مینو ارجمند| شهربانو، به مادر بودنش افتخار میکند، این را میتوانم از بیان این جملهاش که با افتخار میگوید: «مادر دو گل پسر هستم»، درک کنم. یکی از فرزندانش به مدرسه میرود و دیگری کودکی است که سمیرا اکبری میخواهد بعد از خواباندنش، مصاحبه با ما را انجام دهد. بله، درست خواندید، نامش سمیرا اکبری است، بانوی نویسندهای که بهتازگی کتابش با عنوان «آخرین فرصت» تقریظ رهبر معظم انقلاب را گرفته است. اثری که به گذری بر زندگی شهید علی کسایی، مربی و مسئول عقیدتی سیاسی مرکز پیاده ارتش شیراز با روایت همسر شهید، رفعت قافلان کوهی، میپردازد و در انتشارات بهنشر به چاپ رسیده است.
آغاز نویسندگی
سمیرا اکبری، متولد 1369 و اهل شیراز هستم، تحصیلات دانشگاهیام در حوزه فنی مهندسی است، اما همیشه به ادبیات و مطالعه کتابهای مختلف از قالبهای گوناگون ادبیات همراه با نوشتن علاقهمند بودم. بعد از دانشگاه این علاقه را جدیتر دنبال کردم و بحث آموزش برایم پررنگتر شد، از اینرو در بستر مؤسسه نشر فرهنگ شهادت که یک مؤسسه مردمنهاد در شیراز است، این شرایط برایم فراهم شد تا هم از نظرات استادان نویسندگی بهره ببرم و هم بتوانم تجربیات آنها را استفاده کنم.
شهید نهجالبلاغه و غدیر
از سمیرا اکبری میخواهم برای شروع صحبت از چگونگی ورودش به جریان زندگی شهید کسایی بگوید. او توضیح میدهد: «یک روز صوت سهساعتهای از سوی مؤسسه به من داده شد که مصاحبه با همسر شهید علی کسایی بود و قرار بود آن را در قالب خاطرات شفاهی به نگارش دربیاورم. پس از گوش دادن آن مصاحبه، شخصیت شهید و همسرشان برایم بسیار جذاب و ستودنی شدند و پرسشهای زیادی دربارهشان در ذهنم ایجاد شد. قرار مصاحبه با همسر شهید را گذاشتم و مسیر گفتوگوهایمان به سمتی رفت که فرضیه نگارش یک کتاب خاطرات مفصل و جامع قوت گرفت چون شهید علی کسایی، شخصیت ناب و گمنامی بود. قرار مصاحبههای تکمیلی را گذاشتیم و این سه ساعت گفتوگو به سی ساعت صوت تبدیل شد. از یکسو دغدغهام معرفی قهرمانان و شهدای کشورم به جامعه بود و از سوی دیگر مؤسسه نشر فرهنگ شهادت به عنوان یکی از وظایفش دیدار با خانواده شهدا، جانبازان، رزمندگان و ایثارگران و گردآوری خاطرات آنها بود و هست. این موضوع باعث شد تا از طریق سید رضا متولی، یکی از جانبازان شیمیایی در این مؤسسه، با زندگی شهید علی کسایی به عنوان یک شهید شاخص آشنا شوم. شهید علی کسایی جوانمرد انقلابی و مربی آموزشهای سیاسی و مذهبی بود که مصادف با عید غدیر سال ۱۳۳۴ در شیراز به دنیا آمد. در سن ۲۵سالگی ازدواج کرد و خطبه عقدشان توسط امام خمینی(ره) جاری و مراسم ساده عروسیشان نیز در روز عید غدیر برگزار شد. علی کسایی که زندگیاش را وقف آموزش، تفسیر قرآن و نهجالبلاغه و آرمانهای انقلاب اسلامی کرده بود، در روز عروسیاش دعا کرد تا خداوند شهادتش را هم روز عید غدیر قرار دهد. اما این مناسبت فقط در این حد قابل توجه و جذاب نبود، بلکه شهید کسایی ارتباط عمیقی با ائمه اطهار(ع) داشت. او حافظ موضوعی نهجالبلاغه و مدرس این کتاب هم بود. تمام این موضوعها نقطه وصلی شد تا این مسیر را در مؤسسه نشر فرهنگ شهادت ادامه دهم و این توفیق برایم حاصل شد تا هم مصاحبهها را من انجام دهم، هم تا مسیر چاپ کتاب زندگینامه شهید کسایی پیش بروم.»
