هما سعادتمند| همچنان که اروپا داشت پلههای ترقی را طی میکرد و دانشجویان و فرنگرفتههای ایرانی با چشم حسرت به این رویداد مینگریستند، ایران دوره قاجار درگیر نابسامانی و هرجومرج بود. فساد در دستگاه اداری، تهی شدن خزانه مملکت بر اثر اسراف و ولخرجی شاهان و درباریان، مسافرتهای مکرر و غیرضروری مظفرالدینشاه به فرنگ ازطریق دریافت وام با شرایط سنگین از دول خارجی و تحمیل مالیاتهای کمرشکن بر مردم، قحطی فزاینده در تهران و شهرستانها، تسلط روزافزون بیگانگان بر کشور، افزایش بهای ارزاق عمومی، ظلم و تعدی مأموران قاجار بر مردم، بیحرمتی به علما و زیر پا نهادن احکام اسلامی، بحران مالی و سقوط اقتصادی کشور و اعطای امتیازات گوناگون به قدرتهای استعماری، همه و همه تنها گوشهای از هزاران دردی بود که مثل خون در رگ این گربه مظلوم میگشت؛ دردها و مصیبتهایی که درنهایت کارد را به استخوان رساند تا صدای اعتراض مردم از گلوی نهضت مشروطه بلند شود که مرحله جدی و تعیینکننده این نارضایتیهای مردمی در ایران، در دوران صدارت شاهزاده عبدالمجید میرزاعینالدوله و در ماههای میانی سال۱۲۸۴ آغاز شد؛ این صدای اعتراض در تهران نماند و به سایر شهرهای ایران هم رسید. مشهد در این دوران تا زمان به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه، درکنار دیگر شهرها پرچم مشروطهخواهی را بلند کرد؛ پرچمی که خونهای زیادی ریخته شد تا کلمات «آزادگی» و «آزادیخواهی» بر آن نقش ببندد. گزارش پیشرو نقبی است بر مهمترین رخدادهای مشهد در گیرودار نهضت مشروطه در ایران.
مشهد پیش از مشروطه
بهگواهی تاریخ، در آستانه نهضت مشروطه، مشهد حیرانِ بلایایی است که هر روز مثل باران بر سرش میبارد. خشکسالی، لبِ دشتهای خراسان را تف انداخته و هجوم ملخ به زمینهای زراعتی، حاصل دسترنج کشاورزان را به تاراج برده است. وقوع زلزله در بسیاری از شهرها ازجمله قوچان علاوهبر آوارگی شمار عظیمی از مردم و بهوجود آوردن وضعیت نامطلوب بهداشتی، ترس از شیوع بیماریهای مسری را به جان مردم انداخته است، با این حال شاه صاحبقران قاجار نهتنها اندک توجهی به این امور ندارد که حتی دهان مبارک را برای مدارا با مردم، تر نمیکند. این نابسامانیها تنها در خراسان سبب شده بود که مسند حکومت(از سال1261 تا 1285) شانزدهمرتبه از بیلیاقتی به بیلیاقتتر از خودش سپرده شود، آنهم نه در راستای اصلاح امور مردم بلکه به این خاطر که شاه قاجار عادت داشت برای پر کردن جیب مبارک، حکومت ولایات را، در ازای پول، به افراد مختلف واگذار کند. هرکسی که پول بیشتری میداد، میتوانست چندصباحی را بر این اریکه قدرت بنشیند و از بالا رنج مردم را ببیند اما با افزایش مالیات برای جبران پولی که به شاه داده است، نیشتری به آن بزند. بریدن مالیاتهای سنگین بر گرده مردم و بیتوجهی به معیشت آنان درنهایت، بیرق عدالتخواهی را بالا برد و قیام مردم مشهد را رقم زد؛ قیامهایی که همسو با دیگر وقایع آن دوره، در سراسر کشور، زمینهساز شکلگیری نهضت مشروطه در ایران شد.
