نمیتوان انکار کرد که وضعیت فعلی، مطلوب و مورد قبول مردم نیست؛ شرمندگی پدران و تلاشهای گاه بیثمر جوانان، واقعیتی تلخ در زندگی امروز بسیاری از خانوادههاست. فشارهای اقتصادی، معیشت را دشوار کرده و دغدغههایی به وجود آورده که گاهی انسان را تا مرز فرسودگی پیش میبرد. اما پرسش اساسی اینجاست؛ آیا آتش زدن پرچم وطن، تخریب اموال عمومی و ایجاد رعب و وحشت، میتواند پاسخی برای این مشکلات باشد؟. چنین رفتارهایی نهتنها راهگشا نیست، بلکه صدای اعتراض واقعی را در هیاهوی اغتشاش گم میکند.
واقعیت آن است که اگر مسائل خود را با عقلانیت و درونزا حل نکنیم، هیچ دلسوز واقعی در بیرون از این مرزها وجود ندارد. وعدههای فریبنده و شعارهای پرزرقوبرق شاید در ظاهر جذاب باشند، اما تجربه نشان داده کسانی که چنین نسخههایی میپیچند، در عمل به قانون جنگل تن داده و آشوب را ابزار پیشبرد اهداف خود میکنند؛ بیآنکه دغدغهای برای پیشرفت ایران و ایرانی داشته باشند. نادیده گرفتن این واقعیت، بهای سنگینی دارد؛ زیرا هر رفتار خشن و غیرمسئولانه، هم اعتبار مطالبهگران صادق را زیر سؤال میبرد و هم مسیر اصلاح را مسدود میکند.
اعتراض، اگر در مسیر درست خود قرار گیرد، میتواند موتور اصلاح و تغییر باشد. نقد منصفانه و مطالبهگری آگاهانه، نشانه پویایی یک جامعه است. اما زمانی که اعتراض با تخریب و خشونت گره میخورد، نهتنها به نتیجه نمیرسد، بلکه امنیت و قانون را تضعیف کرده و بستر هرگونه توسعه را از بین میبرد.
از همینرو، تفکیک اعتراض از اغتشاش ضرورتی انکارناپذیر است. اعتراض واقعی، زبان مردم برای رسیدن به عدالت، رفاه و بهبود شرایط زندگی است؛ اما اغتشاش، همان صدای حقطلبانه را در میان دود و آتش خاموش میکند.
در نهایت، پیام روشن است؛ مسیر آبادانی و پیشرفت ایران از ویرانگری و نادیده گرفتن حقوق دیگران نمیگذرد. اعتراض، زمانی معنا دارد که هدف آن ساختن باشد، نه تخریب؛ چراکه صدای اعتراض، میان اغتشاش گم میشود.