صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

برای مشهدالرضا (ع) برای مشهدِ ما

  • کد خبر: ۳۸۸۴۰۱
  • ۰۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۴۲
«.. رعایت هویت تاریخی و معنوی شهر‌ها در توسعه و بهسازی محیط شهری به‌ویژه شهر‌هایی از قبیل قم و مشهد»؛ این جمله نهمین بند از سیاست‌های کلی ابلاغ حضرت‌آقا در امور شهرسازی است که سال ۱۳۸۹ صادر شده است.

این یادداشت را با یک جمله شروع می‌کنم:

«.. رعایت هویت تاریخی و معنوی شهر‌ها در توسعه و بهسازی محیط شهری به‌ویژه شهر‌هایی از قبیل قم و مشهد»؛ این جمله نهمین بند از سیاست‌های کلی ابلاغ حضرت‌آقا در امور شهرسازی است که سال ۱۳۸۹ صادر شده است.

‌الگوی حکمرانی شهری ایجاب می‌کند اساس راهبری یک شهر را در برقراری منطقی روابط فی‌مابین عناصر مؤثر در نگهداشت شهر تعریف کرد؛ عناصری مانند کالبد و مردمان آن. حکمرانی شهری درحقیقت تنظیم این عناصر و روابط آنهاست بر مبنای یک قاعده و منطق.

منطق حکمرانی شهری را می‌شود نزدیک‌ترین عامل اثرگذار در ترسیم سیمای یک شهر در دیدگاه مخاطب دانست؛ مخاطبی که یا ساکن این شهر است، یا مسافری است که خودش را دمی به سایه‌سار این شهر سپرده است.

‌شهر‌هایی که دارای سبقه و تاریخ هستند، اغلب دچار اختلالات زیادی در حکمرانی شهری هستند. در روزگاری که هویت بشری در تزاحم سنت و مدرنیته است یا برخی از کلاف پست‌مدرنیسم در حال بافت کلاهی برای خود هستند و...، ناخودآگاه شهر و الگوی راهبری آن هم دچار همین کش‌و‌قوس‌ها می‌شود.

وقتی یک‌پای آرزو‌ها در بلندی «کلاه از سر اندازِ خراشنده‌های دیلاق یادگار غرب» است و دیگری در سر هوای خنکای بادگیر‌های مهربان دارد یا خاطرات آدم‌ها مدام سُر می‌خورد به عطر نوستالژیک کاهگل‌های نم‌دار و...، خلاصه حکایت هویت شهر‌های تاریخ‌مند و بنیه‌دار خیلی سخت می‌شود.

تمایلات مردم و توقعات آنها شاید با هم نخواند؛ اما...

قصه شهر‌هایی که بودنشان قصه دارد و هنوز روایت شهرشدنشان روایت نخست است، کمی فرق می‌کند. اینجاست که پای مشهد باز می‌شود به قصه حکمرانی شهری. مشهد تحدّی حکمرانی شهری هویت‌پایه است با الگوی شهرداری بماهو شهرداری. اینجا پای تمدن و تمدن‌سازی، بدجور وسط است. اینجا پای هویتی در میان است که پایه و اساس یک تمدن، یک تاریخ است که اتفاقا عجیب، زنده و جاری است.

هنوز تپش سرچشمه این روایت، زلالی و طراوت را در روایت آدم‌های میهمان و مقیم این شهر جاری می‌کند.

زیست‌بوم هویتی این شهر به‌قدری پویاست که هنر و رسانه را هواخواه خود کرده است. همه این جذابیت‌ها و مزیت‌ها، واقعی است؛ اما...

برای این شهر که حالا قد‌و‌بالایش در میان هم‌سن‌و‌سال‌هایش رشید‌تر و تو‌دل‌برو‌تر هم شده است، برایش شده است یک تهدید، یک چالش. چون منفعت و ثروت هم در این وادی پشت‌سر مخاطب سرک می‌کشد و این می‌شود آغاز ماجرا.

ماجرا، مخاطبِ آمده و آماده است؛ اما...

‌مخاطب، کشنده لوکوموتیو توسعه، ریال، دلار، درهم و... است و مشهد پرتراکنش‌ترین کریدور مخاطب این حوالی است تا هند و تاجیکستان و عراق و خلیج فارس و....

