به گزارش شهرآرانیوز، دلت میرود وقتی میفهمی رهبر شهید در روایتی در یک کتاب از پشت میلههای زندان ساواک، دلتنگ دستپخت جانانه همسرش شده و هوس «ماقوت» خوشمزه همسرپز داشته. آنهایی که کتاب «خوندلی که لعل شد» را خواندهاند، صفحه ۱۳۶ کتاب برایشان یک غافلگیری شیرین داشت. شهید آیتالله العظمی خامنهای، قصههای دوران شکنجه و اسارت مبارزان از جمله خودش را در زندان ساواک شرح میدهند. مثل نویسندهای چیرهدست تلخی گزنده روایت زندان را با یک خاطره شیرین از دل خواننده پاک میکنند. روایت صادقانهای که میگوید چگونه یک مبارز تمامعیار، دلش میلرزد برای دستپخت خانم خانه. یاد همسرش را با جزئیات ماقوت شیرین دم افطار که خانم خانه خیلی خوشطعم تهیه میکرد، شیرین برای خواننده روایت میکند. روایتی که خراسانیها را نمکگیر کرده و حالا یک خانواده خراسانی خوشذوق در ایام اربعین شهادت رهبر فقید با طبخ و توزیع همان ماقوت، کار فرهنگی هم میکنند.
من به عمرم ماقوت نخوردهام. خوراکیهایی شبیه آن خوردهام که از ترکیب نشاسته گل، خلال بادام، گلاب، کمی زعفران، شکر و آب تهیه شده باشند، اما ماقوت نخوردهام بااینحال وصف چریکی مبارز و زندانی ساواک آن هم در آن سلولهای انفرادی مخوف که از آن فقط خون میچکید و تاریکی از دلتنگی برای دستپخت همسر و ماقوت خانم پز خانگی کاری کرده که فکر میکنم تا به حال شیرینتر از این دسر نچشیده را نخوردهام. فکرش را بکن، عطر گلاب، زردی خوشرنگ و ملایم چند پر زعفران که در خانه همه خراسانیها پیدا میشود و لطافت بافت ماقوت چطور خشم و خشونت شکنجههای ساواک را در هم میشکند. امید تحمل اسارت میشود آن هم در سلولی که فقط آمدن یک کورسو، خط محو و ملایم نور از درزهای درهای محکم و خشن آن، زندانی را ذوق مرگ میکرد. این ملاحت طبع و شیرینی روایت هوسکردن ماقوت در کتاب «خوندلی که لعل» شد، خواننده را کم به وجد نمیآورد تا هم ماقوت بخورد هم کتاب بخواند.
ایرانیها، بهخصوص خراسانیها وقتی عزیزی را از دست میدهند که نبودنش طاقتفرسا باشد، خودشان را با دیگ و دیگچه سرگرم میکنند؛ دست بکار میشوند و خیرات برای مرحوم همان غذایی را میپزند که او در دوره حیاتش دوست داشت. حالا اینکه از کجا میشود فهمید رهبر یک مملکت کدام خوراک را بیشتر از همه دوست داشته، کار سادهای نیست. خواهناخواه لایههای امنیتی باید رعایت شود، اما ما رهبری داشتیم که چیزی را از ما پنهان نمیکرد. خوندلی که لعل شد، کار را برای عزاداران کتابخوان خراسانی آسان کرد. دست بکار شدند و ماقوت نذری پختند برای توزیع در روزهای جنگ رمضان. خدا میداند آن شهروند ایرانی یا آن نیروی نظامی و امنیتی وقتی این غذا با آن یادداشت شیرین را میچشید چقدر بغض میکرد برای خوردن هر قاشق. این خانواده چهکار خوبی کرده برای تهیه این خیرات عزیز و ترویج فرهنگ کتابخوانی؛ شناخت رهبر شهید به روایت استادانه خودش.
