به گزارش شهرآرانیوز؛ حساب روزهای سومین جنگ تحمیلی از چهل هم گذشت و حالا به آتش بس رسیدهایم؛ جهادی که اسطوره و حماسه ساز کم ندارد. ارادت به وطن، شکلهای مختلفی دارد؛ یکی با علم و تخصصش پای آن میماند و یکی هم با جان و جوانی اش. حالا قرار است چند روایت شیرین از تلاش آنهایی را بخوانید که بی سروصدا خدمت میکنند، نامشان جایی ثبت نمیشود و بی چشم داشت، گره از کارهایی باز میکنند که سودش مادی و دنیوی نیست.
آنها غالبا با آدمهای هم عقیده خودشان تشکیل تیم میدهند و آستین بالا میزنند و وارد گود میشوند، هیچ وقت هم به شهرت و دیده شدن فکر نمیکنند؛ «جهادگران»، نام و عنوان و شهرتشان است؛ آنهایی که زیر یک پرچم ایستادهاند و باور و اعتقادشان بر این است که اتحاد به وجودآمده حول این محور، کمرنگ نمیشود. جنگ تحمیلی سوم، جهادگر کم ندارد. کانالهای خبریِ فضای مجازی پر از هنرمندیهای آن هاست؛ البته در سطرهای چندخطی این گزارش، نمیشود کامل از آنها نوشت. اما همین مرور کوتاه هم غنیمت است.
نام گروههای جهادی را فهرست برداشتهام و تک به تک زنگ میزنم. برخیها منتظر بقیه نماندهاند و کار جهادی شان را انفرادی انجام میدهند؛ مثل معلمی که از اولین سفر جهادی اش صحبت میکند. او یک هفتهای است که به خاطر مصدومیت پا از تهران برگشته است. در مرحله آواربرداری یکی از مناطق آسیب دیده است و نیاز به استراحتی کوتاه دارد.
دوست ندارد نام و عنوانی از او برده شود. در همان مکالمه کوتاهی که بین ما ردوبدل میشود، به گفتن همین مختصر اکتفا میکند. ترجیح میدهد اول از حال وهوایش بگوید: «انگیزه و انرژی که از این سفر گرفتم، به اندازه ماهها سیروسلوک معنوی است. مهمتر از این با خیلی از گروههای جهادی که از شهرهای دیگر آمده بودند، رفاقت کردم و هم نشینی ها، رفاقتمان را جدی کرد.»
میگوید: کاری انجام ندادهام که بخواهم برایش حرفی بزنم. میدانید اول و آخر و خلاصه اش این بود که یکی از همکاران یک روز زنگ زد و گفت اهل کار جهادی هستی؟ قبل از آن هم تصمیم گرفته بودم. اما گفتن این جمله، مرا مصممتر کرد. باید میرفتم.
اما کارم گیر داشت؛ چون دو فرزند قدونیم قد دارم. میدانستم که رسیدگی به آنها به تنهایی برای همسرم خیلی سخت است؛ به خصوص که بچهها خیلی به خودم وابسته هستند و به خاطر همین، طرح کردن موضوع کمی برایم سخت بود. اما دل به دریا زدم و یک روز، سر سفره افطار یک راست و بدون هیچ مقدمه، رفتم سر طرح موضوع و گفتم میخواهم بروم تهران.
ادامه میدهد: حدسم درست بود؛ با واکنش شدید همسرم مواجه شدم. گفت: «تهران خطرناک است. خودت بهتر میدانی که بچهها چقدر به تو وابسته هستند. من همین طوری هم از پس آنها برنمی آیم. خدای ناکرده اگر اتفاقی برایت بیفتد، من چه کار کنم؟» هر طور بود، او را آرام کردم. قرارمان برای ماندن یا رفتنم، به قرعه کشی گذاشته شد. قرعه کشی کردیم بین بچهها و انقلاب اسلامی. قرعه به نام انقلاب افتاد، برای خانم جای اماواگر نماند. چمدانم را بستم. نخواستم چشم در چشم هم شویم، مبادا پشیمان شوم و عازم شدم.
بعد تعریف میکند: حالا که دارم با شما حرف میزنم، خوب است اعتراف کنم که این قبیل سفرها به سفرهای زیارتی میماند و برای هر کسی لازم است. میدانید خاصیت دنیا طوری است که آدم هر کاری هم بکند، ته نفسش یک چیزهایی هست که وسوسه اش کند از کار خیر پا پس بکشد؛ با این توجیه که حالا دیگران هستند و انجامش میدهند یا اینکه من عیال وارم و بهانههای دیگر، یا آنکه بخواهی کار را از سر باز کنی؛ به خصوص اگر بدانی که هیچ نفعی از انجام آن کار نمیبری. اما ماه مبارک رمضان بود و قدرت مقابله با نفس، بیشتر از همیشه.
هرچه نفسم میگفت، خلافش عمل کردم. تهران هر کاری از دستم برمی آمد، انجام میدادم که البته هفته سوم و چهارم زخمی شدم. با وجود همه خستگیهایی که در وجودم ته نشین شده است، تصور میکنم هنوز هم سیراب نشدهام و برای رفتن تشنهام.
همین تشنگی است که خیلیها را پای کار آورده است و گروههای جهادی مختلفی پا گرفتهاند. محمود پورعباس، یک پست سازمانی در حوزه پیشرفت روستاهای جهادسازندگی دارد. خودش میگوید: معاون این مجموعه مردمی هستم که در همه حوزهها فعالیت میکنند و براساس نیاز جامعه، وارد میدان میشوند. صحبت را از همین جا شروع میکند: «گروههای جهادی مختلفی از مردم با ما در ارتباط هستند؛ وصف یک گروه و دو گروه نیست، تعدادشان زیاد است. براساس نیازهایی که هست، در حوزههای مختلف فعالیت میکنند.»
