بازیکن‌سازی برای آینده والیبال زنان؛ هدف تیم ملی نوجوانان دختر ایران است | چرا نتیجه بازی مرحله مقدماتی به ژاپن واگذار شد؟ تنها بازمانده خانواده شهدا اقدسی: زن مسلمان ایرانی، پرچمدار «الگوی سوم زن» در جهان است دستگیری عوامل انتشار فیلم یک زن با پوشش نامتعارف در یزد حجت‌الاسلام راجی: بانوان ستون حفظ وحدت و آرامش جامعه هستند وقتی برخی زنان در محیط کار به جای حمایت، مانع رشد هم می‌شوند | پدیده «زنبور ملکه» چه توضیحی دارد؟ کدام مهم است؛ پول بیشتر یا زندگی بهتر؟ درباره یکی از ملزومات خواب که در سلامت پوست و مو نقش مهمی دارد | یه بالشت رؤیایی سقوط یک پله‌ای دختر نابغه ایرانی در رنکینگ ماه جولای فدراسیون جهانی شطرنج حضور ۳ ملی‌پوش مشهدی در ترکیب نهایی تیم ملی والیبال‌نشسته زنان برای حضور در رقابت‌های قهرمانی جهان نقش دوم تخمدان پس از یائسگی کشف شد چرا امام رضا (ع) در نیشابور خانه یک پیرزن گمنام را به قصر بزرگان ترجیح دادند؟ | «بانو پسنده» کیست؟ تغذیه با شیر مادر خطر بیش‌فعالی کودک را کاهش می‌دهد دلمه پیاز، یکی از متفاوت‌ترین و خوش‌عطرترین انواع دلمه + دستور پخت سقوط ۳ پله‌ای بانوی ملی پوش تیراندازی ایران در جدیدترین رنکینگ جهانی برگزاری همایش رستاخیز زنان نوغان در مشهد| بانوان کنشگر و فعال فرهنگی برای تشییع رهبر شهید بسیج می‌شوند تاریخ برگزاری لیگ برتر فوتسال زنان مشخص شد تیم ملی والیبال نشسته زنان ۱۷ تیرماه به مسابقات قهرمانی جهان اعزام می‌شود معرفی چند راهکار ساده به مادران باردار برای حضور ایمن در عزاداری‌های ماه محرم خانواده‌های ایرانی بطور میانگین خواهان بیش از ۲ فرزند هستند| مهم‌ترین مؤلفه اثرگذار بر ازدواج و فرزندآوری چیست؟
سرخط خبرها
برای همه و خودت دعا کن

برای همه و خودت دعا کن

  • کد خبر: ۳۰۹۶۰۲
  • ۱۹ دی ۱۴۰۳ - ۱۲:۵۶
خاله‌ام یک ریز به شانه‌ام می‌زد و می‌گفت برای همه و برای خودت دعا کن و چند اسم را ردیف و پشت سر هم می‌آورد. هنوز هم نمی‌دانم جواب خاله‌ام را داده‌ام یا نه؟

سکانس اول: پاییز ۱۳۸۱

ایام اعیاد شعبانیه در بین سلام و صلوات زائران که از شنیدن صدای عصر نقارخانه کیف می‌کردند در حال تعویض چادر مشکی با چادر سفید گل‌دارم بودم ، خاله‌ام یک ریز به شانه‌ام می‌زد و می‌گفت برای همه و برای خودت دعا کن و چند اسم را ردیف و پشت سر هم می‌آورد. هنوز هم نمی‌دانم جواب خاله‌ام را داده‌ام یا نه؟ یادم نیست با چند نفر از فک‌و‌فامیل خودم و خانواده مردی که قرار بود از آن روز سوار بر یک بال رؤیا و مهر همراه شوم خوش‌و‌بش کردم، اما فقط می‌دانم در لحظه خواندن خطبه عقد لبریز از فکر بودم و آینده. نه صدایی می‌شنیدیم و نه چهره واضحی در ذهنم نقش می‌بست. یک چشمم به گنبد طلا بود و یک گوشم به دعای خیر بقیه. خاله‌ام که مسئول مدیریت احساسم بود در آن شرایط مدام به شانه ام می‌زد و برای دیده‌بوسی به سمت دیگران هدایتم می‌کرد. وقتی مراسم تمام شد تمام حرف‌های نگفته و گره شده‌ام را در همان گله جا بین گنبد و صدای نقارخانه بین جمعیت جا گذاشتم و با خانواده جدید و محارم جدید به سمت مسیر تازه‌ای هم‌قدم شدم.

سکانس دوم: پاییز‌ ۱۴۰۳

نزدیک به ایام ولادت حضرت علی«ع» وقتی پاییز خوش‌و‌بش‌کنان با برف و باران و برکت زودتر از شهر خداحافظی کرد و لبخند را به روی مردم آورد یک روز صبح خیلی زود دختر جوان چادر بختش را دورش گرفته بود و گاهی به دسته‌گلش نگاه می‌کرد و گاهی به ضریح. نور از بالای رواق افتاده بود روی صورتش. چنان در دنیای خودش غرق بود که حتی وقتی دوربینم را برداشتم و از اطرافش عکس گرفتم هم حضورم را متوجه نشد. انگار داشت به آینده و روزهای بعد و رفتن از خانه‌ای به خانه دیگر فکر می‌کرد.

زیارتنامه را که باز کردم نگاهم باز به دختر پیچیده شده در عطر گل و سفیدی چادر بخت افتاد که صدای خاله‌ام باز هم توی گوشم پیچید: دعا کن برای خودت و برای همه.

سکانس سوم: نهار چی داریم؟

پایم را که از رواق بیرون گذاشتم سوز برف به صورتم زد. گوشی‌ام صدا داد. پیام پسر هفده‌ساله‌ام ‌با یک استیکر خنده روی صفحه نقش بست: مامان امروز مدرسه‌ها تعطیل شد نهار چی داریم؟

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.