به گزارش شهرآرانیوز؛ مهر اصولگرایی بر پیشانی دارد، اما میگوید سر حق وحقوق مردم، اصلاح طلب و اصولگرا نمیشناسد. آخوند بودن را وظیفهای برای پدری کردن و پادرمیانی میان همکارانش میداند و شاید به همین دلیل است که به گفته خودش، از منتهاالیه هر دو جناح هواخواه دارد.
حسابگر است؛ این را میتوان از برگه شمارش روزهای رفته و باقی مانده کاری اش که همه روزه روی دیوار دفترش چه در تهران و چه در مشهد میچسباند، فهمید: «پانصدوهشتادوچندروز، روزهای خدمت» و «هشتصدوهفتادوچند روز، روزهای فرصت خدمت».
وکالت مردم در مجلس دوازدهم را از نمایندگی مشهدیها در شورای شهر چهارم، مشق کرده و همین مسیر سبب شده است تا چم وخم مشهد و مشکلات پرشمارش را به خوبی بشناسد. مرد همیشه حاضر «بهارستان» به نداشتن حتی یک روز غیبت در دوره خدمتش در پارلمان مینازد و این را درحالی افتخاری برای خود میداند که بازدید از حوزه انتخابیه اش را به اندازه هفتهای به تأخیر نینداخته است، حتی به قیمت نرفتن سفر خانوادگی و گلایه فرزندان.
دعاهای دختر برای راه نیافتن پدر به ساختمان سبز قانون گذاری، کارگر نمیافتد و او درنهایت در رقابتی نفس گیر از دور دوم انتخابات، به عنوان پنجمین نماینده مردم مشهدوکلات، راهی خانه ملت میشود؛ خانهای که به گفته او نباید محلی برای لابی بازی ها، واسطه گریها و نگاههای صرفا محلی باشد. شاید همین نگاه است که او را از لابیگری مستقیم با مدیران بلندپایه برای گرفتن امتیازات محلی، برحذر میدارد و پشت دفتر یک وزیر، معطل ماندنْ را برایش دون شأن یک نماینده مردمی به تصویر میکشد.
حجتالاسلام و المسلمین حسنعلی اخلاقی امیری دکتری رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی دارد و همچون روزهای نمایندگی شورای شهر مشهد، کمیسیون فرهنگی را برای تأثیرگذاری تخصصی خود انتخاب کرده است. در نخستین روزهای فصل سرما و در لابه لای یکی از روزهای شلوغ کمیسیون تلفیق و فصل بودجه ریزی، سراغ یکی از اعضای این کمیسیون رفتیم و با او یکی دو ساعت از سیر تا پیاز این دو سال حرف زدیم، اما وقوع اعتراضات اواسط دی ماه انتشار این مصاحبه را تا امروز به تعویق انداخت.
بله؛ حدود ۵۹۰ روز فرصت مغتنمی بود که به هرحال از یک سو سریع گذشت و با یک نگاه، خیلی طولانی هم شد؛ طولانی شدن را از این منظر میگویم که احساس میشد برخی موضوعات را بیشتر و بهتر میتوانیم به نتیجه برسانیم، اما امروز باید بگویم که خیلی از موضوعات هنوز به نتیجه نرسیده است.
ازسوی دیگر، همان طور که گفتید، شاهد حوادث عجیبی در این مدت بودیم. البته از منظر فردی احساس میکنم وقتی وقوع حوادث دنیا سرعت پیدا میکند، یک خبر بزرگ در راه است؛ این خبر بزرگ در دیدگاههای اعتقادی ما، یک بحث دارد و در نگاه اجتماعی، بحثهای دیگری را شامل میشود. سقوط بالگرد رئیس جمهور، ترور اسماعیل هنیه در تهران، در نخستین روز کاری دولت جدید و جنگ دوازده روزه، جزو رخدادهایی بود که شرایط کشور را خاصتر از قبل کرد.
در این باره باید تمام جنبهها را ببینیم؛ درست است که چالشهایی داشتیم و با یک جنگ تحمیلی دوازده روزه درگیر شدیم، اما آورده این جنگ برای جامعه ما به واسطه انسجامی که در کشور ایجاد کرد، بیشتر از هشت سال دفاع مقدس نباشد، کمتر نیست. انسجام ملی، قدرت نرم جمهوری اسلامی است؛ دشمن مترصد هدف قرار دادن قدرت سخت کشورمان بود که ضرباتی نیز در برخی نقاط وارد کرد، اما به واسطه همین انسجام، قدرت نرممان را از دست ندادیم.
البته درکنار این موضوع نباید از مشکلات هم غفلت شود؛ در این مدت، چالشهای اقتصادی زیادی داشتیم و در بعضی موضوعات مثل آلودگی هوا در کلان شهرهایی همچون مشهد، وضعمان خوب نبوده است. در حوزه سلامت شهروندان نیز شاهد عقب ماندگیهایی هستیم و وضعیت دارویی کشور به هم ریخته است.
