صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

بازآفرينی‌شهری بايد با نيازهای نسل جوان تركيب شود

  • کد خبر: ۳۱۳۰
  • ۱۶ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۴۴
«بازآفرینی شهری» از‌جمله عبارت‌های نوظهور در ادبیات مدیریت شهری است.

علی قدیری - «بازآفرینی شهری» از‌جمله عبارت‌های نوظهور در ادبیات مدیریت شهری است. نه‌تنها در ایران سابقه طرح این مفهوم، آن هم فقط درمیان متخصصان شهری، به یک دهه نمی‌رسد، بلکه در اروپا نیز این مفهوم نسبتا جدید است. هنوز در ایران تعداد کتاب‌های منتشرشده برای تبیین این موضوع به انگشتان یک دست نمی‌رسد و به همین سبب بسیاری معتقدند که بازآفرینی شهری از یک‌سو با‌توجه‌به اینکه به‌خوبی تعریف و تبیین نشده و از سوی دیگر با‌توجه‌به اینکه مشکل در کلان‌شهرهای ایران همچنان در مفاهیم ابتدایی نظیر بهسازی و نوسازی است، جنبه اجرایی و عملیاتی در ایران ندارد. در‌مقابل بسیاری به‌سبب رویکرد کمال‌نگر بازآفرینی شهری معتقدند با جهش از مراحل ابتدایی، می‌توان بازآفرینی شهری را در دستور‌کار قرار داد؛ چراکه بازآفرینی شامل مراحل ابتدایی و مفاهیم نخستین هم می‌شود.
با‌توجه‌به اهمیت موضوع بازآفرینی شهری درزمینه مدیریت شهری، با این محوریت که اساسا بازآفرینی شهری به چه معناست، چه تاریخچه‌ای در جهان و ایران دارد و نسبت آن با توسعه شهری چیست، با دکتر محمد آیینی به گفت‌وگو نشستیم.


دکتر آیینی، در حال حاضر عضو هیئت‌مدیره شرکت بازآفرینی شهری ایران است. در معرفی کوتاه شرکت بازآفرینی شهری ایران می‌توان گفت که ذیل وزارت راه‌وشهرسازی فعالیت می‌کند و هسته اولیه آن در سال1364 با تأسیس دفتر بهسازی بافت شهری در حوزه معاونت شهرسازی و معماری وزارت مسکن و شهرسازی سابق شکل گرفت. بعدها و به‌منظور پیش‌نگری، پیش‌گیری و درمان مسائل مورداشاره و با رسالت تجدید حیات شهری و نیل به شهر پایدار و مشارکتی، سازمان عمران و بهسازی پدید آمد. دکتر آیینی به‌جز عضویت در هیئت‌مدیره شرکت بازآفرینی شهری ایران، دارای سوابق متعدد اجرایی است که از‌جمله آن می‌توان به ریاست هیئت‌مدیره و مدیرعاملی شرکت عمران شهر جدید اندیشه، جانشینی ریاست کارگروه منطقه‌ای آسیا-اقیانوسیه بهسازی مناطق نابسامان شهری آمپامچود و ریاست شورای برنامه‌ریزی و توسعه عمران و بهسازی شهری ایران اشاره کرد. دکتر آیینی همچنین دارای کتاب‌ها و مقالات متعدد تألیفی و ترجمه است که از آن میان می‌توان به کتاب‌های «موضوعات اقتصادی، مالی و مدیریتی در بهسازی و نوسازی بافت‌های فرسوده شهری» و «قوانین و مدیریت شهری در ایران» و ترجمه کتاب‌های «مدیریت مالی و سرمایه‌گذاری (کاربرد در حوزه مسکن)» و «بازآفرینی شهری» اشاره کرد.

