مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ نخستین روز فیلم برداری، بیشتر شبیه به یک مذاکره ناممکن میماند. هیچ چیز شبیه به آغاز یک پروژه تلویزیونی نیست. پشت میز مینشیند و غرق در فکر، کاغذهای روی آن را جابه جا میکند. برای چند ثانیه چشمانش روی دستهای متون تاریخی، باقی میماند و برای هزارمین بار از خودش سؤال میکند «نتیجه میدهد؟!».
شبها به زحمت میخوابد. تمام روز، غرق در فکر است. روزی که پیشنهاد داد، پنج سال پایانی زندگی امام علی (ع) را به تصویر بکشد، میدانست با یک پروژه عادی روبه رو نیست. میدانست قرار است همه چیز سختتر و غیرمعمولتر جریان پیدا کند، اما فکرش را هم نمیکرد، تا به این اندازه.
او قرار بود سالهایی را جلو دوربین بیاورد که سیاست، ایمان، قضاوت، جنگهای داخلی و تردیدهای اخلاقی به اوج خود رسیده بود. همین کار را سختتر میکرد. این روایت، یک روایت گزیده و متداول از زندگی معصوم (ع) نیست. نقطه شروع او، یک ایده بزرگ نیست.
ابهام روی سراسر کار سایه میاندازد. پروژه از ابتدا قرار نیست یک سریال فاخر تاریخی باشد و حتی در آغاز، ایده کار، اجرای یک اثر کوچک است. کم کم پروژه قد میکشد، هر روز وسیع و وسیعتر میشود و به یکی از مهمترین تجربههای تاریخی و مذهبی تلویزیون تبدیل میشود. این تغییر مقیاس، هم برای او شیرین است و هم دلهر ه آور.
باید تصمیم بگیرد که آیا میتواند از پس وزن تاریخی و معنوی آن برآید یا نه. تولید سریال از سال ۱۳۷۰ آغاز میشود و پنج سال بعد، بالاخره از شبکه یک سیما به نمایش گذاشته میشود. او آن قدر جوان است که همین موضوع، خود به یک ریسک بزرگ تبدیل میشود. فقط ۳۳ سال دارد و باید جهان خلافت و کوفه و شام را از نو روایت کند. جوری که هم از زیر تیغ حساسیتهای عقیدتی و سیاسی عبور کند و هم ضرباهنگ درام را از دست ندهد.
سریال در پنج سال پایانی زندگی امام علی (ع) میماند، اما برای رسیدن به آن پنج سال، باید از لایههای متعدد روایت عبور کند. او باید به شکاف ها، صف بندیها و جنگهایی که در تاریخ اسلامی هم واقعهاند و هم میدان تفسیر رجوع کند. او با شخصیت پردازی، با کشمکشهای اخلاقی، با گفتوگوهای سنجیده و با صحنه پردازیای که از سطح بازسازی تاریخی عبور میکند روایتش را دراماتیزه میکند.
متولد ۱۳۳۷ است. در شاهرود به دنیا میآید. به یکی از بهترین دانشگاههای کشور میرود و در امیرکبیر، مهندسی معدن میخواند. بعدها در یک دوره سه ساله تئاتر شرکت میکند. معدن را دوست دارد، اما تئاتر برای او چیز دیگری است. از سال ۱۳۵۹ رفته رفته وارد دنیای تئاتر و تلویزیون میشود. از قامت یک تماشاچی ساده بیرون میآید و پشت صحنه فیلمها و نمایشها حاضر میشود. جسارت صحنه را دوست دارد و به همین خاطر است که دست روی پروژههای سنگینتر میگذارد.
پروژههایی که کمتر کسی حاضر است به سراغ آنها برود. دهه ۶۰ برای او، دهه تجربه کردن است. میرباقری در تلویزیون کار میکند، تله تئاتر و سریال میسازد و قدم به قدم به سمت قصههای بزرگتر میرود. در همین مسیر، «گرگ ها» یکی از نخستین تجربههای جدی سریالی اوست که در سال ۱۳۶۵ به ثمر مینشیند. اولین تجربه سینمایی اش با «آدم برفی» اتفاق میافتد که بالاخره پس از چند سال توقیف در سال ۱۳۷۳ اکران عمومی میشود و در همان هفتههای نخست به فروش قابل توجهی میرسد.
او به سراغ سوژههای حساس میرود، هزینه میدهد، عقب نمینشیند و در نهایت کار، راه خود را پیدا میکند. بعد از «امام علی (ع)»، او سراغ جهانهای تاریخی دیگر میرود، اما هر بار با زاویهای متفاوت، «مسافر ری» درباره عبدالعظیم حسنی است و «معصومیت از دست رفته» بیش از آنکه روایت تاریخی جنگ و سیاست باشد، قصه وسوسه و فروپاشی میشود.
سید داوود میرباقری را نمیتوان با یک اثر توضیح داد. او را باید با اثرگذاری اش بر سینمای ایران شرح داد. او کسی بود که پروژههای تاریخ ساز با مقیاس صنعتی را به تلویزیون آورد و بعد از تثبیت نامش، وارد کاری شد که سالها از عمر یک گروه را میگرفت و یک دوره از تاریخ را در حافظه عمومی حک میکرد. شاید بتوان موفقترین اثر او را «مختارنامه» دانست. مجوعهای چهل قسمتی که در ذهن مخاطب تلویزیون ماندگار شد. او خالق یک اثر نبود و در پس هر پروژه، خالق یک جهان بود. «مختارنامه» آزمون صبر و مقیاسش بود.
میرباقری از اوایل دهه ۸۰ وارد پیش تولید و فیلم برداری مجموعه از ۱۳۸۳ آغاز شد و چند سال ادامه یافت. یک کار با دکورهای عظیم، شهرکهای ساخته شده، صدها بازیگر و هزاران هنرور که روایت قیام مختار ثقفی پس از واقعه عاشورا را به تصویر میکشید. سبک کار او، گفتوگوهای هدفمند، شخصیتهای خاکستری و تأکید بر رابطه قدرت و اخلاق است.
بعد از او، وقتی تلویزیون ایران میخواست وارد حوزه سریالهای تاریخی و مذهبی شود، ناگزیر با یک معیار مقایسه روبه رو بود، معیاری که او با «امام علی (ع)» و سپس با پروژههای بعدی ساخت.