بله؛ متأسفانه این گره زدن همه چیز به جنگ، این روزها، در خیلی از حوزهها دیده میشود. پارسال یکی از وزیران، درباره موضوع نظارت در مجلس صحبت کرد و به شدت موضع گرفت. ایشان پشت تریبون گفت که جنگ داشتیم خشک سالی بوده است. وقتی صحبتشان تمام شد و نوبت من رسید، گفتم: «خدا پدر جنگ را بیامرزد، خدا پدر خشک سالی را بیامرزد که میشود همه چیز را گردن آنها انداخت، اما وزیر باید مدیریت کند، نه اینکه همه چیز را به گردن شرایط بیندازد. در همین وضعیت کشور، شما مسئولیت وزارت را پذیرفتهاید و ما هم وظیفه داریم نظارت کنیم.»
یادم هست زمان جنگ، فرماندهی واحد وجود داشت. امروز هم ما جنگ اقتصادی داریم، اما امروز بین وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی، هماهنگی نیست.
مسئولان وقتی درمیان مردم باشند، به خوبی این مشکلات را درک میکنند. من به نوبه خودم عرض میکنم؛ به دلیل جلسات مستمر با مردم، سعی کرد هام ارتباطم با بدنه جامعه را از دست ندهم. معمولا خودم خریدهای خانه را انجام میدهم و به خوبی این گرانیها را لمس میکنم. برای شناخت بیشتر این مسائل، راننده هم نگرفتهام و در تهران از محل اسکان تا مجلس را پیاده طی میکنم. خود این موضوع کمک میکند که حداقل حس دردآشنایی آدم حفظ شود.
قطعا تأثیر خود را میگذارد؛ این موضوعات را نمایندگان درقالب یک جورچین و پازل یا گفتوگو و راه حلهایی که مجلس شورای اسلامی مدنظر دارد، ارائه میکنند. این کارها کمک میکند درد مردم را بهتر لمس کنیم و در قانون گذاری و وظیفه نظارتی نمایندگی، مؤثرتر باشیم. اگر خلاصه بخواهم جوابتان را بدهم، در بسیاری از حوزهها ازجمله همین موضوعات اقتصادی، مشکل اصلی کشور ما کمبود قانون نیست، بلکه تورم قانونی است.
ما حدود ۱۲هزارو۵۰۰قانون داریم و مجلس دوازدهم درحال کاهش این تعداد به حدود ۳ هزارو ۵۰۰ قانون مادر است. تاکنون صدها قانون منقضی، اعلام و کنار گذاشته شده است. درنهایت قرار است قوانین در قالب حدود پنجاه قانون مادر سامان یابند؛ مثلا «قانون خانواده» که همه زیرشاخه هایش ذیل آن قرار میگیرند. وقتی همه قطعات قانون در جای درست قرار گیرند، پیام قانون به مخاطب منتقل میشود و کشور، ثمرات آن را به ویژه در حوزه اقتصادی خواهد دید.
با این نگاه قبول ندارم و جمله شما را اصلاح میکنم؛ وقت یک نماینده صرفا به قانون گذاری نمیگذرد، بلکه متأسفانه بیشتر زمان او به واسطه گری بین اجرا و مدیران مرکز سپری میشود. برخی نمایندگان به جای پرسش از وزیر درباره ترک فعلها یا اجرای ناقص قوانین، به منظور گرفتن امکاناتی مثل ماشین زباله برای یک روستا یا تخصیص سهمیه جو برای دامداران، وقت زیادی را پشت دفتر وزیر صرف میکنند.
این کارها هرچند نیاز مردم را برطرف میکند، در چارچوب وظیفه قانونی نماینده نیست. وظیفه اصلی نماینده، قانون گذاری و نظارت بر حسن اجرای قانون است، نه واسطه گری. بررسی کنید و ببینید هر نماینده در طول دوره خدمتش چندبار سراغ وزرا رفته است، البته نه برای گرفتن امکانات محلی، بلکه برای انجام وظایف نظارتی. این روند سبب میشود وقت نماینده، صرف کارهای اجرایی شود و از وظیفه اصلی خود دور بماند، درحالی که قانون به صراحت میگوید نماینده دو وظیفه دارد: قانون گذاری و نظارت.
به هیچ وجه. شأن نمایندگی یک نماینده، بالاتر از این است که برای این گونه امور پشت دفتر یک وزیر بنشیند. نماینده نباید وقت خود را پشت درِ دفتر وزیر بگذراند تا نامهای را توضیح دهد و وزیر آن را پاراف کند، سپس آن نامه را به دفتر معاونان وزیر ببرد تا درنهایت یک موضوع کوچک تأمین شود. این روند وقت گیر است و نماینده را از وظیفه اصلی اش دور میکند.
نظارت به معنای دخالت در واسطه گری نیست، بلکه باید بررسی شود که مدیران، وظایف خود را در توزیع عادلانه امکانات انجام میدهند یا خیر. البته در راستای حل مشکلات مردم، نامه نگاریهایی با بسیاری از مسئولان و وزرا انجام دادهام، اما وقتی برای این مسائل که وظیفه افراد دیگر است یک نماینده وارد میدان میشود، بدون تردید حق از یک استان به استانی دیگر داده خواهد شد؛ این موضوع را من نمیپسندم.