قبل از بررسی وضعیت فعلی در بازآفرینی شهری، بفرمایید اساسا منظور از بازآفرینی شهری چیست و این مفهوم از چه زمانی وارد ادبیات مدیریت شهری شده است؟
واژه ها، اصطلاحات و رویکردهایی که در حوزه بهبود شهری مورد استفاده است، باید در نخستین اقدام ریشه یابی شود. اما به صورت خلاصه با توجه به تاریخچه این مفهوم می توان گفت که پس از انقلاب صنعتی که به دنبال آن پدیده افزایش جمعیت شهرنشینی شکل گرفت، شهرها با کژکارکردی هایی مواجه شدند. این وضعیت بعد از جنگ جهانی دوم و خرابی های حاصل از جنگ، بحرانی تر شد؛ به گونه ای که ضرورت تغییر و تحولاتی را در شهر ایجاد کرد. اولین رویکرد به این نیاز تحت عنوان بازسازی شهری مطرح شد و مبتنی بر این ایده بود که جدای از جبران و بازسازی خرابی های جنگ، موضوعات دیگری نظیر افزایش جمعیت شهری و اسکان جمعیت کارگری به دنبال صنعتی شدن شهرها نیز مطرح است. در رویکرد بازسازی شهری در دهه1950، اقدامات عملی با تخریب، آواربرداری و پاک سازی مناطق باقی مانده از جنگ آغاز شد. ایده بازسازی شهری اما شفاف و روشن نبود، زیرا آنچه ابتدا به ذهن رسید، این بود که همه چیز دوباره عینا مطابق گذشته ساخته شود. البته گوشه چشمی به بهبود در عملکرد یعنی بهبود و ارتقای فضای شهر و بهره وری زمین های شهری نیز در رویکرد بازسازی شهری مطرح بود. درواقع در این رویکرد، به اشتباه، صرفا یک نگاه کالبدی بر شهر حاکم بود؛ زندگیِ کالبدی خراب شده است و باید این کالبد دوباره و با شرایط بهتر ساخته شود. چگونه یک ساختمان کهنه دوباره ساخته یا جدید می شود؟ طبیعی است که باید از تکنولوژی روز استفاده می شد و همین مسئله سبب بروز مشکلات و انتقاداتی شد.
مهم ترین نقدی که در روند بازسازی شهرها وجود داشته، این است که میراث گذشته نابود شده و تاریخ و هویت شهرها نادیده گرفته شده است. حتی بخشی از تغییر در شرایط زندگی جامعه، ناشی از همین نابودی میراث شهرها عنوان می شود. این روند با انتقاداتی که بعدها مطرح شد، اصلاح شده است یا همچنان ادامه دارد؟
در رویکرد بازسازی شهری، تغییر در عملکرد، بهبود بخش کاربری و فراهم کردن شرایط بهتر زندگی شهری مغفول ماند و حتی دیدگاه هایی وجود داشت مبتنی بر اینکه بخش هایی از شهر به همان صورت که بوده، حفظ شود و بخش هایی به شکل موزه که نمایانگر گذشته است به عنوان میراث نگاه داشته شود. در دهه 1970 به سبب انتقادهایی که با محوریت لزوم معاصرسازی در کنار بازسازی به رویکرد نخست وارد شد، رویکرد دیگری یعنی رویکرد نوسازی شهری موردتوجه قرار گرفت. در نوسازی شهری همانند رویکرد بازسازی، باز هم پاک سازی و توسعه شهری مورد توجه بود؛ منتها نگاه این بود که علاوه بر کالبد، باید شرایط اقتصادی و اجتماعی مناطق شهری آسیب دیده از جنگ نیز دوباره احیا شود، یعنی در عملکردشان نوعی بهبود ایجاد شود. جمع بندی نهایی ایده نوسازی آن بود که بدون نوسازی اجتماعی و اقتصادی، نوسازی کالبدی تأثیر چندانی نمی تواند داشته باشد و رضایت لازم را جلب نمی کند. طولی نکشید که رویکرد