بازگشت نام «ابومسلم» به فوتبال مشهد، برای بسیاری از هواداران فقط تولد دوباره یک تیم نیست؛ بلکه زندهشدن یک «هویت» است. هواداری که سالها در سرما و گرما پشت این نام ایستاده، امروز هم فرقی ندارد تیم در کدام سطح بازی میکند؛ مهم نامی است که ریشه دارد. همین ریشه است که باعث شد در بازی اخیر، ورزشگاه امام رضا (ع) با حضور پرشور هواداران پر شود؛ حضوری که جلوهای تازه داشت: تماشای بازی به صورت خانوادگی.
اما این اتفاق مهم، هرچند قابل تقدیر، نمیتواند ما را به اشتباه بیندازد. نباید در موج احساسات گم شویم. مشهد سابقهای طولانی در فراز و فرودهای ورزشی دارد، بنابراین اتفاق هفته گذشته، یک «نشانه مثبت» است، نه «تغییر قطعی و تثبیتشده».
بازی اخیر ابومسلم فقط یک مسابقه لیگ سه نبود؛ آینهای بود که واقعیت ورزش مشهد را بیپرده نشان داد. اینکه چطور تیمی با حداقل امکانات، با ساختاری ناپایدار و در سطحی پایین از فوتبال ایران، توانست ورزشگاه امام رضا (ع) را پر کند—آن هم با حضور خانوادهها و بانوان—معنایش یک چیز است؛ ما در ورزش مشهد چیزی برای ارائه نداریم و مردم به اولین نشانه هویت ورزشی واکنش نشان میدهند.
این استقبال عجیب، شادیآور است؛ اما همزمان هشداردهنده. ما در شهری هستیم که سالهاست ورزشش تیم حرفهای پایدار ندارد، سرمایهگذار ندارد، مدیریت ورزشی منسجم ندارد و پروژههای ورزشیاش مدام نیمهکاره، بیبرنامه یا وابسته به افراد است. در چنین وضعیتی، «نام ابومسلم» با تمام خاطرات جمعیاش تبدیل میشود به تنها تکیهگاه عاطفی مردم و اینکه جامعه منتظر یک «محصول ورزشی درست» است. مردم از کوچکترین روزنه استقبال میکنند، چون چیزی برای ارائه نداریم. نه تیم پایدار داریم، نه مدیریت حرفهای، نه چشمانداز، نه سرمایهگذار. سالهاست فوتبال مشهد از یک چراغ خاموش هم خاموشتر است. چون ورزش مشهد نه حرفهای مدیریت شده، نه چشمانداز داشته و نه توانسته رابطهای پایدار با شهر بسازد.
واقعیت این است اگر امروز ابومسلم اینقدر دیده شد، دلیلش کیفیت تیم نبود که البته ضعف فنی زیاد داشت؛ اما نکته مهم ضعف ساختار ورزش مشهد بود.
اینبار نام ابومسلم مردم را به ورزشگاه کشاند؛ اما بار بعدی چه؟
تا کی قرار است هویت ورزشی ما فقط با «نوستالژی» زنده بماند؟ موضوع اصلی این است که جامعه تشنه ورزش درست است.
این بازی نشان داد ما چقدر عقبیم؛ چقدر از استانداردهای باشگاهداری دوریم؛ چقدر از شهرهای معمولی ایران هم عقب افتادهایم.
وقتی نام ابومسلم—نه کیفیت، نه پروژه، فقط نام—اینطور مردم را به حرکت درمیآورد، این یعنی ساختار ورزش مشهد رسماً ورشکسته است.
مسئولان اگر این جمعیت را «موفقیت» بخوانند، عملاً دارند صورتمسئله را پاک میکنند. این هیجان، محصول مدیریت نیست؛ محصول نبودِ همهچیز در ورزش است. مردم، چون هیچ گزینهای ندارند، به اولین جرقه واکنش نشان میدهند.
حقیقت روشن است، این شهر سالهاست ورزش را جدی نگرفته و نتیجهاش را امروز روی سکوها میبینیم، شوقی که باید نشانه پیشرفت باشد، تبدیل شده به سند عقبماندگی.
اگر قرار است این چرخه شکسته شود، باید اول یک چیز را بپذیریم از این پایینتر نمیشد آمد.
ابومسلم یک نشانه است؛ نه پایان ماجرا.