زندگی در تاریخ جنگ
در این کتاب علاوه بر گفتوگو با همسر شهید کسایی با برادر و همسر ایشان و دوستان این شهید هم گفتوگوهایی انجام شد، اما محور اصلی خاطرات همسر شهید کسایی و روایت ایشان است. کتاب با ماجرای مراسم خواستگاری و ازدواج این شهید خواندنیتر میشود و در خلال کتاب نیز اتفاقهای زندگی ساده و عاشقانه خانواده شهید کسایی در شهر شیراز روایت میشود. این کتاب را علاوه بر مرور خاطرات دوران زندگی و رزمندگی شهید علی کسایی، میتوان تاریخ شفاهی دوران انقلاب و جنگ ایران و عراق نیز دانست.
«علی» بیتفاوت نبود
از نویسنده کتاب میخواهم که از نگاه همسر شهید بگوید و زندگی که برایش روایت کرده است. او میگوید: «خانم قافلانکوهی همسر شهید کسایی و راوی اصلی کتاب «آخرین فرصت» است. از نظر ایشان، شهید کسایی یک انسان خودساخته و مؤمنی بود که مطالعه وسیعی در حوزه منابع دینی داشت. همسر شهید به این نکته اشاره داشت که تسلط کامل این شهید بر نهجالبلاغه و قرآن کریم فقط یک تئوری محفوظ برای ایشان نبوده، بلکه او آنچه را که فهمیده بود واقعا به آن عمل میکرد. شهید کسایی به تدریس نهجالبلاغه علاقه بسیار داشت و از نظر کسانی که شاگردش بودند، اندیشه و عمل این شهید بسیار گیرا و جذاب بود، زیرا او به آنچه که میدانست و واقف بود، عمل میکرد. از نظر همسر شهید کسایی، ایشان عهد و وظیفهای که داشت را به خوبی انجام میداد و نسبت به هر نقش و جایگاهی که داشت، بیتفاوت نبود. همسرشان او را اینگونه معرفی کردند: علی کسی بود که به عهد و وظیفهاش پایبند بود و نسبت به هر نقش و جایگاهی که داشت بیتفاوت نبود، او هیچوقت برای انجام کارها شانه خالی نمیکرد. همین ویژگیها باعث شد وقتی همسر شهید بعد از شهادت شهید کسایی و زیارت پیکر پاک او، ایشان را ببیند، اولین جملهاش به همسر شهیدش این باشد: «دیگر راحت شدی، علی جان، حالا وقت استراحت است و میتوانی بخوابی.»
او در ادامه درباره تعاملی که با همسر شهید داشته است میگوید: «خانم قافلانکوهی بسیار صبور و خوشبرخورد بود و برای یادآوری جزئیات ماجراها و خاطرات همکاری زیادی میکرد. گاهی برای یادآوری یک اتفاق، روزها فکر میکرد و پاسخم را میداد؛ حتی رنگ خودرو و جزئیات خانهای را که در آن زندگی میکردند به یاد میآورد و تلاشش برای یادآوری جزئیات، ستودنی بود. چون شخصیت اصلی و راوی یک خانم با حجم زیادی از احساسات و دلتنگیها بود، طبیعتا حجم احساسات و عواطف بالا بود. من با ایشان بسیار همذاتپنداری میکردم و به نظرم این موضوع و صمیمیتی که میان ما وجود داشت، خاطراتی را که در گوشه ذهن همسر شهید کسایی وجود داشت به راحتی منتقل کرد. پرداختن به زندگی شهدا آن هم از منظر نگاه همسر و مادران این عزیزان، میتواند قسمتهایی از پشت پرده زندگی شهدا را بیشتر روشن کند. همچنین با سبک زندگی و نگاه ویژه این شهدا و مادران و همسر آنها بیشتر آشنا میشویم و این موضوعها را به جامعه منتقل کنیم.»
