صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

یادگاری مبارزه اهالی خطه جنوب علیه استعمار در موزه آستان قدس رضوی | قصه عشایر خوزستانی و درفش کاویانی

  • کد خبر: ۳۸۴۷۵۲
  • ۱۸ دی ۱۴۰۴ - ۱۶:۲۴
یادگاری ارزشمند از مبارزه تاریخی اهالی خطه جنوب علیه استعمار انگلستان که اکنون در موزه آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود

زهرا زنگنه | شهرآرانیوز؛ سید جابر، کاوه شده بود و پرچم سبزش درفش کاویانی و رفتند برای مبارزه با سپاه ضحاکی که می‌خواست خاک وطنشان را طعمه استعمارش کند. راحت نبود، اما خونی که در رگ دلاورمردان عشایر خوزستان جریان داشت اجازه نمی‌داد در مقابل زورگویی قوای بیگانه ساکت بنشینند، حتی اگر پادشاهان و شیوخ محلی به وطن خیانت کنند.

وقتی قرار شد در جنگ جهانی اول مردان و زنان خوزستان پای ایران بایستند و طبق فرمان جهاد، به نبرد دشمن بروند، همه یک دل شدند و زیر یک پرچم، پیروزی‌های ارزشمندی را با دستان خالی رقم زدند. سال‌های طولانی از آن میدان‎ داری، وطن‌دوستی و اقدام شجاعانه سپری شده است و از نامداران آن نبرد در میان ما نیستند، اما آن پرچم که در دستان عشایر خوزستان، هنوز باقی است و در موزه آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود. گزارش پیش‌رو روایت این پرچم است و روزگار از سر گذشته‌اش.

جنوب ایران در تصرف قوای انگلستان

داستان، داستان جنگ جهانی اول است و جای پای قدم‌های قوای انگلیس که بر خاک نواحی جنوب ایران گذاشته شد؛ قدم‌هایی که به راحتی برداشته نشد و مقاومت‌های متعددی را در مقابل خود دید.

آتش جنگ جهانی اول در جهان شعله‌ور شده بود و ایران بی‌طرف بود، اما بی‌طرفی دوام نیاورد و به بهانه‌ای اشغال شد، چون گذرگاه امنی برای انتقال نیرو و تجهیزات متفقین به جبهه‌های درگیر بود. این موضوع برای روس‌ها و انگلیسی‌ها اهمیت بیشتری نسبت به دیگر کشور‌های درگیر در جبهه‌های نبرد داشت؛ بنابراین برای تقسیم ایران و منافعش به تفاهم رسیدند و نیمه جنوبی سهم بریتانیا شد. قلمرو ایران، برای استعمارگر پیر، یک منطقه استراتژیک بین هم‌پیمانش (یعنی روسیه)، دشمنانش (یعنی متحدین) و مهم‌ترین مستعمره‌اش (یعنی هند) بود و نمی‌خواست آلمان‌ها در آن نفوذ کنند.

خلیج فارس هم شاهراه نظامی_تجاری منطقه محسوب می‌شد و نفوذ در کشور‌های این حوزه برای بریتانیا اهمیت ویژه‌ای داشت. از همه اینها مهم‌تر تأسیسات شرکت نفت ایران و انگلیس در مسجدسلیمان و آبادان و نفع بردن از نفت جنوب کشور بود، چرا که نیروی دریایی این کشور به نفت وابسته شده و از دست رفتن این منابع برایش خطرناک بود.

پس سکان کشتی‌های نیروی دریایی بریتانیا سمت سواحل شمالی خلیج فارس چرخید تا سایه استعمارشان بر سر ایران هم بیفتد. مرداد ماه ۱۲۹۳ خورشیدی اولین روز‌هایی بود که قوای انگلیسی به خاک خوزستان رسیدند و نفوذ خود را از ناحیه آبادان و خرمشهر آغاز کردند تا به مرکز استان یعنی اهواز برسند.

عشایر عرب خوزستان، سدی در مقابل اشغالگران

جنوب ایران روی انگشت انگلیسی‌ها می‌چرخید، همان‌طور که شمال آن جولانگاه روس‌ها شده بود، ولی از دولت قاجار و شاه و قشونش کاری جز تماشا ساخته نبود. حاکم وقت خوزستان، شیخ خزعل هم که می‌خواست قدرت محلی‌اش حفظ شود، همان فرمان شاه قاجار را در پیش گرفت و با قوای انگلیسی از سر سازش درآمد؛ موضعی که به مذاق بسیاری از شیوخ و عشایر عرب خوزستان خوش نیامد و برای دفاع از کیان وطن خودشان به فکر چاره شدند.

