صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

راه و بیراه

قربانی طلاق

  • کد خبر: ۲۳۸۷
  • ۰۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۰۸

متین نیشابوری - خسته و کلافه به نظر می رسید. چند دقیقه ای در پیاده رو مقابل کلانتری ایستاده بود و به تابلوی پلیس زل زده بود. با دیدن یکی از مأموران کلانتری جلو رفت و با اینکه چهره رنگ پریده اش نشان می داد کمی ترس و هراس دارد، دلش را به دریا زد و خیلی آرام و مؤدبانه سلام کرد و بدون مقدمه گفت: «آمده ام یک موضوع مهم را به شما بگویم»
افسر پلیس پسرک را به داخل کلانتری برد و پس از پذیرایی مختصری از او خواست تا حرفش را بزند. او گفت: «در مورد مادرم و ناپدری ام می خواهم حرف بزنم. از دست این زندگی خسته شده ام و دیگر نمی خواهم به آن زندگی بازگردم.»
در این لحظه پس از یک وقفه کوتاه مددکار اجتماعی کلانتری هم به جمع آن ها اضافه شد و پسرک از اینکه می دید دو نیروی پلیس در مقابل او نشسته و به حرف هایش گوش می دهند، سفره دلش را باز کرد. او حرف هایش را ادامه داد و گفت: «از مادرم هم دلگیرم. بعد از اینکه طلاق گرفت بدون اینکه توجهی به من داشته باشد ازدواج کرد. هر موقع با پدر یا مادرم صحبت می کنم و از آن ها می خواهم که دوباره با هم زندگی کنیم، می گویند من بچه ام و این حرف ها به من نیامده است و در کار بزرگ ترها دخالت نکنم.»
پسر دوازده ساله ادامه داد: « دعواهایشان الکی بود. سر همدیگر داد می کشیدند و بعد هم مادر بزرگ و عمه ام می آمدند. آ ن ها به جای اینکه دعوا را آ رام کنند آتش بیار معرکه می شدند و حرف هایی می زدند که باعث می شد مادرم قهر کند و برود. من خیلی دعا کردم که پدر و مادرم خوب بشوند و دست از دعوا بردارند ولی فایده ای نداشت. آخرش هم طلاق گرفتند و هر کدامشان پی زندگی خودش رفت. مادرم خیلی ناراحت بود. یک سال و نیم بعد با مردی ازدواج کرد که می گفتند قبلا خواستگارش بوده است. چون ناپدری ام در مشهد زندگی می کرد ما به اینجا آ مدیم. قرار بود زندگی خوب و آ رامی داشته باشیم اما نشد. چندماه گذشت و تازه مادرم فهمیده چقدر اشتباه کرده است. ناپدری ام معتاد است و اخلاق ندارد. او مادرم را هم کم کم معتاد کرده و من بارها می بینم با هم مواد مخدر مصرف می کنند. هر روز که می گذرد اخلاق ناپدری ام بدتر می شود. بعضی وقت ها کتکم می زند و در داخل حمام زندانی ام می کند. مادرم هم تا می آید چیزی بگوید و از من دفاع کند او را هم کتک می زند و در اتاق زندانی اش می کند.پسرک آهی کشید و گفت: « در این ایام که مدرسه ها تعطیل شده سر کار می روم تا مشکلی نداشته باشم و از ناپدری ام پول نخواهم. با این که دیگر کاری به کارش ندارم اما سر هر بهانه ای کتکم می زند. مادرم هم خسته شده و چندبار از زبانش شنیده ام که می گوید زندگی قبلی اش را با دست خودش خراب کرده و نباید از پدرم طلاق می گرفت. او حالش اصلا خوب نیست و هروقت به صورتش نگاه می کنم دلم می گیرد و زود بیرون می روم و گریه می کنم.»
با توجه به اظهارات پسر دوازده ساله و پیگیری های کارشناس اجتماعی پلیس، مادر و ناپدری پسر ک به یکی از مراکز ترک اعتیاد اعزام شدند و او نیز به پدربزرگش تحویل داده شد. پدر بزرگ و مادر بزرگ پسر دوازده ساله نیز از دخالت هایشان که منجر به طلاق دخترشان شده ناراحت بودند و می گفتند که ای کاش مشکلات را منطقی حل می کردند و یا از یک مشاور متخصص کمک می گرفتند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.