صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

حرف‌های ناگفته فرانتس کافکا به پدرش در «نامه به پدر»

  • کد خبر: ۳۸۸۴۵۶
  • ۰۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۱
فرانتس کافکا در کتاب «نامه به پدر» ناگفته‌هایش را خطاب به پدرش نوشته است.

به گزارش شهرآرانیوز؛ مترجم کتاب «نامه به پدر» در ابتدای توضیحاتی درباره این کتاب گفته است: «نامه به پدر» که کافکا آن را در نوامبر ۱۹۱۹ یعنی در سی‌وشش سالگی نوشته است، با آن‌که طولش به مراتب از حد یک «نامه» می‌گذرد، در اصل به‌راستی قرار بوده که به پدر تسلیم شود، آن هم از طریق مادر، اما مادر کافکا از آنجا که اطمینان داشته است این کار در واقع نتیجه‌ای سربه‌سر معکوس به دست خواهد داشت و مقصود اصلی نامه، یعنی اینکه کافکا بتواند مشکلات روحی خود را به پدر بشناساند به هیچ روی حاصل نخواهد شد، نامه را به او بازمی‌گرداند.

به گفته ماکس برود نویسنده، آهنگساز و روزنامه‌نگار آلمانی، کافکا تا مدتی هنوز معتقد بود که تسلیم نامه، به روشن شدن رابطه او و پدر منجر خواهد شد که به رکود و انجمادی دردآور انجامیده بود.

نامه‌های که راوی زندگی هستند

جزئیات این رابطه و سبب نوشتن نامه، در خود نامه به پدر آمده است و آنچه در اینجا قابل ذکر است، اهمیتی است که نویسنده نامه، ورای این رابطه و این سبب، برای نوشته‌اش قائل بود. نامه به پدر را نه یک نامه صرف بلکه یک «خود زندگی‌نامه» باید دانست؛ مناسبت تحریر آن محملی است برای کافکا تا زندگی خود را شرح دهد یا به عبارت دقیق‌تر برای آنکه زندگی خود را برای شخص خود تجزیه و تحلیل کند.

راجع به این نامه خود کافکا در هیچ جا توضیح مفصلی ننوشته است. تنها در مکاتبات او با ملینا است که در جایی اشاره‌ای به ارزش استنادی این نامه برای درک زندگی گذشته نویسنده می‌بینیم: «اگر یک‌وقتی خواستی بدانی گذشته من چطور بوده، از پراگ نامهٔ طومار مانندی را حدود شش ماه پیش به پدرم نوشته‌ام ولی هنوز به او نداده‌ام، برایت می‌فرستم.»

در یک جا می‌خوانیم: «چیزی که من از آن می‌ترسم، با چشم‌های از حدقه‌درآمده از آن می‌ترسم، بی‌حس و بی‌هوش، غرق در ترس. اگر من می‌توانستم، به همان عمقی که در ترس غرق می‌شوم، بخوابم، دیگر زنده نبودم. فقط همین توطئه باطنی است که مدام علیه خودم می‌چینم توطئه‌ای که از نامه به پدرم بهتر می‌توانی درکش کنی، اگرچه نه به‌طور کامل، چون بنای این نامه، بیش از اندازه معطوف به هدفش است.»

اگر نامه به پدر، آن چنان که باید راجع‌به زندگی فرانتس کافکا اطلاعات متقنی در اختیار نمی‌گذارد، ارزشش در چیست؟

شخصیت پدر در این نامه، عظمتی مطلق‌گونه دارد، عظمتی از نوع آنکه در داستان کوتاه «قضاوت»، در رمان‌های محاکمه و قصر و در داستان‌های مربوط به دیوار چین، حکم‌گزاران این آوار می‌بینیم. نویسنده نامه به قضاوت‌های پدر درباره اعمال خود چنان وزنه‌ای می‌دهد که گویی زندکی و مرگ او بسته به صدور رای پدر است و در استدلال این رابطه، به تربیتی استناد می‌کند که در کودکی و نوجوانی بر او گذشته است. این کیفیت عده‌ای را بر آن داشته که از دید روان‌کاوان به بررسی مطالب نامه بپردازند و از این راه، پاسخ‌هایی برای تفسیر آثار پیچیده کافکا بیابند.

