دور سوم مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا درباره مسائل هستهای، پنجشنبه گذشته به پایان رسید؛ البته باید گفت موضوع مناقشات میان دو کشور، سالهاست از چارچوب صرفا هستهای فراتر بوده است.
تحولات اخیر نشان میدهد که سیاست خارجی ایالات متحده، بار دیگر دچار چرخش شده و اولویت منافع ملی آمریکا یا همان شعار معروف American First بار دیگر در صدر تصمیمگیریها قرار گرفته است. این رویکرد، اگرچه با ظاهری متفاوت از گذشته بروز کرده، اما در عمق خود یادآور همان دکترین تاریخی مونرو است که پس از جنگ جهانی اول و بهمنزله «بازگشت به درون» و پرهیز از تعهدات بینالمللی تعریف شد. اکنون نیز واشنگتن با بهرهگیری از ابزارهای نوینتری، همان سیاست را دنبال میکند.
در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، سیاست خارجی آمریکا چهرهای تهاجمیتر به خود گرفته و ترکیبی از فشار نظامی، امنیتی و اقتصادی از اعمال تعرفههای تجاری تا خروج از معاهدات بینالمللی، را دربرمیگیرد. هدف اصلی این سیاست، حداکثرسازی منافع ایالات متحده حتی به قیمت بیثباتی در نظم جهانی است؛ اما در مواجهه با ایران، مسئله بهمراتب پیچیدهتر است.
پرونده ایران برای آمریکا فقط معادلهای هستهای نیست. نگاه واشنگتن، بیش از هر چیز متوجه نحوه ارتباط ایران با روسیه و چین است؛ روابطی که در راهبرد «دکترین شرق» دولت اوباما و سپس در سیاستهای بایدن، به عنوان مهمترین چالش برای نفوذ جهانی آمریکا شناخته شد.
ازاینرو، تلاش برای تغییر رویکرد سیاست خارجی ایران در قبال این دو قدرت، در دل مذاکرات نهفته است. ترامپ که هماکنون بر صحنه سیاست آمریکا دوباره سایه انداخته، در پی آن است که از روند مذاکرات، دستاوردی ملموس برای عرضه به افکار عمومی و کنگره استخراج کند؛ دستاوردی که بتواند در رقابتهای انتخاباتی به عنوان «برگ برنده» از آن بهره گیرد.
البته مذاکرات در این دوره، با محوریت برنامههستهای ایران صورت میگیرد و البته تیم مذاکرهکننده ایران، بر رفع کامل تحریمهای ناشی از پرونده هستهایران نیز تأکید دارد. در این زمان، هنوز مطلبی در خصوص موضوع «برد موشکها» یا «توانمندیهای دفاعی ایران» صورت نگرفته است. هر چند ممکن است این موضوع برای تأمین امنیت اسرائیل، به متن مذاکرات وارد شود.
از سوی دیگر، آمریکا و متحدانش تمایل ندارند رقیب منطقهای مستقلی در جنوب غرب آسیا ظهور کند و تلاش دارند با محدودسازی ایران، آزادی عمل خود را در خاورمیانه حفظ کنند.
با وجود آن که بر اساس مطالب اعلامشده در پایان مذاکرات دور سوم، طرفین از افزایش میزان موارد توافق سخن گفتهاند و ادامه کار به حضور کارشناسان فنی در وین سپرده شده است، اماخوشبینی مطلق نسبت به دستیابی به توافق نهایی دشوار است و حتی اگر بر سر سطحی از غنیسازی توافق حاصل شود، ممکن است آمریکا بار دیگر بهانههای تازهای برای فشار و عهدشکنی پیدا کند.
باید به این نکته توجه کنیم که در صورت توافق، آژانس میتواند با صدور بیانیهای آن را تأیید کند و در صورت شکست مذاکرات نیز، همان بیانیه ابزاری تبلیغاتی و امنیتی برای توجیه فشارهای بعدی خواهد بود.
درنهایت باید گفت خوشبینانهترین تحلیلها نیز برای توافق کامل، شانسی قائل نیستند. تازمانیکه واشنگتن به دنبال بهانه باشد، دستیابی به توافقی پایدار دشوار خواهد بود؛ همانگونه که در گذشته نیز، در میانه مذاکرات، ناگهان با حملات و تنشهای تازه مواجه شدیم.