هنوز چند ماهی از ورود قوای انگلیسی به منطقه خوزستان نگذشته بود که یک فتوای جهاد، عشایر خوزستان را علیه مهاجمان متجاوز با هم متحد کرد؛ فتوایی از سوی سید محمدکاظم طباطبایی یزدی در اسفند همان سال در صحن حرم امام علی (ع) خطاب به آنان صادر شد.

غرب اهواز (المنیور)، دشت آزادگان، شمال خوزستان (زرگان) و منطقه شادگان صحنه نبرد میان مبارزان عشایر و نیرو‌های متخاصم شد. بر خلاف دشمن تا دندان مسلح، سلاحشان جز چوب، چنگک (فاله)، تفنگ مارتینی و شمشیر نبود، اما دلیرانه جنگیدند تا خاک سرزمینشان را از چنگال اشغالگران بیرون بکشند.

کشته شدن ۷۰۰ مبارز خوزستانی، بهای آزادی بخش‌هایی از منطقه بود. شهدایی که مدفن برخی از آنان اکنون در مقبره جهاد، جایی بین اهواز و حمیدیه است. دیگر مدفن شهدای این مبارزه در مقبره‌ای موسوم به مدینه در منطقه شادگان است، منطقه‌ای که مقاومت مردمانش آوازه مردم خوزستان شد و پرچم آن به دست فردی به نام سیدجابر بن سید مشعل بود.

مبارزه زیر پرچم سبز سید

سیدجابر بن سید مشعل الموسوی آل ابوشوک‍ه، فرزند یکی از علمای بزرگ و معروف و مورد احترام منطقه بود که بعد از فوت پدر ریاست خاندان سادات آلبوشوکه را به عهده گرفته بود. او نزاع بین مردم را حل‌وفصل می‌کرد، شریک شادی و عزایشان بود، به ایتام و مستضعفان رسیدگی می‌کرد و خانه‌اش نه فقط به روی قوم و خویش و همسایه بلکه به روی همه پناه‌آورندگانی که از او کمک می‌خواستند، باز بود. همه اینها موجب شده بود تا حرفش بین مردم همیشه خریدار داشته باشد و زمانی که فرمان جهاد علیه انگلیسی‌ها را بدهد، همه مردان قبیله‌اش دعوتش را لبیک بگویند.

پیش از این و در زمان رسیدن فتوای مراجع شیعه به منطقه، سیدجابر نزد حاکم وقت یعنی شیخ خزعل رفت تا او را مجاب به همراهی در این مبارزه کند، اما هرچه در گوش شیخ خواند که انگلیس به کشور مسلمان ما حمله کرده و فتوای جهاد صادر شده و باید مبارزه کنیم، به خرجش نرفت که نرفت. سید بعد از ناامیدی از همراهی شیخ خزعل خودش رأسا دست به اقدام زد و اولین پرچم مبارزه در منطقه شادگان (فلاحیه) را برافراشت.

خبر این اعلام جهاد به عشایر کعب شادگان رسید و آنان هم به رهبری شیوخ خود، یکی پس از دیگری زیر لوای سبز او جمع و با او هم‌صدا شدند.

عشایر خوزستان زیر بار حرف زور نرفتند

قیام عشایر کعب شادگان بی‌پاسخ نماند و شیخ خزعل با همراهی انگلیسی‌ها دست به مقابله زد. قوای متجاوز برای حمایت از شیخ خزعل یک کشتی جنگی حامل نیرو‌های نظامی به اهواز و خرمشهر فرستاد تا برای سرکوب قیام عشایر مجاهد کعب عازم شادگان شوند. نیرو‌های شیخ خزعل که در تاریخ چهارشنبه ۵ اسفند ۱۲۹۳ خورشیدی، برابر با ۲۴ فوریه ۱۹۱۵ میلادی عازم این منطقه شده بودند، بالاخره به فلاحیه رسیدند و نبرد آغاز شد.

نیرو‌های مهاجم به توپخانه مجهز بودند و ضربات سنگینی به مبارزان وارد کردند، اما این مانع پیروزی دلاوران وطن‌پرست خوزستانی نشد. مقاومت آنان شکسته نشد و قوای شیخ را عقب راند تا فلاحیه در روز جمعه ۷ اسفند ۱۲۹۳ خورشیدی دوباره رنگ آزادی را به خود ببیند. عشایر کعب فلاحیه شعار «میزان الحک سیدجابر» یعنی سیدجابر ترازوی حق است را سر دادند و او را به عنوان حاکم شهر انتخاب کردند.

