صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

جامعه توسعه‌یافته نداریم

  • کد خبر: ۱۱۸۳۲
  • ۲۴ آذر ۱۳۹۸ - ۰۸:۲۱
تازه‌ترین کتاب دکتر فرهنگ رجایی در پردیس کتاب مشهد نقد و بررسی شد
رادمنش| سؤال‌هایی مانند «چرا عقب ماندیم؟»، «ما چگونه ما شدیم؟»، «چرا غرب پیش رفت؟» و از این دست، پرسش‌هایی است که در جامعه امروز ایران فراوان مطرح می‌شود. کتاب‌های بسیاری هم در این زمینه ترجمه و تألیف شده است و در بازار نشر موجود است. «اندیشه و اندیشه‌ورزی» نوشته دکتر فرهنگ رجایی یکی از این کتاب‌هاست که در سی‌و سومین نشست جمعه‌های پردیس کتاب مشهد مورد نقد و بررسی قرار گرفت. از دکتر رجایی پیش از این، کتاب «مشکله هویت ایرانیان امروز» نیز به واکاوی این مسئله پرداخته است. نشست یادشده با حضور مؤلف و دکتر سلمان ساکت، دبیر نشست، و دکتر محسن مدیرشانه‌چی به عنوان منتقد همراه بود. بخشی از این برنامه، صحبت‌های دکتر مدیرشانه‌چی، دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد، بود که معتقد بود نام کتاب عنوانی کلی است و چیزی از محتوای آن را نمی‌رساند. این پژوهشگر علوم سیاسی همچنین در نقد و بررسی کتاب ارجاعاتی را مطرح کرد.

دکتر سلمان ساکت، دبیر نشست:
رابطه توسعه پایدار با سیاست
موضوع محوری این کتاب، توسعه پایدار و رابطه آن با سیاست است. کتاب برگرفته از نوشته‌هایی است که پیش از این بیشتر آن‌ها منتشر شده است، ولی این‌بار با بازبینی مفصل و کلی به چاپ رسیده است. نویسنده در مقدمه بر این باور است که سؤالاتی مثل «ما چگونه ما شدیم؟» و «چرا ما عقب ماندیم؟» و «چگونه غرب پیشرفت کرد؟» در ذات خود نوعی دریغناکی و نوعی قدرنشناسی در قبال گذشته و میراث خودمان دارد و برای رسیدن به توسعه پایدار باید گذشته را شناخت و با حس رضایتمندی و نه تسلیم در برابر آن، رو به آینده گام برداشت؛ بنابراین پرسش اصلی‌ای که ایشان به جای پرسش‌های یادشده مطرح می‌کند پرسشی فلسفی است درباره «چگونگی و چرایی سامان کلان جهانداری و توسعه در جهان امروز».
کتاب از یک درآمد و ۲ بخش مجزا تشکیل شده است. در قسمت درآمد با عنوان «قانون عقل جهانداری» نسبت توسعه با جهانداری و رابطه این‌ها کاویده شده است. به باور نویسنده، همه افراد و گروه‌ها و زیست‌جهان‌های بسامان و شایسته در طول تاریخ از اصول مشترکی پیروی کرده‌اند که به این اصول با عنایت به نامه تَنسَر، موبد زرتشتی و حامی اردشیر بابکان، «قانون عقل جهانداری» اطلاق کرده است و تأکید دارد که به جای «توسعه پایدار» از این عنوان استفاده شود.
به نظر می‌رسد در تمام دوران‌های تمدن‌ساز در تمامی کشور‌ها تکلیف ۳ تعریف مشخص بوده است: تعریف آدمی با خود و آدمی با دیگری و آدمی با جهانی که در آن زیست می‌کند. گفت‌وگوی منسجم بین این ۳ تعریف مجموعه‌ای از ارزش‌ها را تولید می‌کند که می‌توان آن‌ها را در ۳ دسته کلی جای داد: نظم و معیشت و ارزش. نظم شامل حال چیز‌هایی مثل ادب، رعایت چیز‌هایی مثل حد و حدود، امنیت، هم‌بستگی اجتماعی و مراودات خواهد بود. معیشت شامل ثروت، آسایش، رضایتمندی، امکان برنامه‌ریزی، و ارزش دربرگیرنده آرمان‌هایی همچون صلح، خاطره جمعی و قدرت پیش‌بینی.

یک جشن متمدنانه
نظم و معیشت و ارزش با هم سرعنوان «نما» را می‌سازد و مؤلف بر این عقیده است که این نمای ماندگار و نامیرا، دستاورد آن دوره تمدن‌ساز خواهد بود. برای رسیدن به این ارزش‌ها یا نمای متمدنانه، ۳ عامل اصلی وجود دارد: جهانداری، جهانداران، جهان. گویی اگر این ۳ ستون با هم برپا شود، یک جشن متمدنانه برپا می‌شود. نویسنده به‌درستی تأکید می‌کند که با وجود این ۳ ستون، باز هم، چون رمز و راز جهان بر ما پوشیده است، ممکن است به غایت و نتیجه دلخواه خودمان نرسیم؛ بنابراین نیاز به ابتکار در آدمی و در همه جوامع همواره وجود دارد؛ بنابراین به توصیف نویسنده، کوشش نوعی نزدیک شدن به آن غایت و آرمان‌هاست و انسان وظیفه‌ای جز این ندارد.

