تحت پوشش بیمه قرار گرفتن زنان سرپرست خانوار و دختران روستایی در خراسان رضوی| جدیدترین آمارها اعلام شد حمیده چوبک؛ مادر دلسوز الموت حضور ۲۸ تیم در مسابقات داژبال بانوان هفدهمین المپیاد ورزشی محلات مشهد هزینه‌بر بودن حضور زنان در یک مراسم رسمی نسبت به آقایان| مطالعات اجتماعی چه می‌گویند؟ گیتی معینی: آرزوی بازی در نقش مادر شهید برایم محقق شد استارت نقل‌وانتقالات قبل از آغاز لیگ برتر فوتبال بانوان| سرخابی‌ها چه کردند؟ نقش پررنگ حمایت اجتماعی در افزایش نگرش مثبت‌‌ زنان به فرزندآوری برگزاری مراسم قرعه‌کشی مسابقات والیبال قهرمانی زنان آسیا ۲۰۲۶ | حریفان ایران مشخص شدند دستورالعمل «خانواده‌محوری و جوانی جمعیت» در شهرداری مشهد ابلاغ شد هنگامه هادیانی؛ نخستین بانوی ایرانی در تاریخ بازی‌های آسیایی شد برای مادر شهید امرالله امیری که این روزها با شنیدن اخبار جنگ، داغ دلش دوباره تازه شده است| یک تیر و دو جان نگاهی به پیامد‌های منفی حضور در گروه‌های شلوغ و بی‌هدف فامیلی در فضای مجازی بررسی ابعاد شخصیتی حضرت بی‌بی حکیمه (س) در یک پیش‌همایش کنگره بین‌المللی حمیده چوبک؛ زنی که نام الموت را جهانی کرد + فیلم چرا تشخیص زودهنگام علائم یائسگی زودرس مهم است؟| یک چالش جدی برای فرزندآوری ضرورت انجام غربالگری سرطان پستان در زنان بالای ۴۰ سال تب سزارین در تاریخ رُند ۰۵/۰۵/ ۱۴۰۵ بالا گرفت! راه اندازی یک کتابخانه کاملا رایگان در یک محله کم برخوردار | وقتی مرگ یک بانوی علاقمند به کتاب، آغاز یک کار خیر شد آشپزی| طرز تهیه آب دوغ خیار مجلسی برای روزهای گرم تابستان
سرخط خبرها
برای همه و خودت دعا کن

برای همه و خودت دعا کن

  • کد خبر: ۳۰۹۶۰۲
  • ۱۹ دی ۱۴۰۳ - ۱۲:۵۶
خاله‌ام یک ریز به شانه‌ام می‌زد و می‌گفت برای همه و برای خودت دعا کن و چند اسم را ردیف و پشت سر هم می‌آورد. هنوز هم نمی‌دانم جواب خاله‌ام را داده‌ام یا نه؟

سکانس اول: پاییز ۱۳۸۱

ایام اعیاد شعبانیه در بین سلام و صلوات زائران که از شنیدن صدای عصر نقارخانه کیف می‌کردند در حال تعویض چادر مشکی با چادر سفید گل‌دارم بودم ، خاله‌ام یک ریز به شانه‌ام می‌زد و می‌گفت برای همه و برای خودت دعا کن و چند اسم را ردیف و پشت سر هم می‌آورد. هنوز هم نمی‌دانم جواب خاله‌ام را داده‌ام یا نه؟ یادم نیست با چند نفر از فک‌و‌فامیل خودم و خانواده مردی که قرار بود از آن روز سوار بر یک بال رؤیا و مهر همراه شوم خوش‌و‌بش کردم، اما فقط می‌دانم در لحظه خواندن خطبه عقد لبریز از فکر بودم و آینده. نه صدایی می‌شنیدیم و نه چهره واضحی در ذهنم نقش می‌بست. یک چشمم به گنبد طلا بود و یک گوشم به دعای خیر بقیه. خاله‌ام که مسئول مدیریت احساسم بود در آن شرایط مدام به شانه ام می‌زد و برای دیده‌بوسی به سمت دیگران هدایتم می‌کرد. وقتی مراسم تمام شد تمام حرف‌های نگفته و گره شده‌ام را در همان گله جا بین گنبد و صدای نقارخانه بین جمعیت جا گذاشتم و با خانواده جدید و محارم جدید به سمت مسیر تازه‌ای هم‌قدم شدم.

سکانس دوم: پاییز‌ ۱۴۰۳

نزدیک به ایام ولادت حضرت علی«ع» وقتی پاییز خوش‌و‌بش‌کنان با برف و باران و برکت زودتر از شهر خداحافظی کرد و لبخند را به روی مردم آورد یک روز صبح خیلی زود دختر جوان چادر بختش را دورش گرفته بود و گاهی به دسته‌گلش نگاه می‌کرد و گاهی به ضریح. نور از بالای رواق افتاده بود روی صورتش. چنان در دنیای خودش غرق بود که حتی وقتی دوربینم را برداشتم و از اطرافش عکس گرفتم هم حضورم را متوجه نشد. انگار داشت به آینده و روزهای بعد و رفتن از خانه‌ای به خانه دیگر فکر می‌کرد.

زیارتنامه را که باز کردم نگاهم باز به دختر پیچیده شده در عطر گل و سفیدی چادر بخت افتاد که صدای خاله‌ام باز هم توی گوشم پیچید: دعا کن برای خودت و برای همه.

سکانس سوم: نهار چی داریم؟

پایم را که از رواق بیرون گذاشتم سوز برف به صورتم زد. گوشی‌ام صدا داد. پیام پسر هفده‌ساله‌ام ‌با یک استیکر خنده روی صفحه نقش بست: مامان امروز مدرسه‌ها تعطیل شد نهار چی داریم؟

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.