تقریظ یک اتفاق خوب
سراغ اتفاق جالب و هیجانانگیزی میروم که برای این کتاب رخ داده است. تقریظ رهبرمعظم انقلاب بر کتاب. اکبری میگوید: آرزویم این بود که این کتاب مورد عنایت رهبر معظم انقلاب قرار بگیرد ولی فکر نمیکردم به حقیقت بپیوندد. خانم قافلان کوهی، همسر شهید هم آرزوی تقریظ رهبر معظم انقلاب روی کتاب را داشت و خیلی دعا میکرد. ایشان با دستخط خودش نامه کوتاهی برای رهبر معظم انقلاب نوشت و نخستین نسخه از کتاب را به دفتر حضرت آقا ارسال کرد. به یاد دارم وقتی نخستین نسخه کتاب را خدمت همسر شهید بردم، خیلی خوشحال شد و گفت این کتاب را برای رهبر معظم انقلاب میفرستم، انشاءا... به دستشان برسد؛ که چنین شد. این اتفاق را نعمت خداوند میدانم، نعمتی که برایم عزت آورده است. باوجود اینکه کارم را سخت و وظیفهام را سنگین کرده است، اما با کسب تخصص و تلاش بیشتر قصد دارم همچنان معرف قهرمانان کشورم باشم. رهبر معظم انقلاب در خط اول متن تفریظ این کتاب فرمودند: «این شهید عزیز، از سرآمدان شهداست. زندگی پرهیزگارانه، رفتار فداکارانه و سرانجام غبطه انگیز؛ شهادت دلاورانه و آگاهانه، گوارا باد این همه بر این بنده مخلص ... و درود خدا بر امام خمینی که انقلابش توانست چنین گوهرهای نفیسی را استخراج و تربیت کند. نگارش خوب نویسنده و اظهارات صریح و ساده راوی رنج کشیده، از امتیازات کتاب است.» واقعا هم شخصیت والای این شهید و خودسازی که ایشان در راه تربیت خود داشتند، ویژه بود.
تقدیم به کتابی دیگر
او که نگارش «آخرین فرصت» را فرصت ناب زندگیاش میداند، در تقدیمیه کتاب نوشته است: این کتاب را به کتابی دیگر تقدیم میکنم به «نهجالبلاغه» به تکتک خطبهها، نامهها و حکمتهای آن. خوانندگان پس از خواندن کتاب، هدف از این تقدیم را درک خواهند کرد چون قهرمان این داستان، شهید علی کسایی مدرس، مفسر و حافظ موضوعی نهجالبلاغه است و تمام هم و غمش، تربیت و انسانسازی از طریق کلام امیرالمؤمنین(ع) بوده است.
نگاه ویژه به زیارت
برایم جالب است که کتاب شهید شیرازی در انتشارات منسوب به امام رضا(ع) به چاپ رسیده است. او میگوید: وقتی کتاب را برای انتشارات آستان قدس رضوی (بهنشر) فرستادم و کار برای چاپ پذیرفته شد من و همسر شهید بسیار خوشحال شدیم چون کتاب را به امام رضا(ع) سپرده بودیم و لطف ثامنالحجج(ع) نصیب ما شد. البته ناگفته نماند که شهید علی کسایی هم دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد در رشته ادبیات عرب بود، هم به طور همزمان در حوزه علمیه مشهد تحصیل میکرد. ضمن اینکه نگاه مادر این شهید به زیارت امام هشتم(ع) بسیار ویژه بود، مادر شهید فرزندانش را بیمه امام رضا(ع) کرده بود و معتقد بود که فرزندانش حتما باید در فواصل کوتاه مدت به زیارت حرم مطهر رضوی بروند؛ چراکه اگر عاقبت به خیر شدهاند به خاطر وجود امام هشتم(ع) است.
مادری و نویسندگی
او که مادر دو کودک است درباره اینکه چطور توانسته است پیوندی بین نویسندگی و مادری ایجاد کند میگوید: مادر بودن هم مزایایی دارد هم سختیهایی، از مزایای همزمان مادر و نویسنده بودن این است که هم باعث رشد نویسنده میشود، هم درک دغدغهها و موضوعات مطرح شده توسط همسر و مادر شهدا بیشتر میشود، هم با آنها میتوان همذاتپنداری کرد. دقیقا خاطرم است که قبل از بارداری و تولد اولین فرزندم، مصاحبهای با یکی از مادران شهدا داشتم، بعد از تولد فرزندم وقتی به نوشتههای آرشیو شده همان مصاحبه مراجعه کردم با درک فضایی که مادر شهید داشت دوباره آن مصاحبه را بازنویسی کردم. زیرا آنچه که به زیست انسان تبدیل میشود درکش سریعتر خواهد بود. اما سختیهای این موضوع بیشتر به این بخش اختصاص دارد که وقتی کلمات در ذهن نویسنده جاری میشود و او به زمان خلوتی نیاز دارد تا این کلمات را به رشته تحریر درآورد، به خاطر مادر بودن و نگهداری از فرزندان، ممکن است این ساعت خلوت را نتواند برای خود فراهم کند. در عرصه نویسندگی یک مادربه یکسری حمایتها نیاز دارد اگر این حمایتها باشد کار آسانتر میشود. همسر من یاریدهنده است و شرایطم را درک میکند با توجه به حمایت او این مسیر برایم راحتتر شده است. جبران این یاری رساندن را برایش از خدا و شهدا میخواهم.