رادمنش| عمل نوشتن و نویسندگی را عرقریزی روح دانستهاند. هرکسی که تجربهای در این زمینه و دستی بر قلم داشته باشد، به این جمله ایمان آورده است. اما مسئله به خود عمل نوشتن مربوط نمیشود، رسیدن به میز تحریر و شروع نوشتن، خودش نیازمند پشت سر گذاشتن موانعی است. محمدحسن شهسواری، رماننویس و مدرس داستاننویسی، در کارگاهی با عنوان «موانع نوشتن» که در فرهنگسرای فناوری و رسانه برگزار شد، به بررسی این موانع پرداخت. او که سالهاست در کار نوشتن و برگزاری کارگاههای داستاننویسی است و کتاب قطور «حرکت در مه» را نیز برای آموزش نوقلمان تألیف کرده است، در این کارگاه ضمن اشاره به منابع و مطالعات خود، مکرر به تجربیات و مشاهداتش بازگشت تا ترکیبی از تئوری و عمل را به علاقهمندان ارائه دهد. آنچه در ادامه میآید، گزیدهای از این کارگاه چهارساعته است.
تکنیک را بیاموزید و فراموشش کنید
نویسنده رمان تحسین شده «شب ممکن» در صحبتهایش به اهمیت یادگیری تکنیک اشاره و تأکید کرد که خدایان هنر در گوش هنرمندی که مسلح به امور زیباییشناسی نباشد، آواز نمیخوانند. او ادامه داد: راههای زیادی برای نویسنده شدن هست، اما آن چیزی که من تجربه کردهام و از خواندن مصاحبههای نویسندگان مختلف دستم آمده، این است که شما چند سال باید جان بکنی تا تکنیکهای داستاننویسی را یاد بگیری و تقریبا همان زمان را هم باید تلاش بکنی که آنها را فراموش کنی. دقت بکنید که فراموشی حتما بعد از فراگرفتن است. مفهوم فراموشی از نبود نیست، بلکه یادگیری چیزی و بعد از یاد بردن آن است.
منشأ و تأثیرگذاری هنر در ناخودآگاه است، اما راه ورود به ناخودآگاه، از خودآگاه میگذرد وگرنه حیوانات هم هنرمند میشدند. کتابهای روانشناسی مثال آموزش رانندگی را میزنند، شما باید آموزش ببینید اما از یکجایی به بعد اصلا به آن آموزشها فکر نمیکنید، چون وارد حافظه روانی شما میشود. برای همین است که تأکید میکنم نوشتن و هنرمند بودن باید تبدیل به سبک زندگی شود. اگر تبدیل به سبک زندگی شما نشود وارد حافظه روانیتان نمیشود. شما وقتی هرروز با یک سبک و نظم خاصی مینویسید خیلی سریع به آستانه نوشتن میرسید. حالا اگر نامنظم بنویسید یا یکماه ننویسید، دوباره بازگشتن به آستانه نوشتن، کوه کندن است.
3 مانع نوشتن
شهسواری طفره رفتن، احساس گناه و کمالگرایی را 3 مانع برای نوشتن دانست و در توضیح آنها با آوردن مثالهایی چنین گفت: اینکه هرروز بهانهای بیاوریم و کار را به روز بعد بیندازیم میشود طفره رفتن. نوشتن وقت شما و خانوادهتان را میگیرد و اخلاق باعث میشود شما احساس گناه کنید و کمالگرایی هم که یکی از بزرگترین موانع نوشتن است، یعنی اینکه انتظار داشته باشید، نسخه اول، نسخه نهاییتان باشد. اما همینگوی میگوید نسخه اول همیشه مزخرف است. دشمنان شما هم 3 دسته و در 3 سطح هستند؛ در اولین سطح دشمنانتان قرار دارند که تکلیفشان معلوم است. دومین سطح کسانی هستند که شما دوستشان دارید و سومین سطح آنهایی هستند که شما را دوست دارند. خیلی سخت است به پدری که همه زندگیاش را گذاشته است «نه» بگویید.