هیچ جامعه توسعه‌یافته‌ای نداریم
پرسش‌های اصلی و بنیادین این کتاب عبارت‌اند از: جهانداری چیست و چرا ۳ عنصر جهانداری و جهانداران و جهان یا نظام مهم و اساسی هستند؟ چه رهیافت و بینشی انسان را به فهم جهاندارانه نزدیک می‌کند و برای او سامان جهانداری رقم خواهد زد؟ در این قسمت، مؤلف اصطلاح توسعه‌یافته و توسعه‌یافتگی را به چالش می‌کشد به این دلیل که اگر جامعه‌ای را توسعه‌یافته خواندیم، گویا آن را متوقف و به جامعه‌ای ایستا تبدیل کرده‌ایم. جامعه توسعه‌یافته دیگر انگیزه‌ای برای توسعه بیشتر ندارد، در حالی که جوامعی که از آن‌ها با این اصطلاح یاد می‌کنیم، جوامعی هستند که مدام و همواره خودشان را بازتولید می‌کنند، اشکالاتشان را شناسایی می‌کنند و در جهت بالاتری گام می‌نهند.
توسعه یک فرض، یک الگو و یک آرمان است که باید به سمت آن حرکت کرد و مدام نسبت خودمان و جامعه را با آن فضای استعلایی سنجید. مؤلف با این به چالش کشیدن اصطلاح توسعه‌یافته، و ۳ اصطلاحی که ما امروز زیاد به کار می‌بریم -کشور‌های توسعه‌یافته، در حال توسعه، توسعه‌نیافته- پیشنهاد می‌دهد که ما از واژه‌های «جهانداری» به‌جای «توسعه‌یافته» و «جهانگیری» به‌جای «در حال توسعه» و «تعطیلی تاریخ» به جای «توسعه‌نیافته» استفاده کنیم. از این رو، تمام کشور‌هایی که توسعه‌یافته تلقی می‌کنیم، در واقع در حال توسعه هستند، چون مدام خود را گسترش می‌دهند و بازشناسی و بازتولید می‌کنند. جهانداری کیفیتی است که در آن، فرد، گروه و جامعه در گستره‌ای جهان‌شمول و هم‌زمان، ارزش‌هایی مثل نظم، معیشت، ثروت، مدیریت، ابتکار، علم، هنر و دیگر ارزش‌ها را تولید می‌کند.

آری به‌اتفاق جهان می‌توان گرفت
در جهانداری، انسان درگیر خیر عام است، ولی در جهانگیری، خودحق‌بینی شخصی و گروهی و بدتر از آن سلطه و غلبه حرف روز جامعه می‌شود و اگر این فرایند ادامه پیدا کند، ما به تعطیلی تاریخی می‌رسیم، نوعی گیجی و سردرگمی. با آنچه از جذب ثروت و اندیشه به دست می‌آید، می‌توان جهان گرفت. جهانداران یا شهروندان در جهت منافع شخصی حرکت می‌کنند و بعد، با عضویت در گروه‌های بزرگ‌تر، منافع گروهی را در نظر می‌گیرند، به این خاطر که می‌خواهند منافع شخصی‌شان را افزایش بدهند. اما در ورای این منافع فردی و گروهی، منفعت جمع را هم می‌جویند، منفعت جمعی که ممکن است در مسیری غیر از مسیر آن‌ها حرکت کند و اندیشه بورزد، به خاطر اینکه خیر عام نوعی ثبات ایجاد می‌کند و ثبات تضمین‌کننده منافع فردی و گروهی است. همه شهروندان در طول زندگی‌شان بین خودخواهی کوته‌بینانه و اجتماع‌خواهی بلندنظرانه در حرکت‌اند و باید نقطه بهینه آن را پیدا کنند.

دکتر فرهنگ رجایی، نویسنده کتاب:
اندیشه موتور جرئت در سیاست است
مفروضات من این است: امر سیاسی و علم سیاست با اختیار و جرئت آدمی برای عمل‌کردن آغاز می‌کند و موتور این جرئتْ اندیشه است؛ دوم اینکه این نورافشانی و خورشیدی عمل کردن در زندگی جمعی یا به تعبیر رایج، در توسعه پایدار خود را نشان می‌دهد.
امروز سعی می‌کنم به ۲ پرسش جواب بدهم: چرا این کتاب؟ چه حرف حسابی برای زدن داشته‌ام و حرف حساب کتاب چیست؟ اینکه ما نتایج توسعه پایدار یا نتایج جهانداری را با اصول جهانداری قاتی می‌کنیم همچنان ادامه دارد. جامعه توسعه‌یافته وجود خارجی ندارد، برای انسان مؤمن جامعه توسعه‌یافته بهشت است و برای انسانی که به بهشت باور ندارد، جامعه در حال توسعه یک افق است. می‌توانیم جهان در حال توسعه داشته باشیم. جهان توسعه‌یافته نداریم. اگر جایی بگوید توسعه یافته‌ام، یا تفرعن می‌کند یا توطئه است که شما راه آن‌ها را پی بگیرید.

از چین چیزی در نخواهد آمد!
کشور‌های در حال توسعه کشور‌هایی هستند که به گمان من در آنِ واحد و توسط همگان یک تولید دارد صورت می‌گیرد. حاضرم شرط ببندم که از چین چیزی در نخواهد آمد، برای اینکه فقط تولید اقتصاد می‌کند. همان‌طور که از روسیه استالینی چیزی درنیامد برای اینکه فقط تولید نظم و امنیت می‌کرد. چرا کتاب؟ برای اینکه احساس کردم نگاهی نادرست به جهانداری و در حال توسعگی وجود دارد و من می‌فهمم چرا. کتاب می‌خواست بگوید می‌شود جهانداری را درست دید.
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.