سمانه رضوانی | شهرآرانیوز؛ دوران غیبت، عصر امتحان و جدایی حق از باطل است؛ روزگاری که بسیاری از افراد به خطا میروند و تشخیص مسیر درست، دشوار مینماید. انجمن حجتیه بهعنوان یکی از جریانهای مذهبی، نمونهای از این انحراف در فهم رسالتِ منتظر، بوده است.
این انجمن با تفسیر انفعالی از مهدویت، خود را از عرصه مبارزه با طاغوت زمان، کنار کشید و «انتظار» را از مفهوم پویا و مسئولیتآفرین خود خالی کرد. تمرکز بر دشمنان فرعی مانند بهاییت، انکار امکان تشکیل حکومت دینی و فرافکنی مرجعیت دربرابر ولایت فقیه، جزو اشتباهات راهبردی این جریان بود که درنهایت، مسیر آنها را از جریان اصلی انقلاب اسلامی جدا ساخت. این نوشتار، به نقد پنج محور اساسی این اندیشه میپردازد.
دیدگاه انجمن حجتیه درباره مهدویت، به محبت و عبادات فردی خلاصه میشود و از بار مسئولیتآفرین و انقلابی این مفهوم، تهی شده است. از نگاه آنها، وظیفه اصلی منتظر، خودسازی اخلاقی، تبلیغ اسلام و مبارزه با انحرافاتی مانند بهاییت است، بدون آنکه هیچ نقش و مسئولیتی در قبال مبارزه با حکومتهای ستمگر و اصلاح سیاسی و اجتماعی جامعه وجود داشته باشد. این نگاه، «انتظار» را از یک «عبادت فعال» و «قیام دربرابر ظلم» به حالتی انفعالی و درونگرا تبدیل میکند که در آن، زمینهسازی برای ظهور، تنها از طریق اصلاح اعتقادات افراد، معنا مییابد و نه تغییر ساختارهای ظالمانه حاکم.
یکی از پایهایترین مبانی فکری انجمن، مخالفت با تشکیل هرگونه حکومت اسلامی در دوران غیبت امام معصوم (ع) بود. آنها با استناد به برخی روایات، هر قیام و حکومتی پیش از ظهور را محکوم به شکست میدانستند و حتی مبارزه عملی علیه رژیم پهلوی را محکوم میکردند. این استدلال، با نادیده گرفتن حجم گسترده آیات و روایات مربوطبه امربهمعروف، نهیازمنکر و لزوم اقامه حدود الهی، مشروعیت و ضرورت برپایی حکومت برای اجرای دین را نفی میکرد و در عمل، به توجیهی برای سکوت دربرابر استبداد تبدیل میشد.
انجمن حجتیه با شعار «عدمدخالت در سیاست»، بهطور رسمی خود را از عرصه مبارزات سیاسی کنار میکشید. این موضع که در اساسنامه آنها نیز تصریح شده بود، در شرایطی بهکار گرفته شد که امامخمینی (ره) مبارزه با رژیم شاه را در مرکز وظایف دینی قرار داده بود. این سیاستگریزی عمدی، جوانان مذهبی را به شعار مبارزه با بهاییت مشغول میکرد و درنهایت، آرامشی را که رژیم برای تثبیت حاکمیت خود نیاز داشت، فراهم میساخت. این نگاه، درحقیقت، پذیرش نظریه جدایی دین از سیاست بود که با روحیه انقلابی و حکومتخواهی اسلام ناب، در تضاد قرار داشت.
انجمن حجتیه که با اصل تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت مخالف بود، طبیعتا نمیتوانست نظریه «ولایت فقیه» را بهعنوان رکن نظام سیاسی بپذیرد. راهبرد آنها برای مقابله با این نظریه، برجستهسازی «مرجعیت تقلید» و تقابل آن با «ولایت فقیه» بود. آنها با طرح این ایده که همه مجتهدان دارای ولایت عامه هستند و رهبری سیاسی باید از مرجعیت جدا باشد، درصدد تضعیف جایگاه رهبری واحد در نظام جمهوریاسلامی برآمدند و حتی پس از انقلاب اسلامی نیز بر این موضع پای فشردند.
خطای راهبردی انجمن در «دشمنشناسی» بود. آنها پیش از انقلاب، بهجای تمرکز بر مبارزه با رژیم شاه و استعمارگران پشتیبان آن، اولویت اصلی خود را مبارزه با بهاییت قرار دادند؛ پدیدهای که خود محصول و ابزار استعمار بود. این اولویتبندی اشتباه، به معنای مبارزه با «معلول» بهجای «علت» اصلی مشکلات بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این انحراف ادامه یافت.