صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

روزنه‌ای برای نفس کشیدن

  • کد خبر: ۳۰۵۶
  • ۱۵ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۱۲
درباره رمان «عیار ناتمام» نوشته هادی معصوم‌دوست و خسرو شکوری‌فر

محمود رمضان‌زاده - عیارناتمام داستان ناتمام آدم‌هایی است که از نقطه‌ای در دهه‌های نه چندان دور حرکت می‌کنند. از کوچه‌های خاکی دهه‌های 30 و 40. درباره آدم‌هایی که شانه‌به‌شانه هم رشد می‌کنند و با هم خاطره می‌سازند. گاهی دشمنی می‌کنند و کینه می‌ورزند و گاهی بذر عشق می‌افشانند. عیارناتمام داستان آدم‌هایی است که همچون بادبادک‌های رنگی دوران کودکی نرم‌نرم و با ترنمی موزون در آسمان آبی اوج می‌گیرند و درست سر بزنگاه در همان لحظه‌ای که با وزش نسیمی خوش‌خرام به رقص آمده‌اند بادی چموش و نابهنگام نخ از کف کودکانه‌شان می‌رباید؛ بادبادک‌هایی رها شده در گم‌نامی و بی‌نشانی. عیار آدم‌ها در کشاکش رویدادها و رویارویی‌ها بروز می‌کند. خوش بود گر محک تجربه آید به میان، آن هم محک تاریخ، امتحان الهی یا قضا و قدر؛ عنوان چندان مهم نیست، آنچه اهمیت دارد محک و معیار است. آدم‌هایی از داستان عیارناتمام هنوز درگیر خصلت‌های بدوی و ابدی خود هستند. آدم‌هایی که همواره می‌خواهند باشند، به هر قیمتی به چشم بیایند و به هر ذلتی و در این وانفسا آدم‌هایی چون ابراهیم قصه‌اند که ققنوس‌وار به آتش می‌زنند و خاکستر می‌شوند اما تا ابد نور به آفاق می‌دهند از دل و جان و «بشارت که غبار آخر شد». عیار ناتمام داستان تمام‌شدن آدم‌های ناتمام است و چه دشوار است نقطه تلاقی 3 نسل بودن. داستان، روایت نسلی از آرمان‌گرایان رمانتیک است که مدینه فاضله خود را یا در جامعه سوسیالیستی چگوارایی می‌بینند یا در «عدالت شهر» علی‌گونه صدر اسلام. اما طوفان حوادث چنان بی‌رحمانه و وحشی بر سینه این کشتی آرمان‌گرایی می‌کوبد که تا چشم بر هم می‌زنی در وسط مهلکه‌ای از انقلاب و جنگ قرار گرفته‌ای و این بار نسلی در میانه میدان حاضرند که ضمن آنکه می‌جنگند و می‌سازند گویا چشم بر هم بسته‌اند و قدکشیدن نسلی از فرزندان خود را نمی‌بینند که دیگر نمی‌خواهد سرنوشت جهان را رقم بزند بلکه تنها در پی یافتن روزنه‌ای برای نفس کشیدن است. این نسل در عطش جرعه آبی هستند و نسیمی که بر جان و روحشان بوزد. این نسل به پدرانشان می‌گویند ما را ببینید، ما در برابر چشمان شما قد کشیده‌ایم. ما شما را قدر می‌دانیم اما شما را به خدا شما نیز بر ما حرمت بگذارید. این انصاف نیست که در گفت‌وگوی ما و شما، ما فقط شنونده باشیم. اما نسل پدران یعنی نسل دهه‌های 40 و 50 که از آرمان‌گرایی پدران دهه‌های 20 و 30 عبور کرده‌اند و بر ویرانه‌های آن‌ها نتوانسته‌اند عمارتی نو بنا کنند، حالا در برابر خود نسلی را می‌بینند که نه با زبان امثال و حکم آشناست و نه با توصیه‌های اخلاقی و ارزشی انس و الفتی دارد، چراکه تحقق همه آن حرف‌ها را در تاروپود جامعه‌ای می‌بیند که با رگه‌هایی از دروغ و تباهی تنیده شده است. رمان عیار ناتمام در یک خلأ و بی‌وزنی آرمانی شخصیت‌ها خاتمه می‌یابد. همه آدم‌ها در تعلیقی بی‌سرانجام رها می‌شوند، تعلیقی که نتیجه جبری و طبیعی نادیده گرفتن‌های یک سوی معادله انسان‌هاست. نویسنده رمان که خود از جوانان نسل اول پس از انقلاب است به خوبی توانسته بین نسل‌های قبل و پس از خود پل بزند و بی هیچ تعصبی ضمن آنکه به آرمان‌خواهی و جان‌فشانی نسل پدران در دفاع از ارزش‌ها ارج بگذارد به تمایلات و سلیقه نسل فرزندان گوش بسپارد و به اعتراضات و سرکشی‌های آنان میدان دهد. از‌این‌رو رمان می‌کوشد در جاده اعتدال گام بگذارد و حتی‌الامکان همان‌گونه که مدعی است رمانی چندصدایی باشد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.