خیر؛ چراکه رسیدگی از نظر من فقط نشستن پشت دفتر فلان وزیر نیست؛ من شخصا تاکنون برای گرفتن امکانات به هیچ وزیری مراجعه نکردهام. وزرا مرا به عنوان نمایندهای بی آزار در این زمینه میشناسند (می خندد). گاهی معاونان پارلمانی وزرا با من تماس میگیرند و میپرسند: «شما نوبت نمیخواهید؟» من همیشه جواب منفی میدهم؛ چون وظیفه من سؤال، تذکر و استیضاح است، نه نشستن پشت در وزیر.
من ضابط قضایی نیستم که بتوانم یقه وزیر را بگیرم؛ تنها ابزار قانونی من، نظارت و قانون گذاری است. اگر رئیس سازمان یا شهرداری تخلف کند، نماینده باید آن را پیگیری کند. اما اینکه نماینده وقت خود را صرف واسطه گری برای گرفتن امکانات کند، خارج از چارچوب قانونی است. متأسفانه بیشتر نمایندگان چنین رویهای دارند.
برخی نمایندگان هستند که وقتی صبح خبری به آنها میرسد، میکروفون را باز میکنند و داد میزنند. این کار به خودی خود بد نیست، حتی مردم هم دوست دارند ببینند که نماینده شان، صدای اعتراضش به گوش مسئولان امر میرسد، اما واقعیت این است که مشکلات اصلی از طریق قانونی باید حل شود؛ چون ابزارهای نماینده در این زمینه زیاد است؛ تکرار میکنم: سؤال، تذکر، استیضاح.
با این حال، نمایندگانی هستند که شما هم خوب میشناسید و بیشتر مردم هم نامشان را میدانند، ولی تاکنون حتی یک تذکر هم ثبت نکردهاند. درمقابل، سال گذشته ۲هزارو ۶۰۰ تذکر از جانب من ثبت شده است. من خودم روال قانونی را طی میکنم؛ گاهی سؤال، گاهی تذکر و در مواقعی استیضاح. تعداد وزرایی که برایشان سؤال یا استیضاح امضا کردهام، کم نیست و فشارها هم زیاد بوده است.
خیر؛ در بسیاری از مواقع، این اقدامات ریشه در چالشهای کلان دارد؛ محرومیت کشور یک واقعیت است و گاهی مدیران، تنها زمانی اقدام میکنند که نماینده شخصا پیگیری کند. همین امر سبب شده است عادت کنند که بدون مراجعه مستقیم نماینده، کاری پیش نرود. تمام حرف من این است که این رویه، قانونی نیست.
در حوزه قانون گذاری، نماینده نباید نگاه بخشی یا شهری داشته باشد. قانون گذاری باید ملی باشد و همه کشور را پوشش دهد. اگر قرار باشد برای مشهد اقدامی خاص انجام شود، این کار باید از طریق ابزارهای نظارتی مثل سؤال و تذکر از وزرا پیگیری شود.
البته این راهم بدانید، بد نیست: وقتی سؤال به کمیسیون میرود، اگر به صورت منطقهای نوشته شده باشد، مُهر منطقهای میخورد و فقط در هیئت رئیسه حل وفصل میشود، اما اگر سؤال ملی نوشته شود -حتی اگر منشأ آن مشهد باشد- در صحن علنی، بررسی و جدیتر پیگیری میشود.
نمونه روشن این موضوع، «شهرک سلامت مشهد» است. قرار بود این شهرک سبب تمرکز بیمارستانها شود و خیابانهای مرکزی شهر از ازدحام مطبها نجات پیدا کند. اما بودجه کافی برای آماده سازی آن وجود نداشت و خبر رسید که ممکن است این زمینها به برخی افراد یا مراکز رفاهی واگذار شود. بلافاصله این موضوع را به همه کشور تعمیم دادم و از وزیر مربوط سؤال ملی کردم. این سؤال ملی شد، اما منشأ آن مشهد بود.
جالب است بدانید که منشأ بیشتر سؤالها و تذکرهای من، مشهد بوده است؛ به عنوان نمونه، در سال اول مجلس حدود چهارده سؤال ثبت کردم که ریشه آنها مسائل مشهد بوده است. در موضوع مشهد، معمولا پیگیریها از طریق جلسات مجمع نمایندگان رقم میخورد، نه به صورت فردی. تا امروز برای گرفتن امکانات استان یا روستاها شخصا به وزیر مراجعه نکردهام.
البته دفتر من مکاتباتی داشته است، اما خودم چنین کاری نکردهام. اگر مدیران وظیفه شان را در توزیع عادلانه امکانات انجام دهند، مشکلات دامدار مشهدی هم حل میشود. خوشحالم که گوسفند و گاو دامدار مشهدی گرسنه نمانده است، اما این نتیجه مدیریتِ درست است، نه واسطه گری نماینده.
با این حال، من در طول دوره نمایندگیام، تلاش کردهام هم در مجلس حضور فعال داشته باشم -تا امروز حتی یک غیبت در صحن علنی نداشتهام- و هم ارتباط مستمر با حوزه انتخابیهام را حفظ کنم. هر هفته، چهارشنبه شب به مشهد آمدهام و شنبه صبح، به تهران بازگشتهام، بدون هیچ سفر استراحتی یا خانوادگی. این سختیها حتی خانوادهام را تحت فشار گذاشته است.