دیگری تحت عنوان رویکرد توانمندسازی مطرح شد که علاوه بر کالبد، به توانمندسازی اجتماع نیز توجه ویژه ای داشت. برای مثال ذیل رویکرد توانمندسازی مطرح شد که باید به مردم آموزش بهتر داد تا بتوانند شغل بهتر پیدا کنند. سرجمع اینکه هرآنچه بتواند کالبد من، اقتصاد من، فرهنگ من و اجتماع من را تقویت و توانمند کند، در رویکرد توانمندسازی مطرح می شود. در بسیاری از کشورها، این رویکرد به نسبت رویکردهای پیش از خود، رضایت بیشتری در مردم ایجاد کرد؛ چراکه در رویکرد نوسازی، نگاه ها و نیازهای مردم لحاظ می شد. از دهه 1980 به بعد، بحث های پایه ای و جدیدی مطرح شد مبتنی بر اینکه وقتی یک نسل تجدید می شود، نیازهایی دارد که متفاوت از نیازهای نسل قبلی است؛ در نتیجه باید شهرها همراه با این تجدید نسل، تجدید شوند. درواقع عبارت «بازآفرینی شهری» از اینجا متولد شد که شهرها باید دوباره آفریده شوند، دوباره احیا شوند، دوباره زندگی در آن ها جریان پیدا کند و نسل جدید باید هم در گستره کالبد و هم در گستره انسانی، فرهنگی و اجتماعی مطرح باشد. اگر بخواهیم جمع بندی کلی داشته باشیم، تمام رویکردهای پیشین یعنی بازسازی، بهسازی، نوسازی و توانمندسازی و انتقادات وارد بر آن ها وقتی با یکدیگر جمع شوند، برآیند نهایی آن «بازآفرینی» می شود. درواقع بازآفرینی موضوع جدیدی نیست؛ بلکه مجموعه ای از این رویکردهای پیشین است که با مفاهیم دیگری همچون روان بخشی، حفاظت و مرمت هم نشین شده است.


در این میان ایده بازآفرینی شهری در ایران از چه زمانی وارد ادبیات مدیریت شهری ما شده و مبتنی بر چه ضرورتی بوده است؟
نکته ای که وجود دارد، این است ادبیات بازآفرینی شهری، ادبیاتی غیربومی و خاستگاه آن اروپا بوده است. ما تازه در این مسیر گام برداشته ایم و ادبیات قابل توجهی برای آن نداریم. شاید اولین کتابی که دراین زمینه در ایران منتشر شد، کتاب «بازآفرینی شهری» دیوید مون بود که در سال ۲۰۰۰ نوشته شده بود و بنده و آقای دکتر محمدسعید ایزدی، معاون وزیر سابق راه وشهرسازی، به کمک هم ترجمه کردیم. بازآفرینی شهری که یک کار پیچیده، چندلایه و چندوجهی است -چون همه گستره ها را در برمی گیرد- صرفا یک کار فیزیکی نیست؛ بلکه ابعاد بسیار قوی در حوزه اقتصاد، اجتماع، فرهنگ، سیاست و مدیریت را شامل می شود. حالا اینکه آیا این شرایط در کشور ما هم فراهم بوده تا به سوی بازآفرینی شهری برویم، یعنی بلوغ لازم برای رسیدن به این مرحله را دارا بوده ایم یا خیر، موضوعی است که باید بسیار درباره آن صحبت شود. بسیاری معتقدند که این انتظار را نباید داشت که کار بازآفرینی یک دفعه و ناگهانی انجام شود، اما ممکن است در جاهایی هم ناگهانی اتفاق بیفتد. ولی عموما جریان آهسته و آرامی دارد که گام به گام و مرحله به مرحله این اتفاق باید شکل بگیرد و آن هم به دو دلیل است؛ از یک سو شرایط بین المللی و شرایط خود کشور و شهر، آن گونه نیست که یک دفعه تغییر کند و این تغییرات آرام شکل می گیرد و از سوی دیگر نیازهای شهرهای مختلف با هم متفاوت است.

