به گزارش شهرآرانیوز؛ در دنیایی که هر روز بیشتر از گذشته از قرآن و ارزش هایش دور میشویم، بازهم هستند خانوادههایی که این کتاب آسمانی را نه فقط برای تلاوت که برای زندگی انتخاب کردهاند. بارها درباره فضیلت حفظ قرآن شنیدهایم، اما کمتر پیش آمده است با خانوادهای روبه رو شویم که همه اعضایش با قرآن مأنوس شدهاند. خانواده اباذری یکی از همین خانواده هاست که هرکه درباره شان بشنود، دوست دارد از نزدیک ببیندشان و پای صحبتشان بنشیند.
پدر خانواده، سالها پیش کار فرهنگی در مسجد را شروع کرد و قدم به قدم این مسیر، او را به تأسیس مدرسهای رساند که در آن، کودکان و نوجوانان درکنار درسهای معمول، به حفظ قرآن مشغولاند. امروز سه پسر او حافظ قرآناند: محمدیحیی هفده ساله، حافظ کل قرآن که در همین مدرسه به بچههای کوچکتر آموزش میدهد، محمدعلی که شانزده جزء را حفظ کرده و علیرضای دوازده ساله که حافظ ۱۰ جزء است. دختر کوچک خانواده، زینب نُه ساله، هم سه جزء از کلام خدا را در سینه دارد. همچنین مادر خانواده در بخش دختران این مدرسه، مربی قرآن است.
عصر ما، عصر کم رنگی اخلاق و تربیت است، اما خانواده اباذری به قرآن پناه آوردهاند. برای من که به عنوان یک طلبه پای صحبتشان نشستم، دمخور شدن با آنان، لذتی وصف نشدنی بود. وقتی با محمدیحیی حرف میزدم، به نوجوانهای هم سن او فکر میکردم و این حقیقت که او در ادب، متانت و تربیت، چه فاصله معناداری با بسیاری از هم سالانش دارد. آنچه که در ادامه میخوانید، روایت ما از این خانواده است؛ روایت زندگیای که با قرآن گره خورده است.
حاج آقای اباذری، پدر خانواده، وقتی از شروع این مسیر میگوید، نگاهش به گذشتهای دور گره میخورد؛ سال۱۳۸۰، وقتی در کانون فرهنگی مسجد مشغول کار با نوجوانان بود. او می گوید: بخشی از ساختار اصلی تربیت بچه ها، مدرسه است. بچهها یک سوم عمرشان را آنجا میگذرانند؛ برای همین با مشورت خانوادهها تصمیم گرفتیم مدرسه را در مسجد تأسیس کنیم.
او تأکید میکند: خدا مسجد را برای تربیت انسان قرار داده است. ما سعی کردیم پیوند عمیقی بین مسجد و مدرسه ایجاد کنیم. در گذشته هم مدارس ما درکنار مسجد بودند.
اباذری ادامه میدهد: از سال۱۴۰۰ بحث حفظ تخصصی قرآن در این مسجد جدی شد. به دنبال راهی بودیم که انس بچهها با قرآن دائمی شود. بهترین راه، همان بود که رهبر معظم انقلاب بارها سفارش کردهاند؛ حفظ قرآن.
نتیجه این تلاش، تربیت شش حافظ کل قرآن بود که محمدیحیی، پسر خانواده، یکی از آن هاست. این نوجوانان نه تنها حافظ کل شدهاند، بلکه در آزمون سازمان تبلیغات هم موفق به کسب مدرک شدهاند.
پدر توضیح میدهد که چرا شیوه مدرسههای حفظ قرآن میتواند موفق باشد: «اگر حفظ درکنار درس باشد، کار سخت میشود. ولی اگر خود مدرسه، مدرسه حفظ باشد، دانش آموز هم درس کلاسیک را میخواند، هم قرآن را. ذهنش فعال میشود و حفظ به درسش هم کمک میکند.»
او تجربه اش را به دوره ابتدایی نیز تعمیم داد و حالا بچههای کلاس سومی هم در مدرسه آنها هستند که حافظ بخشهای قابل توجهی از قرآن هستند. اباذری در این زمینه میگوید: اگر میخواهیم حفظ کلام خدا در جامعه گسترش پیدا کند، باید مدرسه و حفظ یکی شوند؛ یک تشکیلات واحد با همکاری خانواده و دانش آموز.
