سعیده ساجدی نیا - بیـمارستــان هـاهمیـشه دلهره آورند. حالا می خواهد برای یک سرماخوردگی ساده گذرت به آنجا افتاده باشد یا به دلیل بیماری لاعلاج یکی از نزدیکانت اسیر راهروهای تمیز و سراسر ضدعفونی شده آن شده باشی! در بیمارستان ها همیشه چهره هایی رنجور و نگران روی نیمکت های سالن انتظار، اتاق های مجهز به تجهیزات مراقبت های پزشکی، بخش های بستری و حتی محوطه سراسر درخت، گل و بوته به چشم می خوردند، این افراد شاید بیش ازهرچیز نیازمند امید دادن باشند. این امید شاید در گشاده رویی پرستاری، لبخند پزشکی و حتی آرامش نگهبان درِ ورودی تجلی یابد. «سرزده» این هفته تریبون شهر به بیمارستان فوق تخصصی دکتر شیخ رفته است، بیمارستانی که نام بزرگ آن تداعی کننده یکی از اسطوره های پزشکی جهان است، یادآور مهر، بخشندگی و بزرگی بی کران پزشکی که یک پیاله روی میزش گذاشته بود تا نبیند هرکس چه مقدار پول ویزیت داخل آن می اندازد، تا بگذارد آن هایی که ندارند اصلا پولی نیندازند.
سرگردان سهل انگاری ها
سمت راست در اصلی بیمارستان، تنها جایی است که می توان سایه ای یافت.
کمی آن طرف تر مردی نگران توجهمان را به خود جلب می کند. وقتی سر حرف را با او باز می کنیم می گوید: شب گذشته پسر پنج ساله ام ناگهان دچار دل درد شدید شد. شبانه او را به کلینیک ویژه بیمارستان دکتر شیخ انتقال دادیم. در آن ساعت نیمه شب تنها یک پزشک حضور داشت و تا نوبت ما برسد 45 دقیقه طول کشید. در اوج اضطراب انتظار می کشیدیم و نگران بودیم. آن طور که مرد تعریف می کند اوضاع وقتی بدتر می شود که در آزمایشگاه به او می گویند نسخه بیمار مُهر دکتر ندارد و او ناچار می شود در میان همه گرفتاری هایش دوباره به کلینیک برگردد و پس از آنکه موفق می شود بالاخره مهر دکتر را پای نسخه بنشاند موضوع دیگری او را شگفت زده می کند؛ در حالی که روی نسخه مربوط به آزمایشگاه، عنوان «اورژانسی» قید شده است پذیرش آزمایشگاه به آن ها می گوید در بهترین حالت باید تا 13 روز منتظر نوبت آزمایش بمانند! مرد می گوید: خانواده ها در چنین شرایطی هزار بار می میرند و زنده می شوند. اشتباهات و مشکلات پزشک و بیمارستان یک طرف، شرایط سلامتی کودک طرف دیگر! در این میان کسی هم پاسخ گو نیست و همه به نوعی دل آدم را خالی می کنند.
برزخ ندانستن
دختر برادرم مرتب در تب بالای 40درجه می سوخت. او را به این بیمارستان آوردیم و بعد از انجام معاینات و آزمایش های مربوط مشخص شد کلیه های بچه، یک اندازه نیستند و همین مسئله او را به عفونت مبتلا می کند. به گفته کرمی، الان ۲۱ روز از بستری شدن ستایش هفت ماهه می گذرد. در همه این مدت هر 2 ساعت یک بار، سرم خاصی به او تزریق می کنند. او ادامه می دهد: در این مدت هیچ گزارش یا اطلاع درستی از وضعیت بچه و احتمال خوب شدنش به ما نداده اند تا دست کم از شدت نگرانی مان کم شود، انگار در برزخ ماندهایم.
تشنه آرامش
به دلیل شرایط خاص بیمارستان دکتر شیخ نمی توانیم به داخل بخش ها سربزنیم و از نزدیک وضعیت بیماران و خدمات دهی به آن ها را مشاهده کنیم. اما انعکاس این وضعیت را می شود بیرون بیمارستان و در چهره های زرد، خسته و نگران همراهان بیمار دید، خانواده هایی که تعداد زیادی از آن ها لباس های محلی سیستان و بلوچستان بر تن دارند. آن ها دورتادور نرده های محافظ بیمارستان زیراندازهایی روی زمین انداخته اند و با یک فلاسک چای و چند استکان شیشه ای و غذاهای حاضری روزشان را شب می کنند.