به لزوم توجه به تغییر نسل در مدیریت شهری به عنوان یکی از موارد ایجاد مفهوم بازآفرینی شهری اشاره کردید. این مهم تا چه میزان در رویکرد بازآفرینی شهری در ایران مورد توجه بوده است؟
همان طور که اشاره کردم، در موضوع بازآفرینی وقتی نسل عوض می شود، به دنبال آن نیاز جوانان در کانون توجه قرار می گیرد؛ یعنی به خواسته های جوانان بیش از اقشار دیگر توجه می شود. با تغییر نسل، تفکر نسل جدید تغییر می کند و به دنبال آن، خواسته ها و نیازهای جدیدی شکل می گیرد. یعنی جوان امروز با جوان ۲۰ سال قبل نیازهای کاملا متفاوتی دارد. به عنوان مثال ما در دوره ای زندگی می کردیم که هیچ گاه تصور نمی کردیم که بخواهیم در بیست سالگی ماشین داشته باشیم، اما جوان امروزی به دنبال این موضوع است و ممکن است حتی بیشتر از تشکیل خانواده به ماشین علاقه مند باشد. درواقع فضای ذهنی نسل جدید به سمتی رفته که بیشتر به دنبال لذت های آنی است. بنابراین وقتی این خواسته به سمت استفاده بیشتر از ماشین می رود، شهر باید بتواند به این نیاز جدید پاسخ دهد. اگر در مدیریت شهری در ایران به نسل جوان توجه نکنیم با مقاومت آنان مواجه می شویم؛ چنان که در رویکرد بازسازی و رویکرد نوسازی اروپا، برای مثال در برابر خیابان کشی های برلین و بولوارکشی های پاریس، جوانان موضع گرفتند و اعتراض آنان این بود که چنین اقداماتی صرفا ناظر بر منافع عده ای سرمایه دار است و به نیازهای عموم مردم توجهی ندارد. بنابراین جوانان به لحاظ فرهنگی در مقابل چنین اقداماتی قرار گرفتند و پیرو آن یک جنبش انقلابی و فرهنگی شکل گرفت. بدین ترتیب بازآفرینی شهری، خاستگاه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی هم پیدا می کند. به نظرم بازآفرینی شهری گریزی از ترکیب با تفکر و نیاز نسل جوان ندارد. در بازآفرینی دو نیاز باید پاسخ داده شوند؛ یکی آن خواسته ای که مدام در نسل تغییر می کند و دوم شرایط بین المللی که درحال دگرگونی است. ممکن است شما ببینید که ناگهان فضای آی سی تی تغییر می کند. شهری که فیبر نوری نداشته باشد، باید زیرساخت آی سی تی، اطلاعات و ارتباطات را فراهم کند، وگرنه از بسیاری از تحولات عقب می ماند.

آقای دکتر، اگر ما بخواهیم نسبت بازآفرینی شهری را با توسعه شهری درنظر بگیریم، این نسبت چگونه خواهد بود؟
برای پاسخ به این پرسش باید به مفاهیم رشد، توسعه و پیشرفت برگردیم. در توسعه شهری گفته می شود که توسعه تنها ناظر به توسعه کالبدی نیست. ما ساختمان های بسیاری به شهر افزوده ایم، اما شهروندی که در این ساختمان ها زندگی می کند، راضی است؟ آیا نیازهایش برآورده می شود؟ رویکرد بازآفرینی شهری، کالبد شهر و فضای شهر را طوری منعطف می کند که به این نیازها پاسخ دهد. در این میان نکته مهم آن است که اگر ذیل بازآفرینی شهری، متناسب سازی -یعنی هماهنگی شهر با تحولات ملی و بین المللی و تحول نسلی - انجام شود، زیرساخت ها بهبود پیدا کند، روبناها بهتر شود، قلمرو عمومی توسعه پیدا کند، هزینه های تجمیع و اصلاح اراضی کاهش یابد، آموزش نیروی انسانی و آموزش شغلی شهروندان نیز جزء وظایف شهرداری قرار می گیرد. در نتیجه این روند هزینه های شهر راحت تر پرداخت می شود و بنابراین سرمایه گذاری در این جهت قرار می گیرد. حالا اگر این اتفاقات رخ دهد و از طرف دیگر هم از فناوری اطلاعات و ارتباطات استفاده شود، سرجمع آن می شود باززنده سازی اقتصادی. در حوزه هایی که ما به لحاظ بهسازی و نوسازی دچار مشکل هستیم و آنان را به عنوان محلات فرسوده یا قدیمی، تاریخی و غیررسمی می شناسیم، عمدتا مشکل اصلی آن است که این محلات از چرخه حیات اقتصادی شهر خارج شده اند. اما اگر این اقدامات را انجام دهیم، این محلات دوباره به چرخه حیات اقتصادی بازمی گردند. به عنوان مثال اگر شما یک ساختمان قدیمی و فرسوده و رهاشده را بیابید و مرمت و به یک رستوران تبدیل کنید، درواقع شما آن را دوباره به چرخه حیات شهر بازگردانده اید. لذا این باززنده سازی اقتصادی در کنار باززنده سازی کالبد، باززنده سازی اجتماع و با ایجاد شبکه های اجتماعی، دوباره انسان ها را به یکدیگر پیوند می زند و فضای گفت و گو ایجاد می کند.

بر این مبنا بازآفرینی فرایندی چند مرحله ای ا ست؛ آیا این ایده در گذر زمان تکامل یافته است؟
بله، هم بازآفرینی فرایندی چند مرحله ای است و هم امروز می توان از بازآفرینی متقدم و متأخر صحبت کرد. بازآفرینی متقدم دارای نقص هایی بود که برای برطرف شدن این نقص ها، رویکرد جدیدی تحت عنوان بازآفرینی متأخر ایجاد شد. اما رویکرد نخستین چه نقص هایی داشت و چه نقدهایی به بازآفرینی متقدم وارد بود؟ اول اینکه به صورت کوتاه مدت و پروژه ای فکر می کرد و درواقع پروژه محور بود. پروژه ها از یکدیگر مستقل بودند؛ یعنی یکدیگر را تکمیل نمی کردند و با یک نگرش کلی به این پروژه ها نگاه نمی شد. یک چارچوب واحد و یک استراتژی یکپارچه وجود نداشت. حلقه هایی نبود که به یکدیگر وصل شوند و برآیند مثبت تری ایجاد کنند. زمانی که به پروژه های کوچک تمرکز می شد، دید وسیع حذف می شد. دیگر آنکه پروژه های مجزا و منفصل نمی توانست رضایت کامل را در شهروندان ایجاد کند. در نتیجه برای رفع این نواقص یک نگاه راهبردی بر بازآفرینی حاکم شد؛ به موضوعات در کنار هم و به صورت یکپارچه نگریسته شد، اتصالشان با یکدیگر در نظر گرفته شد، انعطاف لازم بینشان ایجاد شد تا خروجی نهایی به گونه ای باشد که بتواند گستره ای از موضوعات را دربر بگیرد. در رویکرد متأخر تأکید بر آن است که پروژه به صورت متمرکز اجرا نشود، یعنی آن گونه نباشد که دولت مرکزی از بالا برنامه ای را دیکته کند و در پایین صرفا اجرا شود. بنابراین تمرکززدایی و نگاه از پایین به بالا به عنوان یک اصل مهم مطرح شد تا مردم بگویند چه می خواهند و نیازهایشان چیست.

