کسب رتبه دوم توسط بانوی ایرانی در مسابقه بین‌المللی کارتون بلژیک| هزار و ۶۶۳ کارتون از ۶۶ کشور شرکت کردند تیم سپاهان به نیمه‌نهایی لیگ والیبال زنان آسیا صعود کرد پنج رسمی که زنان دوران جاهلیت را بی‌حجاب کرد ارتباط میان سیگار کشیدن با فشارخون بالا چیست؟ افتتاح اولین کتابخانه تخصصی مادر و کودک در خراسان رضوی ایجاد بیش از ۱۸ هزار فرصت شغلی برای بانوان سرپرست خانوار در مراکز آسیب دیده اجتماعی کسب دومین پیروزی تیم سپاهان در لیگ والیبال زنان آسیای مرکزی (کاوا) «ثریا آقایی» به جمع اعضای کمیته بین‌المللی المپیک پیوست آیا سرطان سینه تهاجمی مهارشدنی است؟ تلاش ۱۰ ساعته برای نجات جان مادر باردار در چهارمحال و بختیاری (۱۷ بهمن ۱۴۰۴) فیلم سینمایی «کافه سلطان»، روایت یک درام خانوادگی در بستر جنگ ۱۲ روزه پایان بیستمین دوره رقابت‌های لیگ دسته اول تکواندوی بانوان باشگاه‌های کشور (۱۷ بهمن ۱۴۰۴) با مصرف این خوراکی‌های طبیعی و گرم، سرمای هوا را بگذرانید مستند تلویزیونی زندگی پر فراز و نشیب بانوی کارآفرین برتر روستایی (۱۷ بهمن ۱۴۰۴)
سرخط خبرها
برای همه و خودت دعا کن

برای همه و خودت دعا کن

  • کد خبر: ۳۰۹۶۰۲
  • ۱۹ دی ۱۴۰۳ - ۱۲:۵۶
خاله‌ام یک ریز به شانه‌ام می‌زد و می‌گفت برای همه و برای خودت دعا کن و چند اسم را ردیف و پشت سر هم می‌آورد. هنوز هم نمی‌دانم جواب خاله‌ام را داده‌ام یا نه؟

سکانس اول: پاییز ۱۳۸۱

ایام اعیاد شعبانیه در بین سلام و صلوات زائران که از شنیدن صدای عصر نقارخانه کیف می‌کردند در حال تعویض چادر مشکی با چادر سفید گل‌دارم بودم ، خاله‌ام یک ریز به شانه‌ام می‌زد و می‌گفت برای همه و برای خودت دعا کن و چند اسم را ردیف و پشت سر هم می‌آورد. هنوز هم نمی‌دانم جواب خاله‌ام را داده‌ام یا نه؟ یادم نیست با چند نفر از فک‌و‌فامیل خودم و خانواده مردی که قرار بود از آن روز سوار بر یک بال رؤیا و مهر همراه شوم خوش‌و‌بش کردم، اما فقط می‌دانم در لحظه خواندن خطبه عقد لبریز از فکر بودم و آینده. نه صدایی می‌شنیدیم و نه چهره واضحی در ذهنم نقش می‌بست. یک چشمم به گنبد طلا بود و یک گوشم به دعای خیر بقیه. خاله‌ام که مسئول مدیریت احساسم بود در آن شرایط مدام به شانه ام می‌زد و برای دیده‌بوسی به سمت دیگران هدایتم می‌کرد. وقتی مراسم تمام شد تمام حرف‌های نگفته و گره شده‌ام را در همان گله جا بین گنبد و صدای نقارخانه بین جمعیت جا گذاشتم و با خانواده جدید و محارم جدید به سمت مسیر تازه‌ای هم‌قدم شدم.

سکانس دوم: پاییز‌ ۱۴۰۳

نزدیک به ایام ولادت حضرت علی«ع» وقتی پاییز خوش‌و‌بش‌کنان با برف و باران و برکت زودتر از شهر خداحافظی کرد و لبخند را به روی مردم آورد یک روز صبح خیلی زود دختر جوان چادر بختش را دورش گرفته بود و گاهی به دسته‌گلش نگاه می‌کرد و گاهی به ضریح. نور از بالای رواق افتاده بود روی صورتش. چنان در دنیای خودش غرق بود که حتی وقتی دوربینم را برداشتم و از اطرافش عکس گرفتم هم حضورم را متوجه نشد. انگار داشت به آینده و روزهای بعد و رفتن از خانه‌ای به خانه دیگر فکر می‌کرد.

زیارتنامه را که باز کردم نگاهم باز به دختر پیچیده شده در عطر گل و سفیدی چادر بخت افتاد که صدای خاله‌ام باز هم توی گوشم پیچید: دعا کن برای خودت و برای همه.

سکانس سوم: نهار چی داریم؟

پایم را که از رواق بیرون گذاشتم سوز برف به صورتم زد. گوشی‌ام صدا داد. پیام پسر هفده‌ساله‌ام ‌با یک استیکر خنده روی صفحه نقش بست: مامان امروز مدرسه‌ها تعطیل شد نهار چی داریم؟

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.