پسرجوانی به همراه مردی میان سال که به نظر می رسد پدرش باشد، با حالتی پریشان به درِ ورودی بیمارستان چشم دوخته اند. پدر نای صحبت کردن ندارد اما پسر جوان که خود را «صفوی» معرفی می کند، می گوید: برادرم 15 سال دارد. مدتی پیش، پزشکان تشخیص دادند که یکی از کلیه هایش غده دارد. از همان زمان درمانش شروع شد اما شب گذشته ناگهان وضعیتش بحرانی شد و رو به بی حالی رفت. بلافاصله او را به بیمارستان منتقل کردیم. با وجود اینکه در دقایق ابتدایی هنوز هوشیاری داشت و خودش می توانست جواب سؤالات پزشک را بدهد، ناگهان هوشیاری خود را از دست داد و به آی سی یو منتقل شد. حالا هم که از صحبت های پزشکان متوجه شدیم این غده از نوع بدخیم است و اگر جراحی شود و یا به آن دست بزنند، اوضاع بدتر خواهد شد، چاره ای جز کنار آمدن با این ماجرا نداریم.
او که معتقد است به دلیل حجم بالای مراجعات، به بیماران رسیدگی لازم نمی شود از رفتار پرستاران و حفاظت فیزیکی ورودی بیمارستان سخن می گوید که گاه برخوردهایشان بسیار آزاردهنده می شود. می گوید: در شلوغی این بیمارستان و سختی کار کارکنان شکی نیست اما خانواده هایی که به خاطر درد و رنج فرزندشان درمانده شده اند، به آرامش نیاز دارند. بارها از مقام معظم رهبری شنیده ام که فرمودند: اگر قرار نیست رنجی از دوش بیمار و همراهانش برداشته شود، دست کم به ناراحتی هایشان اضافه نشود!
مسئله مهم دیگری که بسیاری از خانوادهها را خسته و سرگردان کرده، پیگیری داروهای مورد نیاز کودکان است، مشکلی که مادر جوان نجمه را به شدت درگیر کرده است. او میگوید: برای پیدا کردن داروهای دخترم بارها مجبور به رفتن به تهران شدهام، زیرا برای برای آمپولی را که آنجا 150 هزارتومان میخرم اینجا باید دست کم 250 هزار تومان هزینه کنم.
درد بی تجربگی
«پیدا کردن رگ» برای تزریق مسئله دیگری است که ذهن خانواده برخی کودکان بیمار را درگیر کرده است. پدر یک کودک مبتلا به تومور مغزی در این باره می گوید: هر بار پایم به اینجا باز می شود، وجودم به لرزه می افتد، زیرا باز هم باید شاهد سوراخ سوراخ کردن دست و پای دختر نازنینم باشم. من که مَرد هستم از دیدن این صحنه به هم می ریزم، مادرش که جای خود دارد! شاید باورتان نشود، در آن لحظه که پرستار به دلیل بی تجربگی نمی تواند رگ را پیدا کند، دوست دارم بمیرم اما شاهد عذاب کشیدن طفل چهارساله ام نباشم. هر بار از همان ابتدای ورودمان به بیمارستان تا لحظه ای که نامه ترخیص را تحویلمان می دهند رنج می بریم.
خانواده پنج نفری اهل بجنورد که کنار سوپرمارکت رو به روی بیمارستان روی زیراندازی نشسته اند همگی خسته به نظر می آیند. مادربزرگ خانواده می گوید: نوه ام مدام تشنج می کرد. پس از انجام آزمایش هایی که دکترش نوشته بود لازم دیدیم او را به مشهد بیاوریم. ازاین رو به صورت اینترنتی نوبت گرفتیم و حالا آمده ایم تا بیمارمان را به پزشک مغز و اعصابی که معرفی کرده اند، نشان دهیم اما پذیرش می گوید: «آقای دکتر، ساعت 12 به بعد می آیند!»او ادامه می دهد: خوشبختانه برای نوبت گرفتن اذیت نشدیم اما چون اینجا جا و مکانی نداریم، هربار تحت فشار قرار می گیریم. هرچند می دانیم جز تحمل کردن چاره دیگری نداریم.