با این تعاریف، در مشهد به عنوان یک کلان شهر، چقدر شرایط برای بازآفرینی فراهم است؟ چه مراحلی از بازآفرینی در شرایط کنونی باید در مشهد اجرایی شود؟
شخصا معتقدم که بازآفرینی برای ما زود است؛ ما فعلا در همان مراحل ابتدایی بهسازی و نوسازی هستیم. صحبت های من ناظر به بافت فرسوده است که جدیدا محلات هدف یا بافت های میانی ناکارآمد هم گفته می شود. با توجه به این شرایط، رویکرد ما در شهر مشهد و حتی دیگر کلان شهرها باید رویکرد بهسازی و نوسازی باشد؛ چراکه ما هنوز نتوانسته ایم نیازهای اولیه را در این حوزه به صورت کامل فراهم کنیم. هنوز بسیاری از واحدهای ما فرسوده و ناپایدار است، سقف های روی سر مردم ناامن است و با یک زلزله یا سیل روی سر مردم خراب می شود. اولویت اول جان آدم هاست و ما هنوز به امنیت لازم نرسیده ایم. ضرورت بهسازی و نوسازی همانند غذاست و بازآفرینی با آن ابعاد اجتماعی و کامل به کت وشلوار می ماند؛ اول باید به فرد گرسنه غذا داد و بعد فکری به حال پوشاک او کرد. بازآفرینی به معنای تام و اتم در نگاه متأخر آن، شرایط شیک شدن فرد است، یعنی وقتی فردی کت وشلوار می پوشد دیگر محتاج غذا نیست. این وضعیت مطابق هرم مازلو است؛ ابتدا نیازهای فیزیولوژیکی و بعد نیاز احترام و خودشکوفایی. سرجمع آنکه بنده معتقد م ابتدا باید نیازهای اولیه را که همان نوسازی و امن کردن بناها و تولید مسکن است، در اولویت کارمان قرار دهیم. در کشور ما 5دسته اصلی برای محلات هدف مطرح شده است. دسته اول، بافت های میانی ناکارآمد که چیزی در حدود ۴۵ هزار هکتار از این جنس در کشور وجود دارد. دسته دوم، بافت های تاریخی است که حدود ۲۴ هزار هکتار مساحت دارد. دسته سوم، سکونتگاه های غیررسمی است که سرجمع حدود ۷۰ هزار هکتار در سطح کشور وجود دارد و شهر مشهد نیز سهم زیادی از این مجموعه را داراست. دسته چهارم، بافت هایی است که با پیشینه روستایی به داخل شهرها کشانده شده اند. و دسته آخر، کاربری های نامناسب و ناهمگون با نیازهای امروزی شهر مثل پادگان، زندان، کارخانجات و صنایع مزاحم که درون شهر قرار گرفته اند و با زندگی شهری متناسب نیستند و باید از شهر خارج شوند. البته این نکته لازم به ذکر است که بازآفرینی شهری تنها به این پنج دسته محدود نمی شود و هر جا که یک کژکارکردی در شهر وجود داشته باشد، می تواند موضوع بازآفرینی قرار بگیرد؛ حتی اگر از جنس گره ترافیکی باشد. درواقع متناسب با این محله ها می توانیم یک رویکرد یا بخشی از بازآفرینی را مطرح کنیم؛ مثلا درباره سکونتگاه های غیررسمی، باید رویکرد اجتماع محور مورد توجه قرار بگیرد؛ یعنی اگر خود آن جوامع حاشیه نشین متحد نشوند تا خودشان شرایط زندگی شان را تغییر دهند، از بیرون نمی توان تغییری به اجبار ایجاد کرد. یا در حوزه بافت تاریخی می توان بازآفرینی فرهنگ مبنا یا رویدادمحور را در دستور کار قرار داد. در بافت تاریخی امکان نوسازی وجود ندارد تا در آن مثلا مسکنی ساخته شود، اما می توان فضایی ایجاد کرد که انواع رویدادهای فرهنگی در آن برگزار شود، از جمله جشن ها، تئاترها، اجراهای موسیقی و... تا آن مکان دوباره زنده شود و وقتی مردم به این مکان ها مراجعه می کنند، ارزش اقتصادی بناها زیاد می شود، فضای تجاری تقویت می شود، درآمد افزایش پیدا می کند و عملا به چرخه اقتصادی شهر بازمی گردند. برای کاربری های ناهمگون، بازآفرینی املاک مبنا که مبتنی بر توسعه املاک است، باید محور طرح های عملیاتی باشد؛ به این صورت که اگر پادگانی در داخل شهر وجود داشته باشد، تخریب می شود یا به فضای دیگری تغییر شکل می دهد. درواقع متناسب با هر محدوده ای، بازآفرینی آن بخش متفاوت خواهد بود. درباره شهر مشهد نیز همین داستان برقرار است. من معتقدم مشهد را می توان به عنوان یک شهر پیشرو در این موضوعات مطرح کرد؛ چراکه از سالیان قدیم و گذشته روی بافت پیرامون حرم مطهر امام رضا(ع) کار شده و بافت حاشیه ای آن شرایط بهتری نسبت به گذشته پیدا کرده است. البته کار زیادی باقی مانده است. توصیه بنده آن است که متناسب با هر محدوده به روز شویم. توصیه دیگر من برای شهر مشهد این است که حتما در بافت میانی و در سکونتگاه ها بر مبنای حضور و مشارکت خود مردم در تمام مراحل، این اقدامات انجام شود و چاره ای نیست جز اینکه برای هر محله و هر محدوده دفتر تسهیلگری یا نهاد توسعه محله یا کارگزاری که بتواند اعتماد مردم را جلب کند، پیش بینی شود.