نخستین قیام
آتش زیر خاکسترماندۀ رنجهای بیشمار برای نخستینبار در سال1263خورشیدی سبب شد تا مردم مشهد علیه «آصفالدوله»، والی وقت خراسان، دست به شورش بزنند. این قیام اگرچه پس از پنج ماه با برکناری آصفالدوله به پایان رسید، عملا دردی را از مردم دوا نکرد و وضعیت همچنان همانی بود که پیش از این بود. کمتر از یک سال بعد یعنی 13مهر1270 خورشیدی با رسیدن خبر انعقاد رژی، مشهدیها دوباره در اعتراض به واگذاری امتیاز تنباکو سر به اعتراض برداشتند. در این دوره، مسند والیگری خراسان به «فتحعلیخان صاحبدیوان» رسیده بود. او نیز مانند صاحبمنصبان پیش از خود، با اعمال زور و سرکوب مردم، تلاش کرد شهر را آرام کند. ضربوجرح طُلابی که در اعتراض به این امتیاز به خیابان ریخته بودند، موجب اعتراض مردم شد، تاآنجاکه جمعیت بسیاری را به قصد تحصن به صحن مسجد گوهرشاد کشاند. پس از این واقعه، ناصرالدینشاه ناچار شد اجرای قرارداد را در مشهد، شش ماه به تأخیر بیندازد و پس از آن نیز، اجرای قرارداد در مشهد اجباری نبود.
اعتراض به احتکار گندم
دو سال پس از این ماجرا، «مؤیدالدوله» بر تخت حکومت خراسان نشست. دوران او مصداق پا بر گلوی مردم گذاشتن بود، آنچنان که روزگارِ حکومت او را یکی از دوران فاجعهبار تاریخی مشهد میدانند. در زمان قحطی فراگیر و خشکسالیهای چندساله، مؤیدالدوله گندم و ارزاق عمومی را احتکار میکرد و پنجبرابر قیمت معمول، به مردم میفروخت. وقتی در قوچان زلزله شد، او با خدموحشم به قوچان رفت و از هر خانهای که از آسیب مصون مانده بود، پنج تومان عوارض گرفت و به مشهد بازگشت. مردمِ جانبهلبرسیده علیه او نیز قیام کردند اما ازآنجاکه او داماد ناصرالدینشاه بود، توانست بیش از دیگران بر تخت حاکمیت، تکیه بزند؛ گرچه درنهایت او نیز عزل شد.
وقتی سنگ بنای مشروطه در مشهد نهاده شد
قحطی نان، گرسنگی و مرگ، تقدیر هرساله مردم ارضاقدس شده بود تااینکه در سال1282خورشیدی پس از نیرالدوله، «آصفالدوله شاهسون» بر تخت نشست. شاهسون بیتوجه به وضعیت شهر، مالیات پنجتومانی را تا چهاربرابر افزایش داد. دو سال بعد از آنجا که مردم پولی برای پرداخت مالیات نداشتند، آصفالدوله دستور داد در برخی از مناطق خراسان، بهجای مالیات دختران را به اسیری بگیرند و به ترکمانان ماوراءالنهر بفروشند؛ با این دستور رگ غیرت مردم دردمند، بالا زد و قیامی فراگیر آغاز شد.
روز سوم اردیبهشت سال 1284هـ.ش، جمع زیادی از مردم مشهد، با هدایت طلاب، در اعتراض به رفتارهای حاکم و گرانی و نایابی ارزاق، بهسمت دارالحکومه مشهد حرکت کردند. با نزدیک شدن مردم به دارالحکومه، مزدوران آصفالدوله بهسمت آنها شلیک کردند و دهها نفر را به قتل رساندند. مردم سنگ و چوب در دست بهسمت حرم فرار کردند اما مأموران آصفالدوله با تعقیب آنان، وارد حرم شدند و سنگفرش حرم را با خون بیگناهان رنگ زدند. تعدادی از این گلولهها حتی به گنبد حرم مطهر و ایوانها اصابت کرد. خبر این واقعه که به تهران رسید، اوضاع را بهسمت اعتراضی کشوری کشاند. طبق اسناد و روایات، آیتا...طباطبایی بر فراز منبر ضمن دادن این خبر به مردم، بهشدت گریه کرد. واقعه حمله مأموران آصفالدوله به حرم مطهر امامرضا(ع) یکی از وقایعی بود که زمینهساز شکلگیری جنبش مشروطه شد و میتوان آن را در ردیف وقایعی مانند به چوب بستن بازرگانان تهرانی و ماجرای مسیو نوز بلژیکی، برای ترغیب مردم به قیام علیه ظلم و استبداد دانست.