به گزارش شهرآرانیوز؛ نویسنده در کتاب «دختر سروان» گریزی به یکی از اتفاقات تاریخی سرزمینش، یعنی قیام یملیان پوگاچف (رهبر شورش بزرگ قزاقها و دهقانان روسیه) زده و ابعاد خلاقیتش را چنان به رخ کشیده که این رهبر یاغی و عدالتطلب را به یکی از شخصیتهای اصلی کتابش تبدیل کرده است. داستان کتاب ماجرای پسر جوانی به نام پتر آندروویچ را روایت میکند. آندوویچ از خانوادهای اشرافی است که اجباری به رفتنِ خدمت سربازی ندارد، اما به اصرار پدرش راضی میشود تا رفاه و راحتی زندگی اشرافیاش را کنار بگذارد و عازم خدمت شود. محل خدمت او جایی در نزدیکی رود ولگاست؛ محلی که از خانه، فاصلهی زیادی دارد. آندروویچ درحالی در محل خدمت جدیدش مشغول میشود که نمیداند دست سرنوشت، چه بازیهایی را بر سر راهش قرار داده است.
آندروویچ در خانه تازهاش، با دو نفر آشنا میشود که مسیر زندگیاش را تغییر میدهند. یکی از آنها ماریا ایوانونا، دختر فرمانده ارشد اوست که دل از او میرباید و او را شیفته خود میکند. نفر دوم مرد مرموز و ناشناسی است که از بابت خرد فراوان و جاهطلبیاش، توجه آندروویچ را به خود جلب میکند. میان آن مرد و آندروویچ، دوستی عمیقی برقرار میشود و این دوستی و ارتباط تا وقتی که زنگ خطر در پادگان به صدا در نیامده، ادامه مییابد. بعد از اینکه زنگ خطر در پادگان نواخته شد و خبر دادند که دهقانان عصبانی و معترض، به رهبری مردی به نام پوگاچف در حال حمله به پادگان هستند، آندوویچ در کنار دیگر همخدمتیهایش، آرایش دفاعی میگیرند. او بسیار نگران معشوقه خود، ماریا ایوانوناست که در این درگیریها آسیبی نبیند؛ اما ناگهان در میانه نبرد، به چهره آشنایی برخورد میکند؛ همان مرد خردمند، در قامت فرمانده شورشیان در حال نبرد است، و این بدین معناست که آندروویچ تا چندی پیش، با پوگاچف، رهبر شورشیان، مراوده و دوستی نزدیکی داشت.
کتاب «دختر سروان» برجستهترین اثر آلکساندر سرگیویچ پوشکین و نخستین رمان تاریخی ادبیات روسیه بهشمار میرود.
الکساندر سرگیویچ پوشکین، شاعر و نویسنده روسی سبک رومانتیسیسم است. او در ۶ ژوئن ۱۷۹۹ در شهر مسکو چشم به جهان گشود و در ۱۰ فوریه ۱۸۳۷ در سن پترزبورگ درگذشت. پوشکین بنیانگذار ادبیات روسی مدرن به حساب میآید و برخی او را بزرگترین شاعر زبان روسی میدانند. پوشکین افزون بر آنکه شاعر بزرگ روسیه به حساب میآید، نمایشنامهنویس، نثرپرداز و منتقد ادبی نیز بود. اشعار وی در دوران دبیرستان با نقاب قراردادی مکتب کلاسیک عرضه شد و شعرهای آغازین دهه ۱۸۲۰، در سبک رمانتیسم ارائه شد.
او به فرهنگ عامه روس هم دلبسته بود و چند قصه و ترانه عامیانه هم همانند «قصه خرس ماده» (۱۸۳۰)، «داماد» (۱۸۲۵) و «قصه ماهیگیر و ماهی» (۱۸۳۳) تصنیف کرد. حماسههای منظوم پوشکین مثل «فواره باغچه سرای» در ۱۸۲۴ منتشر شد، موجب کامیابی او بود. گفته میشود این اثر محبوبترین شعر او در دوران حیاتش بود.
من با قلبی گرفته پرسیدم: «ماری ایوانونا حرکت کرده یا نه؟»
اینپاتیویج جواب داد: «نه، مجال حرکت پیدا نکرد راه اورانبوگ بسته شده، قلعه در محاصره است. پتر آندرویچ، وضع خطرناکی است! |»
سپس ما هر دو طرف سنگر که تپهای طبیعی بوده و اطراف آن را سنگچین کرده بودند، شتافتیم. تمام اهالی قلعه در آنجا جمع بودند. قوای نظامی همه مسلح شده و شبانه توپ را بدان جا کشیده بودند. حاکم در برابر لشگر معدود خود گردش میکرد و نزدیکی خزر، به آن سرباز پیر، قوتی خارقالعاده داده بود. در صحرا به فاصلۀ کمی، بیست سوار تاخت و تاز میکردند. این مردم، ظاهراً قزاق بودند، ولی در میان ایشان باشقرهایی که کلاههای پوستی و ترکشهای بلند، مُعّرف آنان بود نیز دیده میشدند. حاکم صفوف خود را مرتب کرد و گفت: «بچههای عزیزم، امروز باید سخت پافشاری کنیم و به دنیا بفهمانیم که ما مردمان شجاع و قانونپرستی هستیم.»
سربازان با صداهای بلند و غیورانه گفتۀ او را تصدیق کردند. شوابرین پهلوی من ایستاده، با دوربین دشمنان را تماشا میکرد. سوارانی که در صحرا دیده میشدند، چون حرکاتی در قلطعه دیدند دور هم جمع شدند، به مشورت پرداختند. حاکم به ایوان اینپاتیویچ فرمان داد که توپ را به طرف ایشان نشانه کند و خود فتیله را برافروخت. گلوله نعره کشید و بدون آنکه آسیبی به ایشان برساند از بالای سرشان گذشت. سربازان متفرق شدند متفرق شده، چهارنعل فرارکردند و صحرا دوباره خالی شد. در این میان، واسیلیا اکورونا از خندق بالا آمده بود و ماری ایوانونا را که میخواست از او دور شود، همراه داشت. چون نزدیک ما رسید، گفت: «خوب، وضع جنگ چطور است؟ دشمن کجاست؟»
ایوان کوزمیپ جواب داد: «دشمن چندان دور نیست. انشالله کار به خوبی انجام خواهد گرفت. خوب، ماشا تو میترسی؟»
ماری جواب داد: «نه باباجان، اگر در اینجا باشم، ترسم کمتر خواهد بود.»
سپس نگاهی و تبسمی وحشتناک به من کرد. من با اضطراب بسیار قبضۀ شمشیر خود را در دست فشردم و تصور کردم که او دیشب آن را برای دفاع از خود به من داده است. آتشی در دلم شعلهور بود. میخواستم به او ثابت کنم که من لایق اعتماد او هستم و برای این مقصود با بیصبری منتظر بودم. (صفحه ۸۴ و ۸۵)
کتاب «دختر سروان» نوشته آلکساندر سرگیویچ پوشکین و ترجمه پرویز ناتلخانلری در قطع جیبی، جلد مقوایی، کاغذ بالکی، با ۲۰۷ صفحه، توسط انتشارات علمی و فرهنگی برای نخستین بار در سال ۱۳۱۰ منتشر شد و در سال ۱۳۹۶ به چاپ ششم رسید.
منبع: ایرنا