صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

سرنوشت زنی که نماد فلسطین شد| درختان زیتون شهیدند!

  • کد خبر: ۳۸۸۶۸۰
  • ۰۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۳:۱۱
همه ما آن تصویر معروف بانوی فلسطینی که درخت زیتون را در برابر سربازان اسرائیلی بغل کرده، دیده‌ایم. همان که به نماد مقاومت و فلسطین تبدیل شد. حالا، اما کجاست و چه می‌کند؟

به گزارش شهرآرانیوز؛ با هیچ چیز کار ندارم، همین اول بسم اللهی به خودم می‌گویم چقدر نامش به او می‌آید، «محفوظه خانم» حق داشت به نماد فلسطین تبدیل شود. سزاوار بود که به او لقب «مادر زیتون» بدهند. هنوز هیچ کلمه‌ای از او نشنیده‌ام فقط نامش را شنیده‌ام، «محفوظه» خانم و آن عکس معروفش را دیده‌ام که ترکیبی از غیرت، خشم و دفاع است.

همان عکس که بانوی میانسال فلسطینی شال سفید بر سر و ژاکت سرخ یا سرخابی به تن، تنه نحیف درختی را با تمام وجود بغل کرده و سربازان اسرائیلی هم پشت سرش توی یک جیپ دیده می‌شوند. فرهنگ لغات برخط را باز می‌کنم تا مطمئن شوم، حس و گمانم از نامش درست است یا نه؟! معنی محفوظه یعنی نگهبانی، حراست و حفظ کننده و محافظ. یقین که حاصل شد، بلند می‌گویم: «خیلی اسمت بهت میاد؛ محفوظه خانم!»

گفتند، معروف شدی محفوظه خانم!

همین ماه گذشته بود که در یکی از سکو‌های بومی شبکه اجتماعی در گروهی که دغدغه‌مندان فلسطین را دور هم جمع کرده، فایلی آپلود که با واکنش‌های زیادی رو‌به‌رو شد. فایل، یک ویدئو بود که با پرسشی درباره سرنوشت بانویی که درخت زیتون را محکم در آغوش گرفته، شروع می‌شد. برای مایی که سال‌ها فکر می‌کردیم شاید آن زن در درگیری با سربازان اسرائیلی شهید یا مجروح شده، دیدن این مادر که سرحال و سرپاست، حس خوبی داشت. مثل امیدی دوباره برای زندگی. زنی که بین حرفهایش معلوم می‌شود نامش محفوظه است. فضای فلسطین البته طوری است که نمی‌دانی کسی که امروز با او حرف می‌زنی، معاشرت و مصاحبه می‌کنی فردا زنده است یا به دست اسرائیل شهید شده، اما به هر حال دیدن مادری قبراق در کادر تصویر حال آدم را خوش می‌کند.

خبرنگار فلسطینی بعد از ۲۰ سال که از آن عکس معروف گذشته، سراغش رفته و او را پیدا کرده است. مادری که حتی خودش نمی‌دانسته با آن عکس، معروف شده و دوست و همسایه خبرش را به او رسانده‌اند: «آمدند به من گفتند، محفوظه خانم، مادر! نماد شدی. رفتی توی کتابها. من خوشحال شدم که معروف شدم، چون زمینم را حفظ کردم. من از این زمین بدم نمیاد. اون عاشق منه و من عاشق اونم و این عشق را به من بر می‌گردونه.»

حالش خوبه؛ چهل ساله شده!

نخستین جملات محفوظه خانم، کافی است تا مشخص شود بیش از آنکه با زنی کشاورز و باغداری فلسطینی روبروییم، حرف‌های عاشقانه زنی را می‌شنویم که عاشق خاک است. او عشق خود را در سه کلمه مدام تکرار می‌کند: «زمین، زیتون و وطن برای ماست. برای ما ارزشمند است و عاشقش هستیم. اینجا هیچ چیز برای اسرائیلی‌ها نیست، آنها از سرزمین‌های دور آمده‌اند اینجا. هیچ چیز برای آنها نیست.»