دخترم در مقطعی، مخالف ادامه کار من در مجلس بود و حتی دعا میکرد که در دوره بعد انتخاب نشوم. اما با گذشت زمان، وقتی دید تلاش هایم مؤثر بوده است، کمی از مخالفتش دست برداشت.
قبلا هر نماینده حدود ۳۰میلیارد تومان تنخواه داشت تا اولویت هزینه کرد را مشخص کند. اما در سال قبل، این عدد تغییر کرد. حالا هجده نماینده استانی داریم و برای هرکدام درمجموع ۱۱۲میلیارد تومان در پروژههای کددار ملی، تقسیم میشود. گاهی هم چند نماینده باهم بودجهها را جمع میکنند تا نیازهای وسیعتر را پوشش دهند.
قطعا تجربه من در شورای شهر مشهد در تصمیم گیریهای مجلس، بسیار مؤثر بوده است. آن زمان مشکلات شهری را با همین نگاه پیگیری میکردم و امروز هم با همین عینک به مسائل ملی نگاه میکنم. البته الان به نقطهای رسیدهام که باید بگویم جایگاه شورای شهر مشهد خیلی مهم است. مجلس جایگاه ملی دارد، اما فرایند مصوبات آن، بسیار طولانی و فرسایشی است.
درمقابل، شورای شهر میتواند سریعتر و مؤثرتر عمل کند؛ آن زمان هرچه مصوب میکردیم، میتوانستیم اثرش را فردا در شهر ببینیم. ازسوی دیگر مشهد، به عنوان شهری که سالانه ۲۵میلیون زائر دارد، الگویی برای کشور است. کوچکترین حرکت در مشهد به سرعت در سطح ملی تکثیر میشود.
همچنین مشهد ظرفیتهای بزرگی به واسطه بارگاه مطهر امام رضا (ع) دارد و امکانات و زیرساختهایی همچون دومین فرودگاه سودده کشور و همچنین حوزه علمیه و دانشگاه قدرتمند، تأثیرگذاری این شهر را دوچندان کرده است؛ به همین دلیل در گذشته، طرح «منطقه آزاد علمی» را برای مشهد پیشنهاد داده بودم. معتقدم شورای اسلامی شهر مشهد باید این فرصتها را قدر بداند و نخبگان نباید از حضور در این میدان ناامید شوند.
مشهد میتواند نقشی مؤثر در جهان اسلام ایفا کند. در همین راستا سال گذشته، در نخستین نطق پیش از دستور خود در مجلس، گفتم من نماینده شهری هستم که همه استانهای کشور، صحنهای حرم امام رضای آن محسوب میشوند. خواستم این نگاه را به همکاران منتقل کنم تا اگر در بودجه ردیفی برای زائران درنظر گرفته میشود، آن را به عنوان موضوعی ملی ببینند.
همان جا گفتم کردستان یک صحن حرم امام رضاست، سیستان وبلوچستان یک صحن حرم امام رضاست و همین طور سایر استان ها. اگر این احساس درمیان نمایندگان پذیرفته شود، نگاه به مشهد تغییر خواهد کرد. همه میدانیم که مشهد، جهان شهر و کلان شهری است که به برکت وجود امام رضا (ع)، جایگاه ویژهای دارد.
نمیدانم چرا این اتفاق نمیافتد؟ ظرفیتهای انسانی و مدیریتی این شهر بسیار چشمگیر است، بنابراین توجه ویژه به مشهد نه یک مطالبه محلی، بلکه ضرورتی ملی است. دوستان شورای شهر میگویند مشهد جهان شهر است؛ درست است، اما هنوز از تابلوها و خیابانها تا فضاسازی شهری و تبلیغات صداوسیما، این نگاه پذیرفته نشده است.
مشهد حتی نسبت به اصفهان، تبریز و تهران عقبتر است. در کشور ما محرومیت آن قدر گسترده است که حتی وقتی در صحن مجلس پیشنهادی مطرح میکنیم، بلافاصله نمایندگان دیگر هم به ذهنشان میرسد که سهمی بگیرند. نمونه اش موضوع زیارت است؛ ما گفتیم زائرانی که از طریق پرواز وارد مشهد میشوند، باید بخشی از هزینه هایشان به استان اختصاص یابد تا زیرساختها تقویت شود.
مبلغ پیشنهادی بسیار ناچیز بود؛ حدود ۲۵۰هزار تومان به ازای هر نفر، اما همین هم با مخالفتها و سوءبرداشتها روبه رو و عملا به زیان مشهد تمام شد. در طول پانزده سال اخیر، بودجه زیارت درقالب بودجههای فرهنگی و مذهبی به چند شهر اختصاص یافته، اما مشهد با وجود جایگاه ویژه اش، همچنان مظلوم مانده است.