حالا قصه کمی فرق می‌کند. پول و زور، پنجه‌درپنجه هویت و نور می‌اندازد و شهر می‌شود مافیای بازی و شهروند می‌شود سرگردان.

ماجرا جدی است؛ اما...

‌مشهد در لبه تمدن‌سازی است و انگاره‌هایی که حول مشهدالرضا (ع) شکل می‌گیرند، اگر نسبتی با کارکرد تمدنی آن نداشته باشند، موریانه‌وار زیربنای تمام آنچه مشهد ما دارد، خواهد خورد.

مشهد، مشهد‌الرضا‌ست؛ ارض اقدس و مقصد زیارتی. هویتش به همین است و بس؛ اقتصادش به همین است و بس؛ بودنش به همین است و بس؛ مخاطبش نیز به همین است و بس.

مشهد هنوز که هنوز است، مدیون کاسه‌های برنجی سقاخانه است برای عطشش. تعارف هم نداریم، همه آنچه گِرد این آبشخور فرهنگی، مادی و معنوی ایران عزیز شکل گرفته، مدیون تلألؤ ایوان طلا و پنجره فولاد است.

ایران هنوز زمانش را با نقاره‌خانه کوک می‌کند و هنوز بیرق «نصر من‌ا... و فتح‌قریب» که بالای گنبد طلا باد می‌خورد و دل می‌برد، سایه امان ایران و ایرانی است.

ولی هرچند‌وقت‌یک‌بار، یکی، پنجه‌ای، سعی می‌کند چنگی بیندازد بر سیمای نقره‌فام مشهد و هی دست دراز می‌کنند که فرکانس مشهد را از روی موج امام‌رضایش خارج کنند و ببرند به آبی و خروشان، به چندلیک و بازار‌های چی‌چی‌آژ و راسته‌های شکم‌نشان و...؛ تا حالا که نشده است و نمی‌شود.

معلوم نیست تا کی نمی‌شود؛ اما...

‌برندینگ شهری، سیمای رسانه مشهد‌الرضا (ع) و ذهنیت و زاویه دید پیرامون دلبرانه‌ترین جغرافیای ایران و اسلام در اتمسفری شکل گرفته که امروز گویا دارند لایه اُزنش را سوراخ می‌کنند؛ و اینجا ثروت‌آفرین است؛ اینجا به‌خاطر پاخور مخاطب مثل سنگ همه‌کاره‌اش می‌شود بشود شهر همه‌چی؛ شهری که قلبش را خیلی‌ها فقط برای ثروت‌آفرینی می‌خواهند و بس، لذا لازم نیست خیلی توی چشم باشد.

مشهد مرکز صیانت از برند شهری ندارد، کمیته نظارت بر ارتقای سیمای رسانه‌ای ندارد. مشهد چیزی که مثل برج‌و‌باروی قدیمی‌اش از شهر و هویتش و آینده‌اش مواظبت کند، ندارد.

مشهد، هویت‌بان ندارد؛ اما...

مشهد‌الرضا (ع) همواره مورد تهدید هویتی بوده؛ اما حُسن مشهد این است که بزرگ‌تر‌های شهر پای این هویت ایستاده‌اند، زعمای دینی در شهر‌های دیگر حواسشان به مشهد امام‌رضا (ع) هست، ولی اصل مطلب این است که مشهدالرضا (ع) را ما باید مراقبت کنیم. مشهد شهر خاطرات دیروز ما، شهر زندگی امروز ما و شهر امید و آینده ماست.

مشهدالرضا (ع) را مردمش و خاطر‌خواهانش باید مراقبت کنند. طرف‌داران مشهدالرضا (ع) خط‌قرمزشان «الرضا» ست. مشهد منهای امام‌رضایش، یک باغ شخصی بوده که در کنار یک قریه در گوشه تاریخ دفن می‌شده است و تمام. مشهدِ ما، مشهد مردم ایران است؛ پس ما باید مراقب برند مشهدالرضا (ع) باشیم. زیست مفتخرانه در همسایگی حضرت خورشید را باید یاد بگیریم. مشهدالرضا (ع) تبلور تسری صفات امام است و سنجه الگوی حکمرانی شهری برای زندگی ایرانی‌اسلامی.

مشهد، شهر خوب‌زندگی‌کردن است. دال مرکزی مشهد، زیارت است، دیدار است؛ اینها یعنی زندگی، یعنی امید، یعنی....

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.