خبرنگار از سرنوشت درخت زیتون می‌پرسد و او مادرانه می‌گوید: «۴۰ سال برای آن زحمت کشیده‌ایم. حالش خوب است.» محفوظه خانم، از این می‌گوید که وقتی آن تصویر ثبت شد، هر کسی آن عکس را می‌دید حس می‌کرد، مادری فرزندش را بغل کرده است: «درختان زیتون شهیدن. شهید را دیدی چطور برای مادرش عزیز است و مادر او را بغل می‌کنه و می‌بوسه. این درخت مثل شهید بود با برکت بود. زیتون همان چیزی هست که ما را در این سرزمین ماندگار می‌کنه. درخت زیتون ارزشمنده. مثل زمین و صاحبش ارزشمنده. حالا از چیزی که قبلاً بود هم بهتر شده. چتر ساحلی را دیدی! شاخه هایش مثل چتر بالا رفته‌اند.» محفوظه خانم، زیبایی‌های فرزند شهیدش؛ زیتون نماد شده را همین قدر لطیف، زیبا و عاشقانه توصیف می‌کند.

مهار آتش زیتون با زیتون!

او خوب فهمیده که تا زیتون هست، خانواده‌ای هست که به آن رسیدگی و ارتزاق کند. فلسطینی‌ای هست که خاکش، زمین کشاورزی و درختانش را حفظ کند. برای همین است که سربازان صهیون، هر از چند وقت یکبار، یورش می‌برند. طناب به بدنه درخت می‌بندند و با ماشین جنگی می‌کشند تا از ریشه بیرون بیاید یا تنه اش بشکند.

گاهی هم چند ظرف نفت، بنزین یا گازوئیل همراه دارند، روی درخت می‌ریزند. باغ، محصولات، زندگی و زحمت یک عمر کشاورز فلسطینی را دود می‌کنند و می‌فرستند هوا. جوانان غیور و مردم فلسطینی، اما اینجا هم دست به دامن همان زیتون می‌شوند. آتش باغ و درختان زیتون را با شاخه‌های زیتون که‌تر و از آتش در امان مانده‌اند، خاموش می‌کنند.

محفوظه خانم، اما نصیحتی دارد برای آن گروه از نسل جدید که چندان قرابت و صمیمیتی با درختان زیتون ندارند: «همیشه به آنها می‌گویم زیتون را رها نکنید. پای حفظش بمانید. کار اسرائیل همین است _ که زمینی که مال او نیست را به این شیوه بگیرد_ اسرائیل ماندگار نیست. من اگر همیشه مراقب زیتون باشم زیر درخت، زیتون بچینم باز هم دلم رو نمی‌زنه. این خیره و نعمتیه که خدا به ما داده.»

این آغوش معرکه است!

محفوظه خانم، بی دلیل نماد محافظ درختان زیتون فلسطین نشده است. حرف هایش را که گوش کنی، بهتر متوجه خواهی شد: «درخت را شاید ارزشمندتر از بچه هایم می‌دونم. مثل فرزند بزرگش کردم. آره، آره! ۴۰ سال است. از وقتی دانه بود و سر از خاک بیرون آورد و بزرگ شد، آبیاری اش کردم. میوه اش را چیدم. ازش پاجوش گرفتم. هرسش کردم، هنوزم هرسش می‌کنم که به سمت وسط و بالا رشد کنه. مثل مادر که زحمت فرزندشو می‌کشه.»