دعوای بی تفاوتی
کمی آن طرف تر زن جوانی با پوشش زنان بندری زیر نور مستقیم خورشید به دیوار تکیه زده است. چهره اش خسته و نگران است. پای درددلش که می نشینم می گوید: در بندرعباس، اگر مسافری، از ما آدرس بپرسد، مقصدش هر قدر هم دور باشد، همراهی اش می کنیم و تا او را به مقصد نرسانیم، رهایش نخواهیم کرد. اما اینجا زیاد به زائر علی ابن موسی الرضا(ع) توجه نمی کنند!
با خستگی که در صدایش ریخته و بی حالی که بین نفس هایش فاصله انداخته است ادامه می دهد: از حرم مطهر که به سمت اقامتگاهمان می رفتیم ناگهان برادرزاده ام بدحال شد و از بینی اش لخته لخته خون آمد. صحنه بسیار ناراحت کننده ای بود. او را به بیمارستان صاحب الزمان(ع) سمت خیابان گلریز جاده سرخس بردیم که پس از انجام آزمایش، اعلام کردند میزان پلاکت خون او به زیر 8000 رسیده است و باید سریعا در بیمارستان اطفال دکتر شیخ بستری شود. پزشکان آنجا گفتند هرلحظه احتمال خونریزی مغزی برای او وجود دارد و ممکن است به کما برود! این در حالی است که در آخرین آزمایشی که در بندرعباس از او گرفته شده بود، عدد پلاکت ها به بالای 90 هزار افزایش یافته بود.
سمیعی ادامه می دهد: ساعت 12 شب بود که بچه را به اینجا منتقل کردیم اما پزشک شیفت بیمارستان با بی تفاوتی و بدون اینکه متوجه وضعیت خطرناک بچه باشد به ما گفت: فعلا که جا نداریم، ببریدش و د وسه روز دیگر بیاورید! گفتیم: بچه مان دارد از دست می رود؛ اما انگار این موضوع هیچ اهمیتی برای آن پزشک نداشت و پس از 2 ساعت بحث و ناراحتی بالاخره رضایت دادند کودکمان روی یکی از تخت های مرکز اورژانس بستری شود. فکر می کنم برخی پزشکان و پرستاران خیال می کنند همراهان بیمار همه بی سواد و بی سروپا هستند. آن ها گاه خیلی بی احترامی می کنند. مثلا وقتی از آن ها خواستیم با پزشک «آنکال» تماس بگیرند و درباره وضعیت کودکمان مشورت کنند، گفتند: الان زمان مناسبی نیست و مگر شما چه کارید!
رفتن این همراه بیمار را به طرف در ورودی بیمارستان تماشا می کنیم. پاهایش کشش ندارند، خستگی در شکل راه رفتنش پیداست، مثل دیگر همراهان بیمار که هرچند نفر سایه ای پیدا و در آنجا اتراق کرده اند. به ساختمان های مسکونی اطراف نگاه می کنیم. به پنجره هایی که دوست ندارند به روی این همه رنج باز شوند. اینجا اگر کسی از در خانه ای بیرون آید با چهره ای نگران و ناراحت از اینکه کاری از دستش برنمی آید به سرعت می گذرد. خیلی هایشان هم نگران مشکلات بهداشتی هستند که این افراد در اتراق های چند روزه شان در محل ایجاد می کنند. گرچه بیمارستان دکتر شیخ خودش همراه سرا برای اقامت همراهان بیمار دارد اما لابد ظرفیتش آن قدری نیست که همه همراهان بیمار را دربرگیرد! یاد وعده و وعیدهای چند سال گذشته برخی مسئولان درباره احداث همراه سراهایی برای رفاه حال خانواده بیماران می افتیم که قرار بود معضل همراهان بیمار در چند بیمارستان مهم مشهد را برطرف کند. حالا انداختهاند و به یک دهه از این وعده ها می گذرد اما هنوز همراهان بیمار در کوچه ، خیابان های اطراف بیمارستان ها پلاس و زیراندازی انداخته، زانو به بغل، دست زیر چانه و خیره به نقطه ای نامعلوم مانده اند.
