ساختمانها درکنار هم ساخته میشوند و مردمان، زیستن خود را در فضاهای تدوینشده به دست معماران ادامه میدهند؛ درکنار یکدیگر و با یکدیگر تعامل هرروزه خویش را برقرار میدارند و مدنیت و شهروندی در چنین بستری به تعریف درمیآید. و اینگونه حیات فرهنگ شهروندی با معماری شهر، پیوندی یکبهیک و مستقیم مییابد.
هرچه معماری پدیدآمده در یک شهر، سامانیافتهتر و به نیازها و تمایلات و فطرت بهرهبرداران پاسخگوتر باشد، شهروندانی بهرهمندتر از زیستن، و هرچه بیارتباط و نامربوط به خواستههای انسانی و اخلاقی ایشان باشد، عقدههایی سرکوفته، بر صحنه نمایش شهروندی ناگشودهتر و گرهخوردهتر خواهیم داشت.
معماریای که درکنار یکدیگر، غریبه و ناآشنا و بیتوجه به هم، شکل میگیرد، شهروندانی غریبه و بیخبر از هم تربیت میکند؛ گویی معماری، ظرفی است تا طبع فرهنگ مردمان را به هیئت خود درآورد.
نگاهی از سر ﻃﻤﺄنینه بر آنچه انگیزهها و دلایل و صرافت ساختن را در معماریهای ما تعریف میکند، به حد پرشماری، حکایت از قطع ارتباط این انگیزهها با تمنیات شهروندی امروز ما دارد.
سرمایه برای انبوهی خود در شهوت ساختن است، درحالیکه شهروند نیازمند پویایی اقتصاد شهروندی خویش است، تا تورم منابع مادی سرمایهگذار. معماریها در مسابقهای بیسرانجام درصدد رخنمایی خود در میدانی پرهیاهو و پر آشوباند، درحالیکه شهروندان در فطرت خویش، خانههایی برای همدلی میخواهند.
سرمایه در کار تصرف هرچه بیشتر مرزهای مالکیت شخصی و گستردهکردن محدوده تحتکنترل خویش است، درحالیکه شهروندان به بخشش و همسفرهشدن با همسایه و همشهری حال دلشان خوب میشود.
مبانی ساختمانسازی ما، چه در تعیین صلاحیت مهندسین سازندهاش و چه در ارزشگذاری ساختمانها، فقط برپایه طبقه و متراژ و سطح کمیتها تعریف شده است، درحالیکه زیستن شهروندان برپایه کیفیت زندگی معنا مییابد.
کیفیت معماری، امروز حلقه گمشده تمنیات شهروندان و فرهنگ شهروندی است که کمتر مدنظر قرار گرفته است. معماری یک محصول و کالای خدماتی است برای ارائه خدمتی بهتر و بالندهتر و حیاتبخشتر به شهروندان، درحالیکه ما آن را تبدیل به یک کالای سرمایهای کردهایم، برای حداقلهای کمیتی زندهماندن و حداکثرهای فربهی بازار سرمایه.
سازندگان ساختمان را بهجای آنکه کارآفرینانی در تولید فضای بهتر زیستن بشناسیم به جایگاه واسطهگران رقم تورم پولی کشور، تنزل دادهایم و کیفیت شهروندی را از نخستین اولویت به جایگاه پایینی در حد فراموشی سپردهایم.
«ساختمانهایی ایمن، ماندگار و پایدار، هم دربرابر فراز و فرود اقلیم و زمین و هم در حفظ منابع سرزمینی با پنجرههایی مهربان و گشاده بر رخسار همسایگی و شهروندی، که زیبایی را بهعنوان یکی از ارکان شادابی اجتماعی به شهروندان هدیه کنند»؛ «ورودیهایی که ضمن حفظ حریم زندگی خصوصی خانوادهها، حقوق شهر را پاس بدارند»؛ «نماها و جدارههایی که بیشتر از آنکه به پاسخگویی ساکنان همان ساختمان موظف باشند، درمعرض دیدگان شهروندان و همشهریان ایشان قرار گیرند و درواقع از حقوق بصری شهر محسوب شوند»؛ «خیابانهایی که محل گذر و قدمزدن و نشستن کودک و پیر و جوان یک شهر باشند و نهفقط مجاری تخلیه و عبور خودروهای پرشمار»؛ «سقفهایی که برای گفتوگوی شهروندان از فرهنگ و هنر و همدلی افراشته شده باشند، با حفظ ویژگیهای فرهنگ و جغرافیای هر سرزمین»؛ و در یک کلام «معماریهای خوب»، بیواسطه شهروندان بهتری خواهند ساخت. این یک اصل تجربهشده از چندین هزارسال تاریخ معماری و شهرسازی در ایران و جهان است؛ به آن شک نکنیم.