چشمان شرقی، مدینترانه‌ای و نجیب او وقتی این حرف‌ها را می‌زند، تماشایی است. پر از فخر و مباهات و عشقی مادرانه. مخصوصاً آنجا که می‌گوید از درخت معروف و نماد شده زیتون پاجوش گرفته، حس و حالش مانند مادری است که فرزندش بالغ و مستقل شده و خیالش از آینده آن راحت است؛ از نسلی که ماندگار می‌شود. دستانش را دور رگه‌های زبر تنه زیتون حلقه می‌کند. برای او، اما زبری معنایی ندارد. تمامش لطافت محض است. حال و هوای مادری را دارد که نرمی صورت دختر نوعروس شده یا صورت سرخ و سفید پسر رخت دامادی پوشیده اش را لمس می‌کند. درخت را نوازش و دعا می‌کند: «خدایا ما را ثابت قدم کن. کاش از زحماتمون بهره ببریم. خدایا کاش زیتون سهم خودمون باشه. سهم یهود (صهیونیست) نشه.» تماشایش می‌کنی. درست شبیه آغوش مادر و فرزندی است. صحنه معرکه‌ای است زنی چنین عاشق زیر سایه زیتون روی خاکی که نامش فلسطین است.

فلسطین؛ سرزمین نماد‌های زیبا

زیتون در فلسطین و فلسطین برای زیتون، یاری دیرینه است. فلسطین یکی از مرغوب‌ترین زیتون‌های جهان را دارد. حتی کهنسال‌ترین درخت زیتون جهان توسط خانواده‌ای فلسطینی که نسل در نسل، باغدار آن بوده‌اند با چند هزار سال عمر، زنده است و میوه می‌دهد. درختی که خودش به تنهایی موزه زنده حیات و سند اصالت فلسطین است.

زیتون اینجا مانند هندوانه، کلید و کوفیه یا همان چفیه فلسطینی و لباس‌های سوزن دوزی شده فلسطینی مانند رنگ نارنجی که یادآور نارنجی گرم باغ‌های نارنگی فلسطینی حیفا بود یا کبوتر، گربه و پرچم نماد این کشور است. محفوظه خانم و درخت معروف هم صدر نماد‌ها هستند. زنی که دور درخت زیتون حلقه زد. نترسید که سربازان ممکن است چه بلایی بر سرش بیاورند. مثل مادری که فرزند دلبندش را از خطر حفظ می‌کند و نجات می‌دهد، درخت نوپای زیتون را نگه داشت. درختی بالغ از آن ساخت. حالا هربار که چربی و تردی دانه‌های زیتون همان درخت را زیر دندان حس می‌کند، حال و هوای مادربزرگی را دارد که نوه هایش را دیده؛ اغراق در کار نیست.

این بار، مادر در آغوش زیتون!

خودش می‌گوید که زیتون مثل فرزند شهید برای مادر است. مثل اولاد و شاید بیش از آن برایش عزیز. او زنی ساده و روستایی است که حتی خودش خبر نداشته تصویرش به نمادی بین المللی تبدیل شده. محفوظه خانم، اما مانند مصاحبه شونده‌ای حرفه‌ای و صاحب سبک، جملات پایانی را کنار هم می‌نشاند. جمله آنقدر شسته رفته است که مدام در دلت می‌گویی: حق داشت که نماد شد. او دوباره درباره مقاومتی که در برابر سربازان اسرائیل به خرج و جان زیتون نحیف را نجات داد، می‌گوید: «این زمین برای اون‌ها نیست. برای ماست. وطن برای ماست. زیتون برای ماست.» او سه گانه زمین، زیتون و وطن را ماهرانه تکرار می‌کند.

درخت زیتونی که او حفظ کرد، حالا قد و بالایی بهم زده. درست مثل اولادی که قد می‌کشد و از والدینش برومندتر می‌شود. زیتون معروف از آن بالا شاخه‌های چتری اش را نوازش می‌کند برای بانوی نگهبان. با ثمره سرخ، سیاه و سبز دانه‌های زیتونی که دارد، تاج روی سر محفوظه خانم می‌گذارد و زنی که برایش مادری کرد را زیباتر می‌کند. راست می‌گویند که از هر دست بدهی از همان دست، پس می‌گیری. روزی محفوظه خانم در برابر سربازان غاصب شجاعت به خرج داد و درخت را به آغوش کشید و حفظ کرد. حالا، اما هر روز این درخت تنومند شده است که او را به آغوش می‌کشد.

منبع: فارس

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.