صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

راه و بیراه

دو روایت از یک اشتباه تکراری

  • کد خبر: ۱۱۸۴۷
  • ۲۴ آذر ۱۳۹۸ - ۰۸:۵۵
متین نیشابوری
روایت اول
با یکی از دوستانم در راه بازگشت به خانه بودیم. کنار خیابان ایستادیم که یک تیبای سفید شخصی جلو پایمان ترمز زد و ما هم طبق معمول به راننده اعتماد کردیم و سوار شدیم. چند دقیقه بعد دوستم که به نزدیکی خانه‌شان رسیده بود، پیاده شد و کرایه هردو نفرمان را هم به راننده داد. هوا کاملا تاریک شده بود و من تنها مسافر این خودرو بودم. در راه راننده ناگهان به خیابانی فرعی پیچید.
با تعجب گفتم‌: «ببخشید مسیر من مستقیم است؛ فکر می‌کنم خیابان را اشتباهی آمده‌ا‌ید.»
راننده که مردی جوان بود، بدون اینکه جوابی بدهد، با سرعت به حرکت خود ادامه داد. ترس همه وجودم را فراگرفته بود و مرد راننده هم هیچ حرفی به زبان نمی‌آورد. از داخل آینه نظرم به چشم‌هایش جلب شد که زیرچشمی مرا می‌پایید. همان لحظه فهمیدم که چه نقشه پلیدی در سر دارد. تنها راهی که به ذهنم رسید، فریاد زدن بود؛ برای همین سرش داد زدم و از او خواستم توقف کند.
در میان فریاد‌های من، او خیلی خون‌سرد بود و گفت: «برای پیاده شدن عجله‌ای نیست. داریم با هم دور می‌زنیم.»
ضربه محکمی به سرش زدم که ناگهان خودرو را نگه داشت و به طرفم چرخید و چند مشت به من زد. ترسیده بودم و صدای قلبم را می‌شنیدم. همچنان با او درگیر بودم که یک پراید از کنارمان رد شد. پیرمردی با همسرش داخل آن نشسته بودند که با دیدن کتک خوردن من، خودروشان را متوقف کردند. مرد جوان که خیلی ترسیده بود، یک‌بار دیگر هم کتکم زد و بعد هم پیاده‌ام کرد و به‌سرعت متواری شد. پیرمرد و همسرش به دادم رسیدند و مرا به خانه رساندند.
در زمان درگیری شماره پلاک خودرو تیبا را برداشتم؛ و با خودم عهد کردم که دیگر این اشتباه را انجام ندهم و به‌جای استفاده از خودرو‌های شخصی به خودرو‌های عمومی اعتماد کنم.

روایت دوم
نزدیک ساعت ۱۲ شب بود. همسرم تماس گرفت و گفت که بچه تب کرده است و باید او را به پیش دکتر ببریم. تازه از محل کار بیرون آ‌مده بودم که یک دربستی گرفتم تا زودتر به خانه برسم. از خیابان‌هایی که تقریبا شلوغ بود، رد شدیم و نزدیک خانه رسیدیم. کرایه را به راننده دادم، اما او گفت باید مبلغ بیشتری به او بدهم. از این حرکت او ناراحت شدم و گفتم انصافت کجاست؟ چندبرابر بیشتر از حد معمول می‌خواهی
از من بگیری؟
با این حرف انگار بلا گفتم. با هم درگیر شدیم. خیلی عصبانی و غضبناک بود. با توسل به زور حدود ۲۰۰ هزار تومان پول نقد همراهم، کیف دستی، مدارک شناسایی و گوشی تلفن همراهم را گرفت و پیاده‌ام کرد.
بعد از پیاده شدن به‌سرعت دور شد و من باور نمی‌کردم به همین راحتی فردی سرکیسه‌ام کرده باشد؛ البته اشتباه از خودم بود؛ اول اینکه به‌جای تاکسی سوار یک خودرو شخصی شدم و دیگر اینکه همان اول کار درباره مبلغ کرایه هیج صحبتی نکردم.
با گزارش مرد جوان به پلیس، تحقیقات درباره این پرونده در دستورکار پلیس قرار گرفت...
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.