حتی وقتی نمایندهای برای تقویت منابع آب استان خراسان رضوی پیشنهاد داد درصدی از درآمد شرکت آب وفاضلاب کشور به استان اختصاص یابد، همان ابتدا با مخالفت برخی نمایندگان استانهای دیگر روبه رو شد و رأی نیاورد. مشهد ظرفیت نرم چشمگیری دارد. مردم مشهد ضریب هوشی و توانمندی تشکلی بیشتری دارند.
این موضوع یک بعد ماجراست، اما بعد دیگر این است که ما از ظرفیت هایمان استفاده نمیکنیم و نگاهمان بخشی است. دلیلش هم شاید نبود هم صدایی در استان و رقابتهای درونی باشد. ما باید در استان هم صدا باشیم، اما این طور نیستیم. بیشترین رفت وآمد مسئولان و خادمان مسئول در ردههای بالا به مشهد اختصاص دارد، اما از این ظرفیت استفاده شهری و استانی نمیشود.
در این زمینه باید نگاه استانی و شهری تقویت شود. من حتی در جلسات اخلاقم این مثال را زدهام: این آدمهایی که سالم هستند، برای اینکه از ما چیزی بگیرند، خودشان را به مریضی میزنند تا دل ما را به دست بیاورند، با این حال ما در محضر خداوند اگر مریض هم باشیم، خودمان را به سلامت میز نیم.
این مصداق برخی مدیران ماست. برخی مدیران برای اینکه کوتاهی هایشان جلوی بالادستیهای خود دیده نشود، گزارشهای گل وبلبل میدهند و حکم تمدید کار هم از وزیر میگیرند و نتیجه آن، حل نشدن بسیاری از مشکلات شهر مشهد است؛ به طور مثال چندی پیش، نیمه شب به اورژانس بیمارستان قائم (عج) رفتم؛ تخت نبود، پرستار کم بود و آدم واقعا شرمنده میشد.
مشهد با وجود این تعداد زائر میلیونی، در زیرساختها عقب مانده است. بیش از ۹۰درصد زائران از مسیر جاده به این شهر میآیند، اما آزادراهها و مسیرهای ریلی کافی وجود ندارد. ما متأسفانه هنوز گرفتار دولت مرکزی هستیم و قدرت ریسک نداریم. استاندار باید اختیار و جسارت داشته باشد.
بله؛ حتی در موضوعات ساده مثل واردات برنج هم ضعف مدیریتی داریم. استاندار خراسانرضوی گفت قیمت برنج پاکستانی در پاکستان یک دلار است، اما در مشهد چندبرابر فروخته میشود. این نشان میدهد که محرومان آسیب میبینند. من اگر بودم، برنج را با همان قیمت وارد میکردم تا مردم آسیب نبینند؛ هرچند سازمان بازرسی مرا میخواست!
درست است، اما وقتی ادله کافی آن هم در راستای کمک به اقشار ضعیف وجود داشته باشد، مسئله خاصی برای مسئولان پیش نخواهد آمد.
باور میکنید نگاهم به تلفن همراهم خشک شد که یکی از مدیران استان و مشهد برای موضوعات و مسائل این منطقه با من تماس بگیرد؟ واقعیتش این است که در این ۵۸۰روز از آغاز نمایندگی، غیر از فصل بودجه، هیچ مدیر استانی با من تماس نگرفته است که مشکلی را برای پیگیری در مرکز مطرح کند. نامههایی بیشتر از شهرداری آمده، اما استانداری تقریبا نامهای نداده است. یکی از معاونان استاندار دو بار تماس گرفت که آن هم برای کار شخصی خودش بود. علوم پزشکی گاهی نامه میزند، آن هم بیشتر برای نیازهای جاری.
ما ظرفیتهای زیادی داریم، اما بازهم میگویم که پشت در اتاق وزیر نشستن، مشکل را حل نمیکند.
موضوعات کلان مشهد مثل بحران آب و مشکل حمل ونقل ریلی و آزادراه باید به صورت جدی و از مسیر جلسه سران قوا پیگیری شود. من با استاندار و نمایندگان صحبت کردم و پیشنهاد دادم نامهای با امضای نماینده ولی فقیه، تولیت آستان قدس رضوی، نمایندگان و شخص استاندار با حدود بیست امضا تهیه شود؛ قطعا تأثیرگذاری این نامه برای تصمیم سازی خیلی زیاد است.
خیر؛ این نامه درباره موضوعاتی نظیر آزادراه حرم تاحرم، قطار سریع السیر و شهرک فرودگاهی و لزوم اهتمام دولت به این پروژهها بود که به سبب برخی ملاحظات به نتیجه نرسید؛ هرچند این موضوعات درنهایت در کارگروه ملی زیارت به تصویب رسیده، مشکل بودجه همچنان باقی است.
درحال حاضر در یکی از دورههایی به سر میبریم که نشان میدهد بدون منابع نفتی یا تصمیم جدی دولت، مشکلات مشهد حل نخواهد شد؛ به طور مثال ایستگاه راه آهن مشهد، وسط شهر است و باید به فرودگاه منتقل شود، اما این کار با بودجههای معمولی، شدنی نیست. باید یا از میادین نفتی مشترک و سرمایه گذاری خارجی استفاده کنیم یا مولدسازی منابع استان را فعال کنیم.
