صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

حمله زمینی دشمن به ایران چه مضراتی برای آنان دارد؟ | خلیج فارس؛ میدان شکار ناوهای آمریکا در آتش دکترین ایران

  • کد خبر: ۴۰۳۸۳۹
  • ۱۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۱
هر تعرض زمینی، فعال‌سازی کامل جنگ نامتقارن و آغاز فرسایش راهبردی دشمن را در پی خواهد داشت.

به گزارش شهرآرانیوز؛ تحرکات نظامی ایالات متحده در پیرامون خلیج فارس، بار دیگر این پرسش را در محافل راهبردی زنده کرده است که در صورت عبور از آستانه تنش و حرکت به‌سوی یک اقدام نظامی مستقیم، به‌ویژه در قالب حمله زمینی به جزایر ایرانی، موازنه قدرت در میدان نبرد چگونه تعریف خواهد شد. آنچه در نگاه نخست به‌عنوان یک عملیات محدود و قابل‌کنترل طراحی می‌شود، در چارچوب دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران، ماهیتی کاملاً متفاوت پیدا می‌کند؛ ماهیتی که بر «گسترش میدان، فرسایش دشمن و تحمیل هزینه» استوار است. در این چارچوب، باید توجه داشت که ایران اساساً جنگ را نه در نقطه آغاز، بلکه در نقطه پایان تعریف می‌کند.

دکترین ایران؛ تغییر زمین بازی به‌جای رقابت در زمین دشمن

دکترین نظامی جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های گذشته، بر یک اصل کلیدی بنا شده است: پرهیز از درگیری کلاسیک با قدرت‌های برتر و انتقال نبرد به حوزه‌ای که مزیت‌های طرف مقابل را بی‌اثر کند. این رویکرد، در خلیج فارس به‌وضوح قابل مشاهده است.

خلیج فارس، به‌عنوان یک پهنه آبی محدود، کم‌عمق و متراکم، اساساً با نیازهای عملیاتی نیروی دریایی آمریکا—که مبتنی بر مانور، فاصله امن و برتری هوایی گسترده است—همخوانی ندارد. در مقابل، همین ویژگی‌ها، به ایران اجازه می‌دهد تا با تکیه بر ابزارهای ساده‌تر اما پرتعداد و انعطاف‌پذیر، موازنه را به نفع خود تغییر دهد.

در چنین محیطی، «اندازه قدرت» تعیین‌کننده نیست؛ «چگونگی استفاده از قدرت» تعیین‌کننده است.

حمله زمینی؛ از شوک اولیه تا فرو رفتن در باتلاق عملیاتی

الگوی عملیات نظامی آمریکا نشان می‌دهد که هرگونه اقدام زمینی، با هدف ایجاد یک شوک سریع و تحمیل یک واقعیت میدانی جدید طراحی خواهد شد. تصرف یک یا چند جزیره، در این چارچوب، بیش از آنکه یک هدف راهبردی باشد، یک اهرم سیاسی-نظامی برای فشار بر ایران تلقی می‌شود. اما همین نقطه، آغاز تغییر معادله است.

در نگاه دکترین ایرانی، تصرف اولیه اهمیت ثانویه دارد؛ آنچه اهمیت دارد، «مرحله پس از تصرف» است. نیروهای مهاجم، در محیطی محدود، دور از عمق راهبردی خود و وابسته به خطوط تدارکاتی شکننده، به‌تدریج در معرض مجموعه‌ای از تهدیدات قرار می‌گیرند که از هر سو آن‌ها را احاطه می‌کند.

در این مرحله، جنگ از یک عملیات سریع، به یک درگیری فرسایشی تبدیل می‌شود؛ درگیری‌ای که زمان، به‌جای آنکه به نفع مهاجم عمل کند، علیه او عمل خواهد کرد.