کتاب دارای ۲ بخش «نامه به پدر» و «درباره نامه به پدر» است. بخش دوم توسط هاینتس پولیتسر نوشته شده است.

قسمتی از متن کتاب

عدم امکان رابطه‌ای آرام میان من و تو، نتیجه در اصل خیلی طبیعی دیگری هم داشت: من استعداد صحبت‌کردن را از دست دادم. نمی‌خواهم بگویم که در غیر این‌صورت سخنران بزرگی می‌شدم ولی زبان روان انسان‌های عادی را در هر حال می‌توانستم حرف بزنم، اما تو از همان ابتدای کودکی، گفتن را برایم دغدغه کردی. تهدید تو که می‌گفتی: «یک کلمه اعتراض هم نمی‌خواهم بشنوم» و دستت را که همراه آن به نشانه سکوت بلند می‌شد، سال‌هاست که سایه‌به‌سایه‌ام راه می‌روند. من در حضور تو -هروقت موضوعی با شخص خودت ارتباط پیدا می‌کند، تو سخنران قابلیت می‌شوی- زبانم می‌گرفت، نوعی لکنت‌زبان پیدا می‌کردم؛ تازه این هم برایت خیلی زیاد بود و من دست‌آخر ناگزیر به سکوت شدم. در ابتدا شاید از روی کله‌شقی، ولی بعد‌ها به این علت که در قبال تو نه توانایی فکر کردن را داشتم و نه توانایی حرف‌زدن را و، چون تو درواقع تنها مربی من بودی، این در همه‌جای زندگی‌ام تاثیر گذاشت. اشتباه غریب تو اصولا این است که فکر می‌کنی من هرگز خودم را با تو وفق نداده‌ام. برخلاف آنچه فکر می‌کردی و به خاطرش ملامتم می‌کردی، اصل زندگی من هرگز این نبود که درهرحال مخالف خواسته‌های تو عمل کنم. برعکس: اگر از تو کمتر اطاعت می‌کردم، مطمئنم که خیلی راضی‌تر می‌بودی. اقدامات تربیتی تو در اصل درست به هدف خوردند؛ من از هیچ ضربه‌ای خود را کنار نکشیدم. آنچه من هستم (از خمیره‌ام و از تاثیر‌های زندگی که بگذریم) نتیجه طرز تربیت تو و سر به فرمان‌بودن من است. اینکه این نتیجه مع‌الوصف باب طبیعت نیست و علاوه‌بر این بی آنکه خودت واقف باشی، امتناع می‌کنی از اینکه آن را نتیجه روش‌های تربیتی‌ات بدانی، به این علت است که دست تو و گِل من، زیاده از حد با هم بیگانه بودند. می‌گفتی: «یک کلمه اعترض هم نمی‌خواهم بشنوم» و می‌خواستی از این راه نیرو‌های مخالف درون مرا که برایت ناخوشایند بودند، وادار به سکوت کنی، اما اثری که به این‌ترتیب بر من می‌گذاشتی، بیش از حد شدید بود. من بیش از حد سر به فرمان بودم؛ پاک ساکت می‌شدم، به کناری می‌خزیدم و فقط وقتی جرئت می‌کردم جُم بخورم که از تو دور بودم، آن‌قدر دور که دست قدرت تو لااقل به‌طور مستقیم به من نمی‌رسید. با همه اینها تو آنجا ایستاده بودی و هر رفتاری را به حساب «مخالفت» می‌گذاشتی، در حالی‌که همه‌اش فقط و فقط نتیجهٔ بدیهی قوت تو و ضعف من بود. (صفحه ۳۰ و ۳۱)

کتاب «نامه به پدر» نوشته فرانتس کافکا و ترجمه فرامرز بهزاد در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ بالکی، در ۱۰۴ صفحه، با شمارگان هزار و ۵۰۰ نسخه در سال ۱۴۰۴ توسط انتشارات خوارزمی به چاپ هفتم رسید. این کتاب برای نخستین بار در سال ۱۳۵۵ منتشر شده بود.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.