این موضوع هم داستان مفصلی دارد؛ بیشترین ترددها مربوط به مشهد است و باید در این زمینه کاری کرد. در دولت قبل، آقای بذرپاش (وزیر وقت راه وشهرسازی) مخالف اجرای پروژه قطار سریع السیر بود و میگفت بهتر است به جای آن، هواپیما به کشور وارد کنیم؛ چون همان ۲۰میلیون دلار هزینه را لازم دارد.
یادم هست در دوران جنگ تحمیلی اخیر، یکی از معاونان وزیر برای گرفتن بلیت قطار به گریه افتاده بود؛ قطار جا نداشت و او میگفت باید خودش را به جلسه فوق العاده وزارت برساند. آن زمان فهمیدیم که قطار و توسعه خطوط ریلی چه مزیتهایی دارد. حالا خانم وزیر دوباره این موضوع را مطرح کرده است، اما پیگیری و به نتیجه رسیدن این کلان پروژه با این نیاز اعتباری بالا، در سطح ایشان نیست.
در زمینه آزادراهها هم داستانمان تقریبا شبیه همین موضوع است. پیش از انقلاب ۲۸۰کیلومتر آزادراه داشتیم، امروز میگویند ۲هزارو ۴۰۰ یا ۳هزار کیلومتر داریم. تفاوتش هرچه باشد، مشهد با سهم کمتر از چهل کیلومتری خود همچنان از سرانه آزادراهی کشور عقب است.
در جایی گفتم هفت استاندار به خراسان آمده و رفتهاند و همچنان از لحاظ سرانههای جادهای و آزادراهی، در همان وضعیت نامناسب هستیم. این گونه مسائل باید در جلسه سران قوا تعیین تکلیف شود؛ چون وزیر به این راحتی نمیتواند تصمیم بگیرد، اما آقای قالیباف میتواند.
با آقای قالیباف در این باره صحبتهایی کردم. ایشان میگوید که به من به واسطه ریاست قوه مقننه، نمیتوانم مستقیم به این موضوعات محلی ورود کنم و شما از ظرفیت من استفاده کنید. حرف بسیار درستی است که متأسفانه ما از آن استفاده نمیکنیم.
خیر؛ نگاهم به این موضوع تغییر نکرده است و از اول هم همین نگاه را داشتهام. انتقال آب از دریا به مشهد، از اولویتهایی است که بدون شک آن را قبول دارم، اما درباره انتقال آب از هزارمسجد، باید حقوق مردم کلات حفظ شود.
اگر آب تخصیص یافته کلات را درنظر بگیرند، مخالف نیستم. از هر پنج رودخانه واقع در کلات، بازدید کردم. الان آب اضافی دارد، اما به کشاورز کلات برای اینکه ایجاد حقابه نکند، آب اضافه نمیدهند. من گفتم باید به محضر بروید و سند بگیرید تا حقابه برای نسلهای آینده ایجاد نشود.
قطعا مردم کلات نیز با این نگاه مخالف نیستند و دوست دارند شهروندان شهر امام رضا (ع) و زائرانش، از این آب سیراب شوند. در کلات گزارشهایی بوده است که برخی افراد بدون مجوز، چاههای کوچکی کنار رودخانه زدهاند. یگان ویژه وارد عمل شده است؛ چون این کار خلاف قوانین آب وفاضلاب است.
متأسفانه برخوردهای آب وفاضلاب با مردم در برخی مواقع تند است. واقعیت این است که درحال حاضر آب اضافی برای کشاورزان وجود ندارد. زمین و آب محدود است و همین باعث مشکلاتی مثل بیکاری و فشار اجتماعی در منطقه شده است. در مناطق اطراف، بیکاری جوانان حتی به مشکلات اجتماعی جدی هم منجر شده است. اگر آب بیشتری دراختیار کشاورزان قرار گیرد، میتوانند محصولات بیشتری تولید کنند و بخشی از این مشکلات، کاهش یابد.
ببینید، من از ابتدا مخالف این طرح بودم و دلایل مختلفی داشتم. بعدها شنیدم قراردادی صدساله با ترکمنستان وجود داشته است که الان پایان یافته و البته هنوز هیچ سند رسمی در این زمینه ارائه نشده است. برخی گفتند اگر قرارداد تمام شده باشد، دیگر تعهدی نداریم.
این موضوع بارها در رسانهها مطرح شد و حتی استاندار موظف شده است پیگیری کند، با این حال پاسخ روشنی داده نشده است و وزارت خارجه هم توضیحاتی داد، ولی ابهام همچنان باقی است. اگر این موضوع صحت داشته باشد، هیچ مشکلی برای انتقال آب مازاد به مشهد از این منطقه وجود نخواهد داشت و در عمل آبی که قرار بوده است به خارج از کشور برود، به شهر امام رضا (ع) سرازیر میشود.
درحال حاضر پروژه درحال اجراست، اما به دلیل کمبود بودجه، به شدت کند پیش میرود.
چون در اصفهان، آب را بخش خصوصی به فولاد منتقل کرد و دولت هیچ هزینهای نکرد؛ اخیرا هم افتتاح شد. ما در خراسان رضوی، سرمایهای عظیم به اسم «سنگان» داریم، اما نه تنها هیچ کمکی به توسعه استان نمیکند، بلکه تمام مالیات خود را نیز در پایتخت تسویه حساب میکند.
