به گزارش شهرآرانیوز، باز هم بانگ «اللهاکبر» از گلدستههای مسجد جامع عتیق قزوین در کوچههای سنگفرششده میپیچد؛ همان لحظهای که خورشید پشت سردر خانههای قدیمی گم میشود و نسیم خنک مغرب، نفسهای داغ روزهداران را نوازش میدهد.
در این شهر کهن، سفرههای افطار گسترده میشوند، اما در میان همه نعمتهایی که سفره را رنگین کرده، یک چیز همیشه خودنمایی میکند؛ «دیماج»، غذایی که انگار برای لحظه افطار آفریده شده است.
تا چشم کار میکند، سفرهها کموبیش شبیه هماند: چای داغ در استکانهای کمر باریک، خرما، پنیر و هندوانه. اما در قزوین، دیماج هم هست؛ غذایی که باید با چشم دل دید و با جان چشید.
مادربزرگها میگویند قدیمترها که یخچال نبود و سفره افطار با آنچه در خانه بود رنگ میگرفت، نان خشک را دور نمیریختند. آن را با پنیر کوزهای، گردو، سبزی خوردن و پیازداغ مخلوط میکردند و میشد دیماج؛ غذایی که امروز در فهرست میراث فرهنگی ثبت شده است.
امشب یکی از همان شبهای رمضان است. خانهها بوی پیازداغ تازه میدهد. مادرها در آشپزخانههای کوچک، گردوها را با دست میشکنند، نه با چاقو، تا خرد نشود و طعمش از بین نرود.
پنیر کهنه قزوینی که بوی زیره و سیاهدانه از آن به مشام میرسد، ریز خرد میشود. سبزی خوردن تازه، نان لواش خشک و پیازداغ طلایی، همه در کاسهای بزرگ منتظر دستهای مهربانی هستند که آنها را با هم بیامیزد.
در خانه حاجخانم، مادر هفتادساله محله راهآهن قزوین، رسم بر این است که دیماج را در استکان سرو کنند. میگوید: «پسرم، این غذا مال بچگیهای خودمان است. مادرم در کاسههای سفالی درست میکرد. ما بچهها دورش جمع میشدیم و هرکدام لقمهای برمیداشتیم. حالا من هم برای نوههایم همین کار را میکنم، اما در استکان.» و راست میگوید؛ همین که استکان را برمیگرداند و دیماج قالبی از آن بیرون میآید، نوهها هورا میکشند.
با طنین اذان مغرب، پدربزرگ دعای افطار را زمزمه میکند: «اللهم لک صمنا و علی رزقک افطرنا». نخست جرعهای آب گرم با خرما و سپس نوبت به دیماج میرسد. لقمه اول که از استکان بیرون میآید، ترکیب پنیر شور، گردوی تلخ و شیرین و سبزی تازه، چنان طعمی در دهان میپراکند که گویی تمام خستگی روزه یکباره از تن بیرون میرود. بعد از آن، چای میرسد و دلخوشی شب.
در مسجد جامع عتیق قزوین نیز پس از پایان نماز مغرب و عشا، پیرمردها دستهدسته بیرون میآیند و از سفرههای امشب برای هم میگویند. یکی میگوید: «ما امشب دیماج با گردوی تازه درست کرده بودیم.» دیگری پاسخ میدهد: «مبارک است، اما هیچچیز دیماج مادرم نمیشود؛ پنیر کوزهای دستساز خودش را در آن رنده میکرد.»
دیماج فقط یک غذا نیست؛ روایت شبهای رمضان قزوین است. روایت مهربانی زنانی که با دستهای خود برای روزهداران لقمه میچینند. روایت پدربزرگهایی که با هر لقمه، خاطره مادرشان زنده میشود و کودکانی که طعم رمضان را با آن به یاد میسپارند. غذایی که از دل تاریخ آمده و در فهرست میراث فرهنگی ثبت شده، اما جای اصلیاش سفرههای ساده افطار است؛ همانجا که دلها به یاد خدا گرم است و روزهداران گرد هم جمعاند.
امشب نیز در قزوین، با طنین اذان، هزاران سفره با دیماج رنگین میشود و هزاران نفر با طعم خاطرهانگیزش روزه میگشایند؛ طعمی که از نان خشک و پنیر آغاز شد و به میراث فرهنگی رسید، اما هرگز سادگی و صمیمیتش را از دست نداد. ماه رمضان در قزوین بدون دیماج معنا ندارد، همانگونه که افطار بدون اذان معنایی ندارد.
منبع: فارس