روایتی از نمایش «از خودت نترس» که این شبها در پردیس تئاتر مستقل مشهد روی صحنه است
علی باقریان| متیو لیپمن، فیلسوف آمریکایی و استاد فلسفه در دانشگاه «کلمبیا»، در اواخر دهه ۶۰، سر کلاسهایش پی برد که حتی دانشجویان فلسفه نیز توانایی لازم برای استدلالکردن را ندارند و بنابراین از اندیشهورزی انتقادی عاجزند. او به این نتیجه رسید که آموزش این کار به آنها در این سنوسال بسیار دشوار و حتی ناممکن است؛ این جوانان میبایست سالها پیش، در دوران کودکی و نوجوانیشان، این کار را میآموختند. ازآنجاکه زمینه این امر فراهم نبود، خود لیپمن دستبهکار شد: او برنامهای با عنوان «فلسفه برای کودکان» (فبک) را تدارک دید و بهتدریج آن را گسترش داد. از آنزمان تاکنون، کسانی که با فیلسوف آمریکایی همدل و همرأی بودهاند روشهای مختلفی را برای پرورش فکر و قوه نقادی در کودکان و نوجوانان پیشنهاد کردهاند. یکی از این روشها القای مقصود ازطریق نمایش است، چنانکه آلن بدیو، فیلسوف فرانسوی، با انتشار کتاب «احمد فیلسوف» چنین کرده است. دانشگاه «کلمبیا» ترجمه انگلیسی این کتاب را با عنوان «احمد فیلسوف: سیوچهار نمایشنامه کوتاه برای کودکان و هرکس دیگر» منتشر کرده است. در ایران نیز دستکم دو ترجمه فارسی از این اثر دردسترس است. اگرچه «فلسفه برای کودکان» در ایران عمری کمتر از دو دهه دارد، در همین مدت کوتاه، روایی و گسترش چشمگیری پیدا کرده است.
خودشناسی و دروننگری
مسیحا ابوعلی یکی از کسانی است که دلمشغول آموزش اندیشهورزی به کودکان و نوجوانان سرزمین ماست. این کارگردان و نویسنده تئاتر کار خود را ازطریق اجرای نمایشهایی دراینباب انجام میدهد. آخرین نمایش ازایندست که ابوعلی، درمقام طراح و نویسنده و کارگردان، آن را بهروی صحنه آورده است «از خودت نترس» نام دارد که هماکنون در سالن «استاد حسین نوری» حوزه هنری خراسان رضوی، واقع در بولوار «هاشمیه» درحال اجراست. این نمایش که تا اواخر این هفته برقرار است، همانطورکه از عنوانش پیداست، مخاطبان خود را که لزوما کودکان و نوجوانان نیستند (در پوستر نمایش آمده است: «برای نوجوانان، خانوادهها، معلمین و آدمهایی که کاری که میکنند از نانی که میخورند بیشتر است») به «خودشناسی» و «دروننگری» فرامیخواند. بر سردر «معبد دلفی»، یعنی همانجایی که در آن سقراط به دانایی خود پی برد، نوشتهاند: «خودت را بشناس»، جملهای که میگویند از تالس است. ازنظر یونانیان باستان که نخستین فیلسوفان دربین ایشان ظهور کردند، کاربستن این گزاره بر هر کاری مقدم و مقدمه شناخت دیگرامور و پدیدههاست و هرکسی در «خودشناسی» پیشتر رفته باشد بیشتر به حقیقت نزدیک شده است. بااینتفاصیل، میتوان گفت که نمایش ابوعلی دربردارنده مفهومی مبنایی و خطیر در راه آموزش و پرورش تفکر است که تبیین و تعلیم موفقیتآمیز آن گامی بزرگ بهسوی مقصود خواهد بود.
