صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

جام جهانی 2026

صفحات داخلی

یادداشت کودک درباره شهیدان کوچک کربلا | غنچه‌های تشنه لب

  • کد خبر: ۲۴۰۵۶۲
  • ۲۹ تير ۱۴۰۵ - ۱۴:۴۸
بوته‌ی خاری کهن‌سال هستم در دشت نینوا. من مسافری همیشه در راهم. گاه در تپه‌ای نزدیک آبادی کوفه و گاه همراه با باد صحرانورد، خاطرات کاروان‌ها را گوش می‌کنم.
طیبه ثابت
نویسنده طیبه ثابت

بوته‌ی خاری کهن‌سال هستم در دشت نینوا. من مسافری همیشه در راهم. گاه در تپّه‌ای نزدیک آبادی کوفه و گاه همراه با باد صحرانورد، خاطرات کاروان‌ها را گوش می‌کنم.

گفتنی‌های بسیار از مسافران و کاروان‌هایی دارم که بعضی از آن خاطرات فراموش‌ناشدنی هستند. کاروان حسین‌بن‌علی(ع) و خاندان و یاران وفادارش حکایتی دیگر است که اگر همه‌ی قطرات آب‌های فرات جوهر شوند و همه‌ی برگ‌های نخلستان‌های کوفه دفتر، باز هم حکایت ایمان، شجاعت و آزادگی و وفاداری آنان را نمی‌توانند بنویسند.

 

رقیه(س)، سه‌ساله، دختر امام حسین(ع)      

وقتی سپاهیان عمر سعد به دستور یزید، رود فرات (علقمه) را بستند که کاروان امام(ع) از شدت تشنگی تسلیم شوند، همه‌ی کودکان کاروان لب‌تشنه دور رقیه‌ی کوچک معصومانه نشسته بودند.

هر یک چیزی می‌گفتند. دختر سه‌ساله در حالی که لب‌هایش از تشنگی خشک شده بود، به آن‌ها دلداری می‌داد و می‌گفت: «طاقت بیارید! عموعباس شجاعم الان رفته آب بیاره.»

بچه‌های کاروان کربلا منتظر بودند اما نمی‌دانستند که وقتی علمدار لشکر به کنار فرات رسید و یاد تشنگی آن‌ها افتاد، آب توی دستانش را روی آب‌های رودخانه ریخت و مشک را پرآب کرد تا به خیمه برگردد اما دشمنان او را محاصره کردند و به شهادت رساندند.

من می‌دیدم که رقیه‌ی کوچک تشنه بود اما باز در کنار عمه‌زینب(س) طاقت آورد تا اینکه روز عاشورا شد و همه‌ی سپاهیان تا آخرین نفس شجاعانه جنگیدند و به شهادت رسیدند.

دختر شاه شهیدان کربلا هنوز منتظر بود که پدرش از راه برسد و عمویش برایشان آب بیاورد اما شمر سنگدل خدانشناس خیمه‌ی آن‌ها را به آتش کشید و بر صورت کوچک او سیلی زد و همه را اسیر کرد.

بعدها شنیدم که مردم می‌گفتند: «وقتی اسرای کربلا را به کاخ یزید بردند، دشمنان سینی هدیه‌ای برای رقیه‌ی کوچک آوردند که دیگر برای پدرش گریه نکند.» می‌دانید در آن سینی چه هدیه‌ای برای حضرت رقیه آورده بودند؟ آه، من که نمی‌توانم آن صحنه را برایتان حکایت کنم.

 

قاسم‌بن‌الحسن، چهارده‌ساله پسر امام حسن(ع)

در شب عاشورا پس از اینکه امام حسین(ع) به یاران خود خبر داد که همه‌ی آن‌ها در روز بعد شهید می‌شوند، قاسم به عمویش حسین(ع) گفت: «عموجان، دلم می‌خواهد از شما سؤالی بپرسم.» و ادامه داد: «آیا من هم فردا شهید می‌شوم؟»

امام در حالی که با مهربانی به او نگاه می‌کرد پاسخ داد: «قاسم‌جان، برایم بگو که مرگ در نگاه تو چه‌طور است تا جواب سؤالت را بگویم.» قاسم جواب داد: «به خدا قسم که مرگ برای من از عسل شیرین‌تر است.»

امام به او مژده داد که فردا به شهادت می‌رسد. روز عاشورا شد و قاسم بعد از اصرار فراوان به میدان جنگ رفت و پس از کشتن تعدادی از دشمنان خود، به شهادت رسید.

 

علی‌اصغر شش‌ماهه پسر امام حسین(ع)

در روز عاشورا، علی‌اصغر از تشنگی بی‌تاب شده بود. امام به خیمه‌گاه آمد و او را به میدان جنگ برد. رو به لشکر عمر سعد، علی‌اصغرش را بر دو دست خود قرار داد و فرمود: «از یاران و فرزندانم، کسی جز این کودک نمانده‌ است.

اگر دین ندارید، آزاده باشید و به این کودک رحم کنید و او را قطره‌ای آب دهید.» درست وقتی که در سپاه دشمن ولوله بر پاشد، عمر سعد به حرمله دستور داد با تیر سه‌شعبه علی‌اصغر را به شهادت برساند.

 

محمد و ابراهیم، کودکان مسلم‌بن‌عقیل (پسر عمو و فرستاده‌ی امام‌ حسین(ع) به کوفه)

محمد و ابراهیم پس از واقعه عاشورا مدتی در زندان ابن‌زیاد زندانی بودند. آن دو یک روز تصمیم گرفتند که به زندان‌بان بگویند از بستگان خاندان پیغمبر هستند تا دل زندان‌بان به رحم بیاید و قدری از سختی و رنج آن دو کم شود.

محمد و ابراهیم وقتی به زندان‌بان پیر گفتند که از اقوام امام حسین(ع) هستند، او دلش به رحم آمد و آن‌ها را فراری داد. شب بود و محمد و ابراهیم در کوچه‌های ترسناک کوفه به دنبال جای امنی می‌گشتند که ناگهان پیرزنی مهربان آن دو را دید که گرسنه و تشنه و نگران بودند.

پیرزن به آن‌ها پناه داد اما داماد پیرزن که مردی بدجنس و پول‌پرست و از دشمنان خاندان پیغمبر بود، آن‌ها را یافت و به طمع گرفتن جایزه از دربار یزید، آن دو را به شهادت رساند.

آنچه از آن روز سرخ گفتم، تنها اندکی از بزرگی و شهامت کودکان کربلا بود که درسی برای همه‌ی نسل‌هاست.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.