جلب مشارکت مردمی در فرایند بازآفرینی شهری تا چه میزان اهمیت دارد و با نیل به آن، چه تحولی رخ خواهد داد؟
اگر اعتماد مردم به برنامه بهسازی، نوسازی و بازآفرینی جلب شود، سرمایه بسیار عظیمی فراهم می شود که خود تسهیل کننده و هموارکننده حضور بخش خصوصی است. سازندگان می توانند سرمایه گذاری وسیعی انجام دهند و باید بروکراسی را برای حضور فعالانه سرمایه گذاران به حداقل برسانیم، یعنی اگر بنا باشد در یک روال عادی دو ماه طول بکشد تا یک پروانه ساخت بگیرند، آن را به دو هفته کاهش دهیم. اگر این اتفاقات سرجمع انجام شود، طوری که کارها سریع تر صورت گیرد، بیمه کمتری داده شود، مالیات کمتری پرداخت شود و تخفیف های خاص اعطا شود، سرمایه گذار به سرمایه گذاری راغب می شود. در این محدوده ها، شهرداری نباید به دنبال منافع خود باشد و از طریق گرفتن پول برای دادن پروانه کسب درآمد کند. شهرداری باید از قسمت های دیگر شهر درآمد جذب کند و در این فضاها هزینه کند تا عدالت فضایی و مکانی مهیا شود. باید شهر را چون موجودی زنده تصور کنیم که وقتی عضوی از شهر بیمار شده است، عضوهای دیگر برای کمک به آن آماده باشند. به عنوان مثال اگر جنوب شهر دچار آسیب شده است، باید شمال شهر به کمک بخش آسیب دیده برود و این لطف نیست؛ چراکه اگر آسیب های جنوب شهر به شمال شهر سرایت کند، امنیتی برای شمال شهر هم باقی نمی ماند. بنابراین باید از بخش های برخوردار شهر درآمد به دست آورد و در بخش های نیازمند هزینه کرد. اما مقدمه همه این ها جلب اعتماد عمومی با مشارکت هرچه بیشتر مردم است و اینکه ما با سازوکار استفاده از تسهیلگران و توسعه گران بتوانیم اعتماد مردم را جلب کنیم، طوری که مردم حس کنند برای خدمت به آنان آمده ایم. در این مسیر مهم است که تضاد منافع ایجاد نکنیم، دنبال منافع شخصی برای دفتر تسهیلگری نباشیم و از طرف دیگر توسعه گر یا سازنده با پروانه رایگان و کمترین هزینه های جانبی ساخت و تسریع در امور اداری و کاهش حداکثری بروکراسی بتواند شروع به کار کند. بنابراین با این ابزار بدون اینکه پول بیشتری هزینه کنیم، می توانیم سرعت بسیار زیادی در بهسازی، نوسازی و بازآفرینی محلات هدف داشته باشیم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.