صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

روایتی خونین در کتاب «مارپیچ خون» منتشر شد

  • کد خبر: ۳۸۸۶۷۹
  • ۰۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۳:۱۰
رمان«مارپیچ خون» با محوریت جنگ، اسارت و نفوذ در سازمان مجاهدین خلق که به قلم یاشار عبدالحسین‌زاده و توسط انتشارات کتابستان معرفت به چاپ رسیده است.

به گزارش شهرآرانیوز، رمان «مارپیچ خون» نوشته یاشار عبدالحسین‌زاده از انتشارات کتابستان است که به تازگی در بازار نشر قرار گرفته است. داستان قرار است ما را به دل مخوف‌ترین پادگان خاورمیانه، پادگان اشرف ببرد و با قهرمانان اصلی داستان همراه کند. کتاب با عبارت «با احتیاط ورق بزنید» تکلیفش را با مخاطب روشن می‌سازد. جوری که مخاطب باید خود را برای وقایع غیر منتظره و هیجان انگیز در دل داستان آماده کند.

شخصیت اصلی داستان، فرهاد نام دارد که یک مامور اطلاعاتی در دوران جنگ تحمیلی در دهه ۶۰ است. او ماموریتش را این‌بار در دل جبهه‌های جنگ و پشت خاکریز‌ها با نیرو‌های عراقی ادامه می‌دهد، اما این نیرو‌های بعثی هیچ تفاوتی با نیرو‌های چریکی منافقین ندارند. هردو این گرو‌ها درحال مبارزه با مردم ایران هستند. پیوستن گروه‌های منافقین در زمان جنگ با رژیم بعث عراق بزرگترین خیانت این گروه به مردم کشورشان بود.

شخصیت‌های داستان عاقبت خودشان را پذیرفته بودند تا اینکه ماموریتی خطرناک و در عین حال مهم و حیاتی برعهده آنان قرار می‌گیرد. آنان باید به دل پایگاه اشرف در کشور بغداد نفوذ کنند و این شروع خونین ماجراست.

از آنجایی که نیرو‌های خائن منافق با صدام همکاری دوجانبه‌ای داشتند هر هفته به زندان اسرا می‌آمدند و با دادن وعده‌های دروغین به اسرا آنان را به همکاری با خود دعوت می‌کردند. این اقدام کاملا هدفمند و برنامه ریزی شده بود. معمولا بعد از شکنجه‌های طاقت فرسایی که نیرو‌های بعثی انجام می‌دادند، منافقین وارد اردوگاه می‌شدند و شروع به تبلیغ می‌کردند.

بیشترین حرف آنان این بود که در پادگان اشرف امکانات بسیاری محیا است و کافی است تا زندانیان اراده کنند و آنان را بدست آورند. به دروغ وعده می‌دادند که به آنجا بیاید اگر دوست نداشتید می‌توانید به هر کشوری که خواستید پناهنده شوید. اما فرهاد و رفیقش عباس که چندین سال با چنین گروهک‌هایی مبارزه می‌کردند، می‌دانستند ورود به آنجا هیچ بازگشتی ندارد و مانند در باتلاق فرو رفتن است.

میزان خشونت در دل متن بسیار بالا بود. توصیفات از جنایت‌ها هم دل را به درد می‌آورد و هم خشم را بیشتر می‌کرد، اما چنین توصیفاتی برای همه سنین بسیار مناسب نیست و تصویر نامناسبی در ذهن ایجاد خواهد کرد. از این رو شاید بتوان گفت که باید برای سنین مختلف گروه‌بندی انجام شود.

پایان باز داستان و سرنوشت شخصیت اصلی داستان ضربه‌ای پر از ابهام را در دل مخاطب می‌زند. به دلیل اینکه مخاطب ۱۴۰ صفحه به دنبال این است که این مارپیچ خون قرار است کجا به پایان برسد و سرانجام عملیات چه می‌شود، اما داستان به راحتی در ابهام به پایان می‌رسد. ما نه تنها عاقبت شخصیت‌های اصلی داستان را نمی‌دانیم بلکه سرنوشت خیانت‌ها و نجات فرمانده نیز درهاله‌ای از ابهام باقی می‎‌ماند.

اما با این حال متن کتاب بسیار روان است و برای چنین رمانی مناسب است. متن فاقد اصطلاحات تخصصی سنگین است و می‌تواند مخاطب را با جنایت‌ها و ویژگی‌های این گروه به راحتی آشنا کند. توصیفات دقیق و جزیی داستان به تصویرپردازی مخاطب بسیار کمک می‌کند تا خودش را در داستان و همراه با شخصیت‌های اصلی همراه کند.

منبع: مهر

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.