به گزارش شهرآرانیوز، فردوس اعظم، در پی تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران، در شعری سروده است:
یکی خیرهسر، بر سریرِ دروغ
که جانش ندارد نشان از فروغ
به پندارِ باطل که با زور و شر
بسوزد دل این «کهَنبوم و بَر»
نفسهای او بوی خاکستر است
ابرقدرت؟ اصلا! ابرابتر است!
که این کینهتوزِ غریب و دژم
چه داند از ایران و از جامِ جم؟
نداند که ایران نه مشتی گِل است
که نبضِ جهان است و جان و دل است!
ندانَد که این فرّ و این عشقگاه
به شمشیر و آتش نگردد تباه!
بسی دیوِ کین آمد و درگذشت
چو بادی که نالید در کوه و دشت
بله، آمدند از پیِ غارتش
که ویران کنند آن همه شوکتش
سکندر کجا؟ آن همه کین چه شد؟
«شکوهِ» دروغینِ «شاهین» چه شد؟
همه باد گشتند و ایران بجاست،
که این ریشه در سایهگاهِ بقاست!
تو ای تاجرِ جنگ و دیوِ زمان
چه دانی ز خشم - آهِ ایرانیان!
تو از نرخ خون گویی و سود خویش
من از ریشه میگویم از اصل و کیش!
بترس از خروشِ دماوندِ پیر
زِ خشمِ نهفته در این شرزهشیر!
ستونهای دیرینِ تختِ مهین
گواهِ بقا باشد از سرزمین!
بله مامِ ایران بماند چنان
به امروزیان و به آیندگان!
منبع: ایسنا