قطعا اگر صنعتی مثل سنگان پای کار انتقال آب از دریای عمان به استانمان بیاید، این پروژه در زمان کمی به بهره برداری میرسد. جالبتر اینکه حالا بحث انتقال پساب از مشهد به سنگان هم از زبان برخی افراد شنیده میشود. درحالی که شهرداری مشهد برای فضای سبز هزینه میکند و به پساب نیاز دارد، مجموعهای مثل سنگان، طالب پساب این شهر است؛ این کار برای استان ما جز محرومیت، چیزی ندارد. اینها اشکالاتی است که به نظر من باید در اولویت استان باشد.
عرض کردم؛ همه مدیران باید به میدان بیایند؛ از استاندار و فرمانداران گرفته تا نمایندگان مجلس. گاهی وقتها سؤال، تذکر یا حتی استیضاح من همین بوده است. واقعا نمایندگان مجلس باید به این قضایا ورود کنند؛ هجده نماینده داریم که میتوانند محکمتر عمل کنند.
در انتخابات هم بحث معادن، مطرح بود. برخی مجموعهها آن قدر بزرگ شدهاند که کسی جرئت نمیکند مدیریتشان را به چالش بکشد. دفاترشان در تهران است و مالیات بر ارزش افزوده هم به استان نمیآید. کشور هم بدش نمیآید که اینها را به سمت تهران بکشاند. من به رسانههای استان هم گفتهام؛ رسانه و نماینده باید در راستای هم باشند.
رسانه و نماینده، حلقه وصل بین مردم و حاکمیت هستند. اگر هم صدا شوند، میتوانند یک موضوع را شش ماهه وسط بگذارند، پیگیری و حل کنند. اگر صنعت استان ظرفیت انتقال آب را به عهده بگیرد، خیلی جلو میافتیم. البته باتوجه به شرایط اقلیمی و برداشتهای بی رویه، مدیریت مصرف نیز باید جدیتر شود.
ضعف را نمیخواهم رد کنم و میپذیرم، اما شما انتظار دارید نظارت بر مجموعهای که هنوز گرفتار تعیین نرخ سیب زمینی و پیاز است، چگونه باشد؟ هنوز شخصیتی پشت پرده وجود دارد که وزارت جهادکشاورزی را سر کار میگذارد. وزیر جهادکشاورزی امروز دارد قیمت سیب زمینی و پیاز را تعیین میکند، درحالی که باید به کشت و مدیریت کلان، نگاه کند.
همین نگاههای سطحی، باعث گرانیهای عجیب و افسارگسیخته شده است. نمایندگان مجلس این گرانیها را میبینند. وزیر جهادکشاورزی را من دو بار در مجلس مخاطب قرار دادم. حتی نامهای که نوشتم، بزرگان هر دو جناح امضا کردند. یک نفر از مشهد آمد مجلس برای ریش سفیدی که امضایم را پس بگیرم، ولی این کار را نکردم. وزیری که توان اداره وزارتخانه را ندارد، چرا باید بماند؟ من از ابتدا به او رأی ندادم. فکر میکنم درکنار ایشان به پنج وزیر دیگر هم رأی اعتماد ندادم.
مطلق نیست؛ گاهی یک وزیر خطا نکرده و توانش را نیز برای انجام کارهایش گذاشته است. الان یک وزیر داریم که خودش نامهای به رئیس جمهور نوشته که در روزهای نخست وزارت، روزی شانزده ساعت کار میکرده است و حالا دیگر توان این کار کردن را ندارد و استعفا میکند. البته آقای پزشکیان هنوز با این استعفا موافقت نکرده است.
ببینید، من به اصلی قائلم که خواهش میکنم شما هم از طریق رسانه به آقای رئیس جمهور منتقل کنید؛ حفظ نظام که مبتنی بر مردم است، اوجب واجبات است. گاهی اوقات نتوانستهایم مشکل مردم را حل کنیم؛ در این مواقع باید احساس آرامشی، برایشان ایجاد کنیم. تغییر وزیر ولو اینکه خطایی نکرده است، گاهی آرامشی چندماهه به مردم میدهد.
قصه آن استیضاح، یک تفاوت دارد. او به مجلس وعده داد که نرخ ارز را کنترل میکند، اما به وعده اش عمل نکرد و درواقع بدقولی کرد. آقای همتی گفت اجازه بدهید نرخ ارز را به ۶۰ یا ۷۰هزار تومان برسانم و بازار آزاد را کنترل کنم، اما نتوانست. اینها نشان میدهد که برخی وزرا توان دفاع از عملکردشان را ندارند.
بحران آب، پیگیری پروژههای راهی و آزادراه، قطار سریع السیر مشهد-تهران، موضوع سلامت که شامل کاهش آلودگی هوا و کشف رود هم میشود. درکنار آن موضوع حاشیه نشینی هم مطرح است. تشکر میکنم از کسانی که در زمینه حاشیه نشینی زحمت کشیدند. بدون تعارف میگویم که حاشیه نشینی با آسفالت، پول و فروشگاه حل نمیشود.