انسان بزرگ میتواند نویسنده بزرگ شود
او اضافه کرد: تئوری اصلی من که براساس مشاهده به آن رسیدهام این است که هیچ نویسنده بزرگی وجود ندارد که در زندگی شخصیاش -فارغ از نوشتن- به موفقیتهای بزرگی نرسیده باشد. انسان بزرگ، مساوی است با نویسنده بزرگ. کار بزرگ مبارزه با ترس است و به همین خاطر کاملا نسبی است، یعنی یکنفر ممکن است مثل همینگوی برود بجنگد و یک نفر به پدرش بگوید نه. من همیشه دلبسته نوشتن رمانهای چندجلدی بودم، اما هیچوقت جرئتش را نداشتهام. من 22 سال سیگار میکشیدم و با فلاکت و گریه ترکش کردم. بعد از ترک سیگار بود که اعتماد به نفس نوشتن آن رمان را پیدا کردم.
پلهای پشت سرت را خراب کن
اما چیزی که همه منتظر شنیدنش هستند، راهکارهایی است که بتوان بر موانع غلبه کرد و به پیشروی ادامه داد. نویسنده کتاب آموزشی حرکت در مه، در بخش پایانی صحبتهایش با ارجاع به 2 کتاب
«هنر رزم» نوشته سان تزو و «قوانین مبارزه» نوشته رابرت گرین که به فاصله 2500 سال از هم، یکی در چین و دیگری در آمریکا نوشته شده است، گفت: اولین توصیهای که هردو این آدمها میکنند این است که پلهای پشت سرت را خراب کن. اما ترس به شما میگوید این کار را نکن. تجربه من و مطالعهای که در زندگی نویسندگان بزرگ داشتهام به من میگوید میزان پیشرفت هر آدمی به میزان پلهایی است که پشت سرش خراب کرده است. خراب کردن پلهای پشت سر یعنی همین که امکان برگشت نداشته باشی.
توصیه دوم این است که فقط یک کار انجام بده. تالستوی میگوید انتخاب بین خوب و بد که انتخاب نیست، انتخاب بین خوبهای آشتیناپذیر انتخاب است. نکته دیگر اینکه تسو میگوید: قبل از آمادگی کامل حمله کن. چون میدانم خیلی وقتها به تعویق انداختن باعث میشود کار را شروع نکنی. توصیه بعدی که خیلی مهم است، داشتن مدیریت هدف است. اگر فقط اهداف بلندمدت داشته باشید اقدام نمیکنید. باید بدانید که گرفتن نوبل از نوشتن چندخط اولِ اولین کتاب شروع میشود.
او همچنین به ویژگی نوابغ اشاره کرد و گفت: یک ویژگی نوابغ این است که حتما یک یا 2 رفیق خیلی نزدیک دارند. رفیق در تعریف روانشناسیاش کسی است که کنار او نگرانی قضاوت نداشته باشیم. یعنی بدترین کار دنیا را هم که کرده باشی، وقتی به او بگویی درصدد کمک برآید، اما به کسی نگوید و هیچوقت هم به رویت نیاورد. نکته بسیار مهم دیگر این است که اطرافیانتان را از آدمهای شجاع انتخاب کنید و به شدت از کسانی که اهل ناله کردن هستند دوری کنید. همچنین باید به یاد داشته باشید که روند رمان نوشتن و خلق هنری یعنی آهستگی. در دورهای که تندی رایج است، آنچه که بر آهستگی به وجود بیاید ارزشمند است. با اخلاق اینستاگرامی و توئیتری به سمت نویسندگی نروید. آخرین جمله شهسواری هم این بود: وظیفه شما به عنوان نویسنده قربانی کردن بهترین چیزهاست. اگر شما بهترین چیزهاتان را قربانی کنید، به شما تضمین میدهم که خدایگان داستان به شما داستان را بگویند.