کتاب خوندلی که لعل شد را «مرکز انتشارات انقلاب اسلامی»، منتشر کرد که در زمانی کوتاه با استقبال خوانندگان و مخاطبان روبهرو و تجدید چاپ شد. این کتاب در پانزده فصل مراحل زندگی و گذار از سید علی خراسانی مبارز به آیتالله سید علی خامنهای، رهبر فقید ایران را از دوره کم سن و سالی او تا بهثمررسیدن آرزویش شرح میدهد. بالا و پایینهای سخت و طاقتفرسایی که وجه تسمیه نام کتاب شد. پیروزشدن انقلاب برای رهبر با خوندل خوردن و دندان روی جگر گذاشتنهای بسیار همراه بود، اما وقتی به ثمر نشست، شد همان لعل سرخ قیمتی بیقیمت که باید! این کتاب در واقع ترجمه نمونه عربی آن است که به قلم خود رهبری با نام «انّ ما الصبر نصراً» قبلاً در بیروت منتشر شده بود و «سید حسن نصرالله» شهید از نخستین خوانندگان و تبلیغکنندگان کتاب بود.
سید شهید اهل مطالعه مقاومت چنان مشتاقانه کتاب را خوانده بود که از زبان خودش بخوانیم بهتر است: «همین که آن کتاب به دستم رسید از شدت شوق همان شب، یکجا تمام کتاب را خواندم. شهید مقاومت در کمگویی و درگویی این کتاب را اینطور وصف و تبلیغ میکند که: علاقهمندان به دوران قبل انقلاب بهخصوص جوانان را خیلی خوب اقناع میکند. کتابی اقناعی که شاید هرکدام از جوانان فریب دشمن خورده میخواندند خودشان جلوتر از همه حساب شاهزاده متوهم پهلوی را میرسیدند. بندبند کتاب با ایجاد زمینه درکی مستند و ملموس، روایت امانتدارانه تاریخی و بیانی دلنشین و روان، نقاب را از چهره پهلوی برمیدارد. جوانی که این کتاب را بدون تعصب و پیش قضاوت بخواند با روایتهای دستاول از شکنجهگری بیرحمانه و خون ریزانه به سبک موساد در زندان پهلویهایی روبهرو میشود که این روزها خودشان را ناجی و نگران جوان ایرانی نشان میدادند! خاندان قلدر عطر و ادکلن زده که جوانان معترض زمان خود را به خاک و خون میکشیدند.
حالا که هنوز شیرینی روایت ماقوت کتاب، توی دهانمان حس میشود و خوشذوقی خانواده خراسانی دلگرممان کرده بد نیست از نمونه عربی کتاب که نسخه دستاول آن است هم بخوانیم. خوندلی که لعل شد در واقع نوعی بازنشر و ترجمه کتابی است که سالها قبل به قلم رهبر شهید به زبان عربی نگاشته و منتشر شد. خوانندگان عرب و بیروتی از فصاحت روایتها لذت برده و شرح آن را نوشته بودند بهخصوص اینکه راوی، نویسنده امین و قهرمان داستان واقعی یک نفر بود.
این کتاب به دلیل اشتیاق و عطش اهل کتاب ایرانی و البته دوستداران رهبری به ترجمه «محمدحسین باتمان قلیچ» و کوشش دکتر «محمدعلی آذر شب» به زبان فارسی ترجمه و اصل روایت همچنان حفظ شد. این کتاب اقبال چاپهای مجدد را هم پیدا کرد. حالا در روزهای فقدان رهبری که جای خالیاش سینهها را تنگ کرده کلمات این کتاب مرهم خوبی است که هم بتوان بیشتر و بهتر رهبر فقید را شناخت هم دستی پر برای دفاع از انقلاب در برابر ادعا گران داشت. همان روایت ماقوت، خوب ثابت میکند که این کتاب یک فرصت شیرین و صادقانه مطالعه است. بد نیست به یاد رهبر، پیالهای ماقوت درست کنیم و بنشینیم به خواندن روایتهای مردی مبارز که دلتنگ دستپخت همسرش بود.
منبع: فارس