احمدی|شهربانو، سواد سیاسی و انقلابی زن مسلمان، مفهومی فراتر از آگاهی صرف به رویدادهای روزمره یا شناخت جناحهای سیاسی است. این سواد، یک بینش عمیق و راهبردی است که ریشه در فهم دقیق از فلسفه تاریخ، مسیر حرکت انبیا و هدف غایی خلقت انسان دارد. انقلاب اسلامی، با ارائه الگویی منحصربهفرد، این افق دید را برای زنان بازتعریف کرد و آنان را نه صرفا به عنوان کنشگرانی منفعل، بلکه به مثابه معماران اصلی آیندهای متعالی به میدان فراخواند. درک ابعاد این رسالت، نیازمند شناخت دقیق از چیستی انقلاب، مراحل تکاملی آن و جایگاه بیبدیل زن در این فرایند عظیم است. برای تبیین عمیقتر این موضوع و بررسی دقیقتر وظایف و رسالتهای این بانوی تراز، در ادامه باتوجه به مطالعات حجت الاسلاموالمسلمین سعید صلح میرزایی، نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری، این موضوع را بررسی میکنیم.
برای درک رسالت بانوی تراز انقلاب، نخست باید خود انقلاب اسلامی را نه به عنوان یک انفجار در سال ۵۷، بلکه به مثابه یک فرایند مستمر و یک بعثت نوین شناخت. این حرکت، ادامه مسیر انبیای الهی برای خارج کردن بشریت از جاهلیت اولی و پس از آن، جاهلیت مدرن است تا جامعه را به عصر ظهور برساند. هدف اصلی حضرت امام خمینی (ره) نیز زمینهسازی برای حکومت جهانی.
امام زمان (عج) بود. چنانکه ایشان در پیام دوم فروردین سال ۶۸ تأکید کردند که اگر اشتغال به روزمرگیها، مسئولان را از هدف اصلی که کار برای حکومت جهانی است غافل کند، خیانتی سهمگین رخ داده است. این فرایند برای رسیدن به سرمنزل مقصود، پنج مرحله را باید طی کند. مرحله اول، اسقاط رژیم طاغوت بود که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، همچون معجزه عبور بنی اسرائیل از نیل بود. مرحله دوم، ایجاد یک نظام اسلامی و ساختار حقوقی منسجم در قالب جمهوری اسلامی بود که در میان هجمه تفکرات کمونیستی، ملی-مذهبی و منافقین، اسلام ناب در قانون اساسی تبلور یافت.
مرحله بعدی، استقرار دولت اسلامی است؛ یعنی حاکمان و کارگزاران ما به معنای واقعی کلمه به آرمانهای انقلاب ایمان داشته باشند و انقلاب را یک فرایند مستمر تا عصر ظهور بدانند، نه پروژهای تمام شده. مرحله چهارم، ساختن یک کشور اسلامی پیشرفته است که در آن آرمانهای فطری بشر همچون معنویت، اخلاق، عدالت، استقلال، آزادی، عقلانیت و رفاه محقق شود. زمانی که چنین محصولی به جهان عرضه گردد، بدنه جهان اسلام به یکدیگر پیوند خورده و مرحله پنجم، یعنی تمدن نوین اسلامی، شکل خواهد گرفت که طلوع خورشید ولایت عظما را به دنبال خواهد داشت. در این چارچوب، بانوی تراز انقلاب اسلامی کسی است که با درک این مسیر پنجگانه، تمام توان خود را برای ایفای بیشترین نقش در زمینهسازی ظهور به کار میگیرد. او میداند که این مسیر طولانی و دشوار است، اما با تکیه بر ظرفیتهای موجود، امید خود را از دست نمیدهد. یکی از این ظرفیتها، افول جبهه کفر است. زمانی بنیاسرائیل بیسلاح در برابر سپاه فرعون بود و امروز ابرقدرتی، چون آمریکا پس از بیست سال جنگ در افغانستان، دست از پا درازتر آنجا را به همانهایی که با آنها میجنگید تحویل میدهد.
دشمن در درون سرزمینهای اشغالی نیز با چالشهای جدی مواجه است و در مقابل، جبهه حق از عصر عاشورا که تنها یک امام باقی مانده بود، امروز به نقطهای رسیده که پایگاههای آمریکایی را مستقیما هدف قرار میدهد. این پیشرفتها در کنار وعده نصرت الهی که در قرآن آمده است که اگر مؤمن باشید یک نفر از شما بر ۱۰ نفر غلبه میکند، ظرفیتهای عظیمی هستند. اما در مقابل این ظرفیتها، موانعی نیز وجود دارد. نخست، رسوبات تفکرات ارتجاعی جاهلیت اولی که زن را موجودی درجه دو، ارثبردنی مانند کالا و محدود به مطبخ میدانست و از رشد فکری او جلوگیری میکرد. دوم، جاهلیت مدرن که زن را به ابزار کار، بهرهکشی جنسی و کالایی برای مسابقه بیحیایی تبدیل کرد و با مردواره کردن او، ارزشهای زنانه را تحقیر نمود. این دو تفکر، موانع فکری هستند که بانوی انقلابی باید با آنها مقابله کند. علاوه بر این، یکی از موانع درونی ما، بهروزرسانی نکردن الگوی سوم زن است. همانطور که امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: لا تقصروا اولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم (این روایت در منابع معتبر یافت نشد، اما مضمون آن در نهجالبلاغه و سایر روایات مورد تأکید است)، ما نمیتوانیم با همان ابزارها و بیان گذشته با نسل جدید سخن بگوییم. بصیرت، شجاعت و ایثار زنان مبارز انقلاب الگوست، اما این الگو باید در پوستهای نو و جذاب برای نسل امروز ارائه شود.