اشباع، ازدحام، انکار؛ سه‌گانه عملیاتی ایران

در مواجهه با برتری تکنولوژیک آمریکا، ایران بر سه مؤلفه کلیدی تکیه دارد:

اشباع آتش: افزایش حجم حملات به‌گونه‌ای که سامانه‌های دفاعی دشمن دچار ناتوانی شوند

ازدحام عملیاتی: استفاده از تعداد بالای واحدهای کوچک برای درگیر کردن اهداف بزرگ و پیچیده

انکار دسترسی: جلوگیری از تثبیت حضور دشمن در منطقه از طریق تهدید مستمر

این سه‌گانه، در عمل به این معناست که حتی پیشرفته‌ترین سامانه‌های نظامی، در برابر حجم و تنوع تهدیدات، کارایی خود را از دست می‌دهند.

آسیب‌پذیری پنهان؛ زمانی که قدرت به نقطه ضعف تبدیل می‌شود

در فضای محدود خلیج فارس، بسیاری از نمادهای قدرت نظامی آمریکا، به نقاط آسیب‌پذیر تبدیل می‌شوند. ناوهای بزرگ، که در آب‌های آزاد مزیت قاطع دارند، در این محیط به اهدافی با قابلیت رهگیری بالا تبدیل می‌شوند. پایگاه‌های منطقه‌ای، که نقش پشتیبانی دارند، به‌دلیل موقعیت جغرافیایی، در معرض تهدید مستقیم قرار می‌گیرند.

از سوی دیگر، وابستگی عملیات آمریکا به زنجیره‌ای از پشتیبانی‌های لجستیکی، باعث می‌شود هرگونه اختلال در این زنجیره، به‌سرعت بر توان عملیاتی تأثیر بگذارد.

در چنین شرایطی، «برتری» بدون «پایداری»، به یک مزیت شکننده تبدیل می‌شود.

گسترش کنترل‌شده بحران؛ پاسخ ایران فراتر از نقطه درگیری

یکی از ارکان دکترین ایران، محدود نکردن پاسخ به محل حمله است. به بیان دیگر، هر اقدام نظامی علیه ایران، می‌تواند به باز شدن جبهه‌های متعدد در منطقه منجر شود.

این رویکرد، دو پیامد مهم دارد:
نخست، افزایش هزینه تصمیم‌گیری برای طرف مقابل؛ دوم، خارج کردن کنترل میدان از دست طراح اولیه عملیات.

در این چارچوب، خلیج فارس تنها یکی از صحنه‌های درگیری خواهد بود، نه تمام آن.

توازن نهایی؛ جنگی بدون پیروزی سریع

جمع‌بندی این سناریو نشان می‌دهد که هرگونه حمله زمینی آمریکا، اگرچه ممکن است در مرحله نخست با موفقیت‌های تاکتیکی همراه باشد، اما در ادامه با چالش‌های راهبردی جدی مواجه خواهد شد. ایران، با تکیه بر دکترین دفاع نامتقارن، قادر است مسیر جنگ را از یک تقابل سریع، به یک فرایند فرسایشی و پرهزینه تبدیل کند.

در چنین شرایطی، مفهوم پیروزی دچار تغییر می‌شود. دیگر سخن از تصرف یا عدم تصرف نیست، بلکه مسئله اصلی، «توان ادامه جنگ» و «تحمل هزینه‌ها» است.

پایان در اختیار کسی است که جنگ را تعریف می‌کند

در نهایت، واقعیت صحنه این است که آغاز یک جنگ، الزاماً به معنای کنترل آن نیست. در خلیج فارس، هر اقدام نظامی می‌تواند به‌سرعت از چارچوب‌های اولیه خارج شود و به مسیری وارد شود که پایان آن، نه در واشنگتن، بلکه در منطق میدان و اراده طرف مقابل تعریف می‌شود.

و این همان نقطه‌ای است که دکترین نظامی جمهوری اسلامی ایران بر آن متمرکز شده است: تبدیل هر تهدید، به فرایندی که دشمن را در مسیر فرسایش راهبردی قرار دهد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.