به گزارش شهرآرانیوز، تلخ است از خندههای کودکانه زهرای ۱۴ ماهه نوشت، لبخندی که هنوز در نخستین روزهای جهان گشوده بود و ناگهان در سکوت آتش خاموش شد؛ و چه جانکاه است توصیف غم از دست دادن دستان مهربان رهبر شهیدمان؛ دستانی که سالها، مهر و آرامش را به مسیر مردم و انقلاب میپاشید، حضوری که گرمای انسانیت را در لحظههای سخت به جهان هدیه میداد و عطوفتش بیمثال بود. همه اینها در گذر تلخ و جانکاه جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران رقم خورد، جایی که مرز میان معصومیت و سالخوردگی محو شد و خون، سکوت را شکست.
این جنگ، تنها صدای توپ و تانک نبود؛ حکایتی بود از گرفتن جانهای بیگناه بیش از هزاران هموطن، قصهای که نسلها را در خود فرو برد و قلبها را به یغما برد؛ از نوزادی که هنوز نخستین کلمات زندگی را بر زبان نیاورده بود، تا بزرگمرد ۸۶ ساله که عمری در مسیر دین، علم و خدمت به انقلاب گذرانده بود. چه تلخ است نوشتن از کودکی که جهان را با چشمهای پرمعصومیت میدید، و چه جانکاه است روایت رفتن بزرگمردی که با دشمنان سخت و با کودکان مهربان بودند، آغوششان پناهگاه بود و مهرشان روشنایی میپاشید.
در میان این خاطرههای تلخ، زهرا محمدی گلپایگانی بیش از همه دلها را میسوزاند؛ کودک ۱۴ ماههای که نوه امام شهیدمان بود و در کنار پدربزرگ خود به شهادت رسید. نخستین خندهها و گامهای او در شعلههای بیرحم جنگ خاموش شد و خاطرهاش، زخمی عمیق بر دل تاریخ نشست؛ زخمی که هیچ نسلی نخواهد توانست فراموشش کند و همیشه در سایهی اندوه، یادآور تلخی آن روزگار باقی خواهد ماند.