تصور کنید جهان را یک بیماری مزمن فرا گرفته است و آدمها یکی پس از دیگری جان میسپارند. وحشت به جان همگان افتاده است و دقیقا همه به یک چیز میاندیشند: بقا. جنگ بر سر بقا آخرین رویدادی است که میشود از سکانس زندگی تصور کرد. آنجا دیگر مرزها مهم نیستند و آدمها برای زنده ماندن از ارتباطات خود با یکدیگر خواهند گذشت. انگار این بیماری مزمن که خیلی دور به نظر میرسید از امروز آغاز شده است، یک بیماری بدخیم زیرپوستی که نه نام و نشانی دارد و نه سروصدایی، خیلی آرام دارد همه ما آدمها را مبتلا میکند. تا چشم بر هم بزنیم میبینیم که سالها گذشته و روزگاری است که دیگر کاری به کار هم نداریم. زندگی ماشینی و پیشرفت فناوری عرصه را سختتر کرده است و بیش از گذشته نیاز است که به خودمان یادآوری کنیم که ما بیشتر باید به فکر یکدیگر باشیم. هیچ فرقی بین دور و نزدیک نیست، اتفاقا مزیت امروز این است که آدمهای دورتر نزدیکتر به چشم میآیند و آدمهای نزدیکتر دورتر! این پارادوکس همیشه بیخ گوشمان میماند که ما دقیقا با خودمان و انسانهای دور و اطرافمان چه خواهیم کرد؟ یادمان باشد ما همه مثل یک زنجیر به هم متصلیم. فرقی هم ندارد که کجا هستیم و چقدر نگاهمان با هم فرق میکند. همه ما آدمها با هر رنگ و نژاد و مذهبی که باشیم به هم ربط داریم. روزنامه شهرآرا 10 سال است که با همه مردم مشهد در ارتباط است. این چندروز یک فرصت کوتاه بود برای همه ما که دوباره یادمان بیفتد همه ما بههم ربط داریم.