پیش از ورود به عرصههای خانوادگی و اجتماعی، بانوی تراز انقلاب باید بر خودسازی فردی متمرکز شود. این پایه و اساس تمام فعالیتهای اوست. کسب تقوا، اولین و مهمترین وظیفه است؛ جوشنی که او را در محیط جامعه از آسیبها حفظ میکند. این تقوا باید با رشد ایمان قلبی همراه شود. همانطور که امام خمینی (ره) در کتاب چهل حدیث بیان میکنند، فرق ما با غسال این است که باور عقلی او به بیخطر بودن میت، به قلبش رسیده است. ما نیز باید باورهای اعتقادی همچون لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم را از ذهن به قلب منتقل کنیم تا در برابر مشکلات کم نیاوریم. رسالت فردی دیگر، همافقی ذهنی، قلبی و عملی با ولی جامعه است. اگر تحلیلهای ما با افق دید رهبری فاصله داشته باشد، مانند رزمندهای خواهیم بود که به اشتباه نیروی خودی را هدف میگیرد. این همافقی باید به یک رابطه قلبی و محبتآمیز تبدیل شود، چنانکه شهید سلیمانی از مهمترین شئون عاقبتبخیری را رابطه قلبی با این حکیم میدانستند. رشد علمی هدفمند، حفظ سلامت جسم و روان و دوری از وسواس و خرافات، و مهمتر از همه، کسب ملکات اخلاقی و مبارزه با رذایلی، چون حسد و بخل، از دیگر ارکان خودسازی است.
مهمترین و اولین عرصه نقشآفرینی بانوی تراز، خانواده است. اولویت اول و مطلق او باید خانواده باشد. زنی که به بهانه فعالیتهای انقلابی، فرزندانش را از محبت مادری و همسرش را از آرامش حضور همسر محروم میکند، از سیاست اصلی غافل شده است. او باید محور محبت و رشته تربیت در خانه باشد و نیازهای عاطفی همسر و فرزندان را به گونهای اشباع کند که هیچ خلائی احساس نشود. بسیاری از آسیبهای اجتماعی و خیانتها ریشه در ارضا نشدن نیازهای عاطفی در کانون خانواده دارد. تربیت فرزندانی برومند که بتوانند سربازان آینده این انقلاب باشند، رسالتی است که هیچکس بهتر از مادر نمیتواند آن را به انجام برساند. او باید جایگاه پدر را در منزل تقویت کند، چرا که تحقیر پدر، در نهایت به تضعیف جایگاه خود مادر نیز منجر خواهد شد. خانه باید لنگرگاه معنوی و عبادی باشد. این مادران هستند که با برگزاری جلسات روضه ساده و ایجاد محبت اهل بیت، بذر معنویت را در دل فرزندان میکارند و خانه را محل نزول رحمت الهی میکنند. تبیین مسائل دینی و پاسخ به شبهات فرزندان و همسر با زبان عاطفه و محبت مادرانه، از هر استدلال خشکی کارسازتر است.
پس از ایفای نقش بیبدیل در خانواده، بانوی تراز انقلاب وارد عرصه اجتماعی میشود. در این میدان، او رسالتهای مهمی بر عهده دارد. امر به معروف و نهی از منکر، به ویژه در میان همجنسان، یکی از این وظایف است که به دلیل جنسیت مشترک، با کمترین تبعات و بیشترین اثرگذاری همراه است. جهاد فرهنگی و تربیتی در مساجد و مراکز فرهنگی، شکستن مارپیچ سکوت در جنگ شناختی دشمن از طریق جهاد تبیین و مطالبهگری هوشمندانه و ضابطهمند از مسئولان، از دیگر عرصههای فعالیت اوست. بانوی انقلابی باید با شناسایی خلأهای اجتماعی، فعالیت خود را متناسب با جنسیت و توانمندیهایش انتخاب کند. برای مثال، فعالیتهای علمی، کارهای بینالمللی با توجه به حضور ملیتهای مختلف یا خدمات اجتماعی مانند جریان مقابله با سقط جنین که توسط زنان تحصیلکرده و شریف مدیریت میشود، نمونههایی از این نقشآفرینی مؤثر است. زنان انقلاب اسلامی از صدر نهضت تاکنون، مالک نیمی از انقلاب بودهاند؛ از صبوری مادران و همسران شهدا که به مبارزان دلگرمی میدادند تا حضور مستقیم در میدان مبارزه و تحمل شکنجههای طاقتفرسا، تاریخ گواه درخشش آنان است و این مسیر پرافتخار همچنان ادامه دارد.