بله شورای چهارم هم همین دیدگاه را داشت. آن زمان که مصوبات شورای اسلامی شهر اجرا میشد، شاید به من ایراد میگرفتند که چرا در کمیسیون حاشیه شهر حضور ندارم، اما دلیل داشتم؛ چون نگاهم همین نگاه بود. یک مورد پیشنهاد خودم آن زمان این بود که پیگیری کردم، اما شهرداری قدرت ریسک نداشت.
شرکت عمران گلبهار را یادتان هست؟ آن زمان مسکن مهر خالی در این شهر جدید زیاد بود. به مسئولان گفتم چند واحد خالی دارید؟ گفتند ۲۰هزار واحد. گفتم ما حاضریم قطار گلبهار- مشهد را راه بیندازیم. عددش آن زمان زیاد نبود، چون نیاز به مترو و تونل نداشت. پیشنهاد دادم قطار گلبهار-مشهد راه بیفتد و شهرداری بپذیرد مثلا بخشی از بولوار حر را برای یک پروژه بزرگ در نظر بگیرد؛ به این ترتیب که شهروندانی که در این محدوده خانه شصتمتری داشتند، میتوانستند در گلبهار خانه هشتادمتری نوساز بگیرند و با قطار به محل کارشان بیایند.
این کار سبب میشد با ساخت قطعه به قطعه و جابهجایی مقطعی مردم، حاشیه شهر آباد شود و متن شهر هم سامان بگیرد. اما شهرداری قدرت تصمیمگیری نداشت و طرح اجرا نشد. نمیخواهم بگویم این تنهاراهحل برای مهار حاشیهنشینی بوده، اما مهم این است که مدیران بپذیرند حاشیه، حاشیه نیست.
در همین موضوع زیارت، سه متولی اصلی با ساختارهای اساسی داریم: استانداری با معاونت زیارت، آستان قدس رضوی با متولیگری حوزه زیارت، و شهرداری با کمیسیون گردشگری و زیارت. هرکدام قدرت مالی و جایگاهی دارند. اما واقعیت این است که امروز راننده تاکسی تعیین میکند زائر کجا اسکان پیدا کند، کجا تفریح برود و کجا خرید کند. این ظرفیت عظیم عملا واگذار شده است، درحالیکه سازمانهای عریض و طویل بهره کمی از آن میبرند.
در مجلس چند گروه داریم: اصلاحطلبان و اصولگرایان که خودشان طیفهای مختلف دارند؛ مثل «قالیبافیها» و «پایداریها». من معیارم را در برخوردها مشخص کردهام. بهعنوان یک روحانی، حالت پدری باید داشته باشم. مجلس هم همین حالت را دارد. بعضی پیشنهادها شنیده میشود، بعضی نه. صبحها که وارد مجلس میشوم، با دوستان اصلاحطلب سلام و علیک دارم.
نباید حق ویژهای داده شود. در یک سمت من آقایان کوچکزاده و ثابتی مینشینند و در سمت دیگر نمایندگانی ازجمله آقای علاءالدین بروجردی که در حال حاضر رئیس فراکسیون اصلاحات مجلس است. در مجلس جایگاهی دارم که هم اصولگراها و هم اصلاحطلبان به من نگاه میکنند.
همین تعاملات باعث میشود کار جلو برود. مواجهه با مسئولان دولتی نیز همینطور است. در ارتباطات، واقعا تعامل مؤثر است. حتی یکبار آقای کوچکزاده خطاب به من گفت: تنهاضدانقلابی هستی که دوستت دارم (میخندد).
این نوع تفکر تندرو، نه صرفا اصولگرا، حتی در حوزه اصلاحات هم وجود دارد. مجلس و شورای اسلامی شهر باید جای بزرگان و متخصصان باشد، نه تندروهای دو جناح. چه اصلاحطلب و چه اصولگرا، اگر تندرو باشند، به صلاح کشور، شهر و آینده مردم نیست.
شوراهای اسلامی شهر هم باید از همین قاعده تبعیت کنند و تخصصی باشند. نگاه سیاسی نباید بر سازندگی شهر غلبه کند؛ گرایش سیاسی هرچه باشد، مهم این است که تندروی نباشد. هر دو جناح میتوانند خدمت کنند.
یکی از صحنههایی که بیشترین خجالت را برایم داشت، روزی بود که در بولوار رسالت مشهد، جاده سیمان، به میان مردم رفتم. از قبل اعلام کرده بودیم که درخواستهای مردم جمع و ارائه شود. وقتی تقاضاهایشان را خواندم، در دل به این مردم آفرین گفتم. کل عددی که مشکلاتشان را حل میکرد، بسیار ناچیز بود.
یکی از آنها بلند شد و گفت: «ما پلاک خانه نداریم.» این تقاضای مردمی بود که ۴۷سال پای انقلاب ایستادهاند. دو خیابان و دو کوچهشان آسفالت نشده بود و یک درمانگاه میخواستند. آن شب بیشتر از هر چیز، از مردم خوبی که داریم خجالت کشیدم.