بعد از این پیروزی اولیه، سر پرسی کاکس نماینده سیاسی انگلیس در خلیج فارس و بین النهرین با تشویق و البته تهدید شیوخ کعب، سعی کرد تا آنان را به بی‌طرفی ترغیب کند؛ اما آنها از قیام خود دست برنداشتند و در ۱۱ خرداد ۱۲۹۴، طوایف کعب فلاحیه و جراحیه، قوایی به شمار ده هزار نفر تشکیل دادند تا به این مبارزه ادامه دهند.

این تازه آغاز ماجرا بود، چراکه شیخ خزعل برای مقابله و تنبیه قبایلی که در مقابل او ایستاده بودند، به فرزندش، شیخ چاسب‌خان نصرت‌الملک دستور داد تا کلیه نیرو‌های موجود را بسیج کرده و با تمام تجهیزات و قوا از سه جبهه به آنان حمله کند.

زور مقاومان به مهاجمان نرسید

نبرد دوم در سه جبهه آغاز شد. در جبهه اول یعنی مارد، قوای شیخ خزعل با تمام توان به شادگان حمله کردند. در این بین شیخ فتنه کرد و برخی از یاران سید جابر را با تطمیع همراه خود کرد. سیدعباس مجاهد، رهبر این جبهه با مشاهده این فتنه، به مبارزان دستور عقب‌نشینی داد تا خون مردم بی‌گناه کمتری ریخته شود. همین‌که نیرو‌های شیخ به شهر رسیدند، تاراج اموال و دارایی‌های نیرو‌های مقاومت و خراب کردن خانه‌هایشان شروع شد.

نبرد در دو جبهه دیگر یعنی خوردورق و خزعلیه ادامه داشت، اما این عقب‌نشینی ضربه بدی به مقاومت آنان وارد کرد؛ چراکه با از دست رفتن این جبهه، امکان محاصره مجاهدان توسط قوای متخاصم فراهم شد؛ بنابراین اوضاع در دو جبهه دیگر به شکل بهتری پیش نرفت و سرانجام زور توپخانه مهاجمان بر مقاومت مدافعین چربید و آنان را مجبور به عقب‌نشینی کرد.

شیخ خزعل و قوایش دوباره بر منطقه مسلط شدند و حاکمیت کوتاه‌مدت مجاهدان در منطقه شادگان پایان یافت. شیخ بعد از این پیروزی، سران مجاهدان را با تبعید به مناطق مختلف مجازات کرد. سید جابر ابتدا به رامهرمز تبعید شد، اما به سبب احترام و استقبال مردم آن شهر از وی، شیخ احساس خطر کرد و در نهایت تصمیم به تبعید وی به محرزی گرفت.

حکومت شیخ خزعل هم مانند هر حاکم ظالم دیگری سرانجام به سرآمد و با روی کار آمدن رضاشاه تسلیم او شد. در همین زمان بود که سیدجابر به شادگان بازگشت و باقی عمر خود را در همانجا گذراند. سال ۱۳۱۷ خورشیدی آخرین سال حیات سید بود. بعد از وفات جنازه‌اش را به نجف اشرف منتقل کردند تا در مقبره خاص سادات آلبوشوکه دفن شود.

سرانجام پرچم سبز مبارزه

سید جابر از دنیا رفت، اما پرچم مبارزات دلیرانه او و یارانش هنوز پس از ۱۱۱ سال به یادگار مانده است. پرچم سبزی که مبارزان شجاع عشایر خوزستان آن را با خون خود برافراشته نگه داشتند تا زیر سایه آن از خاک سرزمینشان دفاع کنند. پرچمی که دور تا دور حاشیه یک طرف آن آی‍ةالکرسی و در وسط آن آیه شریفه «نصر من‌الله و فتح قریب» و بر طرف دیگر آن عبارات مقدس «لااله الاالله»، «محمد رسول‌الله»، «علی ولی‌الله» دوخته شده است.

بعد از فوت سید جابر بن سید مشعل، این پرچم تاریخی، نسل به نسل در خانواده‌اش دست به دست شد تا سرانجام در اسفند ۱۳۷۵ طی سفری که رهبری معظم انقلاب اسلامی هم‌زمان با هشتاد و دومین سالگرد آن نهضت، به استان خوزستان داشتند، به ایشان تقدیم شود. اما بقایای این پرچم امروز در قلب مشهد یعنی حرم مطهر امام رضا (ع) قرار دارد. این پرچم سبز بعد از اهدای آن توسط رهبر معظم انقلاب به عنوان نمادی از مقاومت مردم این خطه در برابر استعمارگران خارجی در گنجینه هدایای رهبری، موزه آستان قدس نگهداری می‌شود و اکنون چند وقتی است به نمایش عمومی درآمده است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.