صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

تاریخ تلخ ما بدون شما

  • کد خبر: ۴۰۱۲۵۴
  • ۰۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۰:۳۰
امروز که تقویم روز‌ها ورق خورد و ما را به اول فروردین ۱۴۰۵ رساند دلم لرزید. عجب تاریخ تلخی است برای ما بدون شما. تاریخ روز‌های نبود مردی که یک ایران به آن افتخار می‌کرد.
مریم دهقان
خبرنگار مریم دهقان

دلم می‌خواهد برایتان بنویسم ولی هر بار می‌آیم دست به قلم شوم کلمات در ذهنم گم می‌شوند.

نمی‌دانم از حسرت دیداری که همیشه دلم می‌خواست در بیت رهبری نصیبم شود و شما را کمی اختصاصی‌تر ببینم ولی نشد و من دلم را به روزهای آغاز سال که به حرم آقاجانم می‌آمدید خوش می‌کردم بگویم یا تلاش خودم برای شناختن و فهمیدن بیشترتان با اینکه هر بار که سخن می‌گفتید من بعدها کمی، فقط کمی متوجه مغز کلام نغزتان می‌شدم.

یا بهتر است از این بگویم که همان جمله‌تان درباره اهمیت فضای مجازی که گفته بودید من اگر رهبر نبودم حتما در حوزه فضای مجازی فعالیت می‌کردم، باعث شد با اینکه بارها و بارها خواستم از کار رسانه فاصله بگیرم ولی همین جمله‌تان مرا در این وادی نگهداشت، هرچند هنوز کار نکرده زیاد داریم و در مقابله با جنگ شناختی دشمن، باید خود را قوی‌تر کنیم.

امروز که تقویم روزها ورق خورد و ما را به اول فروردین۱۴۰۵ رساند دلم لرزید. عجب تاریخ تلخی است از این پس بدون شما. ۲۲روز گذشته را در ذهنم مرور می‌کنم و هربار این تک مصرع «ما را به سخت جانی خود این گمان نبود» تداعی می‌شود.

تاریخ روزهای نبود مردی که یک ایران نه، بلکه جهان اسلام به آن افتخار می‌کرد گذشت و گذشت و صفحه تقویم بالاخره با بغضی فروخفته در دل، ما را به اول فروردین ۱۴۰۵ رساند.

از صبح نه، از دیشب که آخرین روز سال۱۴۰۴ را پشت سر گذاشتیم به شکل عجیبی دلم نمی‌خواست سال، نو شود و رخت بهار بر تن کند. هر بار کسی تبریک سال جدید را چه حضوری می‌گفت و چه پیام می داد نمی‌دانستم چه جوابی به او بدهم وقتی قرار است روز نویی از راه برسد که شما دیگر نیستید تا به ما جرات بودن بدهید و تنها پاسخم این بود «به امید سال پیروزی».

طبق عادت همیشگی، ما مشهدی ها صبح عیدمان را با سخنرانی شما آغاز می‌کردیم، نو نوار می‌کردیم و با امید و لبخند راهی حرم پدر می‌شدیم، به یکدیگر تبریک می‌گفتیم ولی امروز که اولین روز از سال ۱۴۰۵ را داریم سپری می‌کنیم دلم می‌خواست لحظات کش بیاید تا آنجا که ... .

آخر بعد از چند سال انتظار، این اولین سالی بود که دل دیده‌هایم را به حضورتان در حرم آقاجانم وعده داده بودم تا باز هم در خانه پدری‌، صدای شما را به گوش‌هایم عیدی بدهم اما حالا ۲۲روز است که شما را نداریم و یک حسرت همیشگی بر قلبم خواهد نشست که حقد و‌کینه دیرینه دشمن، شما را از ما گرفت و برای همیشه، خونخواه خونی خواهیم بود که با یزید زمانه بیعت نکرد و جان نازنینش را فدای یک ایران کرد تا باز هم، خراشی به تن زیبا و تنومند سرزمین دوست داشتنی‌مان نیفتد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.