بدلشدن به عروسک
«از خودت نترس» داستان «رها خودپا»، دختری ۱۵ ساله، است که یک روز بهجای اینکه به مدرسه برود به خانه پدربزرگ خود میرود و سر از انباری خاطرهانگیز آن در میآورد که پر است از جعبهها و شیشههای نوشابه همسان. در آنجا، رها با ۷ سالگی و ۳۰ سالگی خود روبهرو میشود و با دیدن گذشته و آینده خود کمکم به حال خویشتن وقوف مییابد. او میبیند که در ۳۰ سالگی بدل به اولین خلبان زن هواپیماهای غولپیکر در ایران شده است و با دستمزدی هنگفت زندگی بیدغدغهای را میگذراند. اما طی اتفاقاتی معلوم میشود که رها هیچ علاقهای به خلبانشدن نداشته و حتی از ارتفاع میترسیده است؛ او طبعی لطیف داشته و به کارهای هنری متمایل بوده است. بعد، با گذشتهنمایی میفهمیم که رها در جشنتولد ۷ سالگی خود هدیههای گوناگونی دریافت کرده است، ازجمله عروسک یک زن خلبان که مادربزرگش برایش خریده بوده است. اطرافیان او با دیدن این عروسک دم گوشش میخوانند که حتما باید در آینده خلبان شود. اندکاندک این زمزمهها آنقدر بالا میگیرند که درنهایت دخترک آرزوهای خود را فراموش میکند و دنبال تحقق رؤیاهای دیگران میرود؛ بدینترتیب، رها به یک عروسک خیمهشببازی بدل میشود که هویت مستقلی ندارد و عروسکگردانها هرجور میخواهند او را حرکت و بازی میدهند.
دستگیری از خود
واقع امر این است که عروسکها را از روی آدمها میسازند؛ قرار نیست خود آدمها یا دیگران آنها را بهشکل عروسکها دربیاورند. آدم باید، پیش از آنکه آلت دست دیگران بشود، برای جلوگیری از این امر هرچهزودتر با خودش روبهرو و آشنا شود. آدمی که از مواجهه با خودش، از دیدار با حقیقت بترسد از آشنایی با خویش محروم خواهد شد؛ کسی هم که با خودش غریبه باشد از استعدادهای خویش بیخبر میماند و در بهترین حالت آنچیزی میشود که دیگران میخواهند، حالآنکه انسانیت انسان به اختیار اوست، به اینکه انتخاب و اراده کند و تواناییهای بالقوه خود را بالفعل سازد تا در مسیری که درست است قرار گیرد. اگر خودت دست خودت را نگیری و بهمیل خود راه نپیمایی، دیگران از هر طرفی دستت را خواهند کشید. در نمایش «از خودت نترس»، وقتی رها گذشته خود را از نظر میگذراند و با خودش دیدار میکند، موفق میشود وضع حال را درک کند و خود را بشناسد؛ آنگاه میفهمد که کارهای بسیاری هست که ایبسا از خلبانی مهمتر و لذتبخشتر هستند و او میتواند، با عزم و اراده، خود را برای آنها آماده کند، کارهایی که شاید در نگاه دیگران بهاعتبار خلبانی نباشند، اما دستکم مناسب و مطلوب خود او هستند.
نمایش ایده
اگرچه بهنظر میرسد که ابوعلی در نمایش خود قدری درباب جایگاه «اختیار» غلو کرده است، بایست گفت که بهخوبی توانسته است منظور خود را القا کند، آنهم ازطریق یک نمایش واقعی: اشکالی که در عمده نمایشهای اندیشهمداری ازایندست میتوان دید این است که کارگردان و نویسنده آنها در راه نیل به مقصود خود از ماهیت اجرائی نمایش غفلت میکنند. اما کار ابوعلی از این اشکال مبراست: او با استفاده از سه بازیگر اصلی برای ایفای نقش «رها» در سه مقطع سنی (بازیگرانی که خوشبختانه کارگردان شباهت چهره ایشان باهم را نیز درنظر داشته است)، و میزانسنی کمخرج، اما پیچیده بهخوبی ایده خود را نمایش داده است. «از خودت نترس» یک راوی دارد که ما تنها صدای او را میشنویم؛ همچنین قطعات موسیقی بسیاری، ازجمله، اگر اشتباه نکنم، موسیقی متن فیلمهایی، چون «مردان سیاهپوش» و «۲۱ گرم»، درطول این نمایش به گوش میرسد. میزان هماهنگی بازی بازیگران با این صداها که البته گاهی بیشازحد بلند است ستودنی است، اگرچه سه بازیگر گاهی در پانتومیمها موفق نیستند (البته من اجرای اول این نمایش را دیدهام و در اولین اجرا این امور طبیعی است). همچنین عوامل نمایش از جعبهها و شیشههای نوشابه که انسانهای شیءشده و تیپیکال را آینگی میکنند با رشتههای نور برای نشاندادن باند پرواز و زمین بازی و خیابان نیز بهره بردهاند.
* مصراعی است از حسین صفا.