانی که آن پرچم سرخ یا لثارات... روی سینه سوخته‌شان بر فراز است.

بالاخره امروز تمام می‌شود. تمام آن آدم‌هایی که در مراسم بدرقه ابدی آقای شهید حاضر شدند، مثل کسانی که از تدفین عزیزشان برمی‌گردند، دیگر باور می‌کنند او برای همیشه رفته و با غم نبودنش هرطور که هست کنار می‌آیند، اما امان از دل جامانده‌ها. 

آنها هرگز از نزدیک، آن گریه‌های دسته‌جمعی، آن شیون‌های از ته دل، آن روضه‌های پیش از تدفین را نشنیده‌اند. ندیده‌اند. نفس نکشیده‌اند. آنها شاید تا همیشه در احوال مضطرب پیش از هجده تیرماه باقی بمانند و هرگز باورشان نشود آن سرو بالابلندی که خیلی وقت‌ها برای دل مردم حتی عصایش را با خود همراه نمی‌کرد، حالا برای همیشه زیر سایه غریب‌ترین آقای توس، آرام گرفته است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.