مهیار واعظی| انگار که در ملکوت چشم گشوده باشیم، گفت وگوی فرشته ای را شاهدیم با روحی که از جسم شهیدی برخاسته است و مهلت می خواهد تا «برگردد» و ماموران معذور هم پیکری می یابند که تنها قلبش می تپد و چشمش پلک می زند. روی پلاک همراهش تنها نام «یوسف» نوشته است و ایشان نیز می پویند کنعانِ این یوسف بازآمده را. در این پویش، سراغ چهار «یوسفگمکرده» را می گیرند و نشان می خواهند تا نشانشان دهند. هر چهار را داغی بر سینه است، بزرگ و عمیق به وسعت یوسفگمکردگی و زخمی که سال ها پیش خون از آن می جوشیده است.
اکنون ولی چرخ، چرخیده و آن زخم را کبره ای زمخت است بر رو، که از رو نرفته است و نمی رود و هر آیینه روبه روی داغدار میایستد و یادش می آورد آن خانه خرابی ای که با آمدن جنگ و رفتن یوسف بر او وارد شده است و دیگر هیچ چیز برایش مثل قبل نیست.
ولی گم گشتگی یوسف تنها درد نیست، که اولین درد بود، و پس از آن یا باید پدری، چشم بی سو به تصویری سفید بدوزد یا مادری رخت گلوله خوردگان بشوید و عزیزش به دیگری بسپرد تا نانش دهد، یا پدری حس کند تفاوت آن شهید را با آن یکی، یا مادری غم قلب بی تپشِ جگرگوشه اش را بخورد.
و در این میان ما انگار که از دریچه چشم یوسف می نگریم به این همه سرگشتگی که بعد از گم گشتگی این یوسف ها پیش آمده، آن چنان که هر چهار می گویند که «مبادا یوسف را بیاوریدش» که مبادا همین چرخ لنگ هم دیگر نچرخد و باقی زندگی هم بر سرشان آوار شود. همه با شهیدی مرده خوکرده اند و شهید زنده برهم خواهد زد معادلات به سکون نشسته ایشان را.
و «یوسف» هم چون زمانه را چنین می یابد، برگشت را برنمی تابد و رفتن را شایق است؛ «افسوس» گویان.
«خنکای ختم خاطره» را «حمیدرضا آذرنگ» 10سال پیش تر به درخواست بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس نوشت. در اولین اجرا، جایزه نخست نویسندگی و بهترین کارگردانی و سه جایزه دیگر از بخش بین الملل جشنواره بین المللی تئاتر فجر را درو کرد؛ افتخاراتی که در تمامی اجراهای بعدی هم برای دیگرانی که آن را به روی صحنه بردند، به گونه هایی دیگر تکرار شد و آنچه این روزها در «تماشاخانه اشراق» اجرا می شود، حداقل هفتمین اجرا از این اثر است.
پس سوژه گیرا، داستان خوب و خرده روایت های درهم پیچیده جذاب این نمایش، همگی مدیون یکی از نمایشنامه های برتر این سال هاست که به گفته کارگردان، «تاریخ انقضا ندارد» و آنچه می ماند، اجراست و پرداختی که «ایمان رمضانی» کرده و جامه ای که او بر تن این متن زیبا نشانده است.
درکل، می توانیم اجرای نمایش «خنکای ختم خاطره»، نوشته «حمیدرضا آذرنگ» را توسط «گروه نمایش آوان» و به کارگردانی «ایمان رمضانی»، به فال نیک بگیریم و به یکی از روایت های دل نواز ضدجنگ از جنگ و پساجنگ دل بسپاریم.
می توانیم به تلاش تحسین برانگیز نسل پیش روی تئاتر مشهد بنگریم و کلاه از سر برگیریم و این نوبهصحنهآمدگان را ایستاده تشویق کنیم.
می توانیم ببالیم به تئاتری که می بالد و ما را به خود می خواند تا ببینیمش. تا در حمایتش بگوییم. تا در نقدش بنویسیم.
نمایش 50دقیقه ای «خنکای ختم خاطره» هرشب ساعت20 در تماشاخانه اشراق واقع در خیابان هاشمیه، بین هاشمیه20 و 22 به روی صحنه می رود.