وضعیت اورژانسی نیروی انسانی!
مدیر روابط عمومی دانشگاه علومپزشکی مشهد در پاسخ به اولین دغدغههای بیماران و همراهان آنها در بیمارستان فوق تخصصی کودکان دکتر شیخ به مشکل ارجاع بیماران به خارج از بیمارستان برای تهیه دارو اشاره میکند.
به گفته دکتر حمیدرضا رحیمی در راستای طرح تحول سلامت، پس از بستری بیمار ارجاع خانوادهها به بیرون از بیمارستان برای تهیه دارو و اقلام مورد نیاز ممنوع است. اما در فرایند درمان کودکان مبتلا به سرطان و انجام مراحل شیمیدرمانی به طور معمول نسخهای از سوی پزشکان معالج تجویز و ابتدا با مراجعه به داروخانههای تعیینشده تهیه میشود.
رحیمی این نکته را هم اضافه میکند که داروها در هر صورت تحت پوشش بیمه هستند و شاید حداکثر 10درصد هزینه آنها بر دوش خانواده بیمار میافتد؛ برای نمونه بابت یک داروی یکمیلیونتومانی، 100 هزار تومان پرداخت میکنند.
او با اشاره به اظهارات اخیر وزیر بهداشت و معاونش که چند روز گذشته در مشهد حضور داشتند، تصریح میکند: با تمهیدات اتخاذ شده، در زمینه داروهای اساسی و وارداتی کمبودی در کشور نداریم اما توزیع این داروها که در محلهای خاص مانند هلالاحمر و برخی داروخانههای تعیینشده صورت میگیرد باید مدیریت شود. او علت این سختگیری را پیشگیری از بروز برخی مسائل مانند قاچاق دارو به کشورهای همجوار میداند.
مدیرروابط عمومی علومپزشکی مشهد در واکنش به برخورد نامناسب برخی از کارکنان با خانواده کودکان بیمار، به اضافه شدن 120 تخت جدید اشاره میکند و میگوید: در مواردی ممکن است برخورد نامناسب با بیمار یا همراه بیمار رخ داده باشد اما واقعیت این است که در سالهای اخیر توسعه فیزیکی برخی بخشهای بیمارستان دکتر شیخ و راهاندازی بیمارستان فوقتخصصی اطفال اکبر(ع) در حالی صورت گرفته که وزارتخانه مجوز استخدام کادر درمانی مورد نیاز را نداده است.
او دراینباره به اعلام وزیر بهداشت مبنی بر 9000 استخدام جدید برای امسال و 9000 استخدام دیگر برای ابتدای سال بعد اشاره و اظهار میکند: این اعداد بیانگر وضعیت اورژانسی نیروی انسانی است. ضمن اینکه پرداخت نکردن بدهیهای میلیاردی بیمهها هم مشکل بخش درمان را دوچندان میکند.
رحیمی در ادامه صحبتهایش از مشهد به عنوان دومین قطب درمانی کشور یاد میکند و میافزاید: مهاجرت درمانی به بیمارستانهای مشهد موضوعی است که حجم کار را به شدت بالا میبرد، بهگونهای که تنها اورژانس «عدالتیان» ماهانه 20 هزار مراجعهکننده را با 50 تخت در بخش بستری پوشش میدهد.
او با بیان اینکه کلینیک بیمارستان دکتر شیخ یکی از شلوغترین کلینیکهای بیمارستانی کشور است، درباره سرگردانی خانوادههای کودکان بیمار در اطراف بیمارستان بر ضرورت همراهی خیران تأکید میکند و میگوید: اکنون احداث همراهسرا از توان دولت خارج است. از سویی ظرفیت همراه سرای بیمارستان دکتر شیخ نیز تکمیل است. به گفته او آپارتمانهای زیادی در اطراف بیمارستان وجود دارد که خیران میتوانند برای احداث همراهسرا برای خرید آنها اقدام کنند.