محمدیحیی، نوجوان حافظ قرآن است. وقتی از آینده شغلی اش میپرسم، نگاهش نه به یک شغل که به یک مأموریت دوخته شده است. او از هدف مدرسه حفظ میگوید: میخواهیم یک مربی پرورش بدهیم؛ کسی که نه تنها خودش راحت شکست نخورد و عقب نرود، بلکه بتواند در جامعه نیز تأثیر بگذارد.
او تأکید میکند که حفظ قرآن یک مسیر تدریجی و همراه با فرازونشیب است: «کسی که با برنامه حفظ میکند، با قدرت جلو میرود. اما آن که چهار، پنج سال در این راه است، با تشابهات و اشتباهات زیادی مواجه میشود. اینجاست که به خدا و ائمه پناه میبری و این یعنی رسیدن به مرحله رشد.»
محمدیحیی در بخشی از صحبتهای خود، از تجربه معنوی و کرامتهای قرآن میگوید: یک جایی بودم که کم میآوردم و هنگام امتحان اصلا بلد نبودم، اما حس میکردم خود قرآن دارد کمکم میکند. بارها شده که از مسیر دور شدهام، ولی دوباره خدا خودش راه را برایم باز کرده و مرا به سمت خودش کشیده.
برای این نوجوان، ماه رمضان فرصتی طلایی برای بازگشت است: «یک سال قرآنم خیلی ضعیف شده بود. ماه رمضان مسابقاتی برگزار میشد، بدون هیچ امیدی رفتم. نفر دوم شدم. با خودم گفتم خدایا! اگر راهی باز کنی که ادامه بدهم، برمی گردم. بیست دقیقه بعد، کارت دعوت را دیدم...»
هدف نهایی اش را که میپرسم، لبخند میزند: «می خواهم به جایی برسم که بتوانم حضرت آقا را ببینم. اینها همه انگیزههایی است که ما را در این مسیر نگه داشته است.»
از او میپرسم: به نظر تو، یک خانواده حافظ قرآن با بقیه چه فرقی دارد؟
لبخند میزند و میگوید: اولین تفاوتش، تأثیری است که روی جامعه میگذارند. ولی عمق ماجرا چیز دیگری است؛ اینجا دیگر سعی نمیکنی بعضی پردهها را باز کنی، یک رودربایستی با گناه پیدا میکنی. مهمتر از همه، برکت و آرامشی است که وارد زندگی ات میشود.
کمی مکث میکند و ادامه میدهد: من به درکی از دنیا رسیدهام که اگر حافظ کتاب خدا نبودم، شاید هیچ وقت به آن نمیرسیدم؛ اینکه چرا خلق شدم، چه تأثیری در این جهان دارم و برای چه زندگی میکنم. محمدیحیی از تأثیر حفظ قرآن بر موفقیتهای مادی هم میگوید: حفظ قرآن، حتی از نظر ظاهری، حافظه را تقویت میکند.
در هر رشتهای که باشی، میتوانی از آن کمک بگیری. هر جا خسته شوی، قرآن امیدت میدهد. اما آن آرامشی که موقع تلاوت به آدم دست میدهد، بی نظیر است. وقتی وضو میگیری و مشغول تلاوت قرآن میشوی، احساس میکنی از دنیای مادی جدا شدهای. بعضی آیات را که تلاوت میکنی، انگار خدا دارد با تو حرف میزند.
«الا بذکرا... تطمئن القلوب...»؛ ۸۰، ۷۰ درصد آدمها دنبال این آرامشاند، اما در امور مادی دنبالش میگردند، غافل از اینکه خدا خودش فرموده است که آرامش فقط با یاد اوست.» این نوجوان که به نویسندگی هم علاقه دارد، صحبتش را با آیهای از سوره حج تمام میکند: «إن ا... یدافع عن الذین آمنوا...: خدا از کسانی که ایمان آوردهاند، دفاع میکند؛ این را با تمام وجود حس کردهام.»
آنچه از گفتوگو با این خانواده برمی آید، نه فقط یک روایت از حفظ قرآن، بلکه تصویری از آن زندگی است که با کلام خدا گره خورده است؛ جایی که پدر خانواده، راه را باز کرده است و فرزندان، درپی او، در این مسیر به درکی عمیق از هستی رسیدهاند.