اخیرا سخنگوی دولت از تصویب لایحه مبارزه با تقلب و سرقت علمی خبر داد و پیش از آن نیز این بحث در مجلس شورای اسلامی مطرح شده بود و عدهای از نمایندگان درباره گسترش و شیوع پدیده فروش پایاننامهها و مقالات دانشگاهی هشدار داده بودند. طبق این لایحه برای پیشگیری از تقلب علمی، کمیتههای اخلاقی در دانشگاهها برای رسیدگی تخصصی به اتهام تقلب تشکیل شده و در این کمیتهها امکان ابطال مدرک تحصیلی حاصل از تقلب حتی پس از فارغالتحصیلی پیشبینی شده است. این خبر از یکسو موجب امیدواری و خوشحالی است و از سوی دیگر مایه اندوه و تأسف. موجب امیدواری است از این نظر که بالاخره مقابله با این پدیده شوم در سطوح عالی تصمیمگیری مورد توجه قرار گرفته و ظاهرا عزمی جدی برای پایان دادن به آن به وجود آمده است؛ مایه تأسف است از این بابت که از واقعیتی تلخ در نظام آموزشی کشور حکایت دارد، یعنی از گسترش فساد در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی. شاید شیوع فساد در برخی سازمانها و مؤسسات دولتی و شبهدولتی از جمله بانکها یا شرکتهای تجاری چندان دور از ذهن و بعید نباشد، اما فساد در دانشگاه! انصافا غیرمنتظره و تکاندهنده است. دانشگاهی که جایگاه و پایگاه اصلی فرهنگسازی و انسانسازی است، نهادی که متولی تولید علم و فناوری، توسعه اجتماعی-اقتصادی و تعالی اخلاقی-معنوی جامعه است، اگر درگیر فساد شود، قطعا باید زنگهای خطر و آژیرهای هشدار را به صدا درآورد. متأسفانه طی سالهای اخیر، آنچه تقلب و سرقت علمی خوانده میشود به نحو بیسابقهای در محیطهای علمی و دانشگاهی ما گسترش یافته است. از صدور مدارک تحصیلی تقلبی گرفته تا تجارت و خریدوفروش پایاننامههای کارشناسی ارشد و حتی دکتری! و سفارش تهیه مقالات علمی-پژوهشی برای ارتقای رزومه مدیران دولتی و حتی اساتید دانشگاه که خودشان فرصت یا توان کافی برای تولید مقاله ندارند! همه و همه نشان از شرایطی ناسالم و بیمارگونه در نظام آموزش عالی کشور دارد. البته مشکلات دانشگاه تنها به موارد یادشده محدود نمیشود. افت کیفی آموزش و پژوهش، کاهش انگیزه علمی دانشجویان و اساتید، یأس و ناامیدی دانشجویان از بابت اشتغال و ایجاد فضای مسموم و در نتیجه حسادتها و رقابتهای ناسالم بین اساتید معضلاتی هستند که باعث تنزل کیفی دانشگاهها شدهاند.
این در حالی است که زمانی دانشگاه در ایران، هم در پرورش متخصصان قابل و اندیشهورزان و محققان تأثیرگذار در سیاست و فرهنگ و اقتصاد، کارنامهای پذیرفتنی از خود برجای گذاشته و هم توانسته بود بهعنوان کانون و مبدأ جنبشهای اجتماعی و سیاسی پیشرو و در صدر آنها انقلاب اسلامی، در جامعه نقشآفرینی کند. این موقعیت درخشان سبب شد که پس از پیروزی انقلاب، انتظارات و توقعات جامعه از این نهاد آموزشی افزایش یابد و علاوه بر تولید علم و فناوری، وظیفه پرورش فرهنگی و تربیت اخلاقی-معنوی نیز به دانشگاه سپرده شود تا بتواند نیرو و سرمایه انسانی لازم را برای توسعه واقعی و تعالی اخلاقی جامعه فراهم آورد. حال پرسش این است که باگذشت 4 دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، دانشگاههای ما تا چه حد در ادای تکلیف و انجام وظایف خود موفق بودهاند؟ آیا به میزان توسعه کمی دانشگاهها و افزایش شمار دانشجویان و اساتید و مراکز آموزشی، کیفیت دانشگاهها نیز توسعه یافته است؟ مسلم است که نادیده انگاشتن پیشرفتهایی که طی سالیان اخیر در این زمینه به وجود آمده است بهدوراز انصاف خواهد بود، اما درعینحال این واقعیت را نیز نمیتوان نادیده گرفت که جایگاه و عملکرد دانشگاه در ایران امروز، فاصله بسیار زیادی با آنچه باید باشد دارد، بهویژه که متأسفانه این نهاد، اکنون با معایب و مفاسدی که به آنها اشاره شد نیز دستبهگریبان است، مفاسدی که اعتبار و وجاهت دانشگاه و دانشگاهیان را به مخاطره افکنده است و اگر چارهای برای آن اندیشیده نشود دانشگاه جایگاه رفیع خود را نزد افکار عمومی از دست خواهد داد.