او تعریف میکند: جهادسازندگی یکی از مجموعههای مردمی است که سامان دهی گروههای جهادی را در حوزههای مختلف عهده دارند. حالا هم رابط بین مردم و مناطق جنگی است و ظرفیتها را شناسایی میکند و به کار میگیرد.
پورعباس به این نکته اشاره و تأکید میکند که: اولویت کاری ما در شرایط عادی، رسیدگی به روستاهایی است که کمتر دیده شدهاند و همان طور که قبل هم توضیح دادم، ظرفیتها را شناسایی و از آنها برای کمک به دیگران استفاده میکنیم. اما در شرایط جنگی، روال کار کمی متفاوتتر است. با توجه به نیازی که مردم در شهرهای جنگ زده دارند، از ظرفیتها برای امدادرسانی به مناطق آسیب دیده استفاده میشود.
ادامه میدهد: از پتانسیلهای موجود در حوزه آواربرداری و نجات مصدومان استفاده میشود. البته انجام دادن برخی کارها، مستلزم پایان جنگ است؛ به عنوان مثال تابه حال شیشههای شکسته منازل مسکونی بارها مرمت شده است، اما در حمله دوباره دشمن آسیب دیدهاند.
با توجه به هزینهای که برطرف کردن این خسارتها دارد، بهتر است برای پرهیز از دوباره کاری، بعد از جنگ انجام شود؛ به همین خاطر درحال حاضر تمرکزمان بر فعالیتهای عمرانی است؛ البته اینجا هم اولویت بندی داریم. کار بازسازی مدرسه میناب را جهادسازندگی با همراهی مردم انجام میدهد. بخشی از این کار را نیز سازمان نوسازی مدارس عهده دار است؛ گرچه مدرسه میناب را حالا مدرسه ایران مینامند و خیلیها برای سهیم شدن در این کار از نقطه نقطه ایران، اعلام آمادگی کردهاند.
پورعباس میگوید: تقاضا و درخواست مردم برای حضور در مناطق جنگ زده، زیاد است و از آن استقبال شده است. جای خوشحالی دارد، اما درحال حاضر بیشترین نیاز ما کمکهای مالی و ریالی است که امیدواریم مردم در این زمینه، مساعدت بیشتری کنند؛ هرچند آنها خودشان را تا همین حالا ثابت کردهاند.
گروه «راه سعادت مشهد» یکی از چند گروه جهادی زیرمجموعه فرستادگان امام رضا (ع) است که تابه حال چندین گروه را به تهران اعزام کردهاند. حجت الاسلام والمسلمین محسن سروی، عضو هیئت رئیسه مجمع جهادگران کشور است که رهبری این گروه را هم عهده دار است. میگوید: از اواسط جنگ تحمیلی سوم، سامان دهی گروههای جهادی را عهده دار شدهایم و در همان اولین اعلام برای ثبت نام جهادگران داوطلب، حدود ۳ هزار نفر با تخصصهای مختلف اعلام آمادگی کردند که عازم پایتخت شوند و پیگیر هم بودند که زودتر نوبتشان شود.
او ادامه میدهد: در این حرکت جهادی، رویکردهای متفاوتی مدنظر ماست؛ از کمک به نیروهای امنیتی گرفته تا تقویت ایستهای بازرسی و کمک به نیروهای امدادونجات، آواربرداری و برپایی تیمهای تبلیغی. میبینید که فعالیتها متنوع و گسترده است. اما از همان نخستین روزهای جنگ، هر هفته ۱۰۰ نفر با عنوان فرستادگان امام رضا (ع) راهی تهران شدهاند.
در مشهد و خراسان رضوی هم زمان با فعالیت رزمندههای عزیز، اعزام انجام میشود. بیش از ۳ هزار نفر ثبت نامی داریم و متناسب با درخواستشان، افراد داوطلب رزومهای میفرستند، مصاحبه میدهند و احراز هویت میشوند و بعد متناسب با توانایی که دارند، به مناطق درخواست کننده اعزام میشوند.
به گفته او، تجربه دورههای مختلف جهادی نشان داده است که مردم ایران در مراحل سخت، فداکار بودن خودشان را ثابت کردهاند. دوران کرونا نمونه بارز آن است که حرکتهای جهادی زیادی انجام شد. در همین جنگ تحمیلی سوم، صحنههای عجیبی را شاهد بودیم. من خودم به شخصه با افراد زیادی گفتوگو کردم و از حرف هایشان روحیه گرفتم؛ اینکه صاحب خانهای ملک و خانه خود را از دست داده بود، اما برای کمک به محلههای دیگر آمده بود و میگفت اگر ۱۰۰ خانه هم داشته باشم، فدای این انقلاب و مردم میکنم. اتفاقهایی از این دست، زیاد در مناطق جنگ زده دیده میشود و جای شکرگزاری دارد که ما مردم همراه و خوبی داریم.
حجت الاسلام والمسلمین سروی در ادامه صحبت هایش، از هدف مشترک جهادگران میگوید که این بار یک تفاوت ویژه با دورههای گذشته داشته است: «جهادگران این بار علاوه بر نوع دوستی و همراهی با برادران و خواهران دینی شان، به خاطر خون رهبر شهیدشان به میدان آمدهاند. میگویند رهبر شهیدمان، جانشان را برای ما فدا کردند و ما هم برای فدا کردن جانمان، آماده هستیم.»
او از تیم جهادگران تهران در مشهد یاد میکند که عنوان «راویان جنگ رمضان» را دارند و هر شب در ۳۰ نقطه از شهرمان، راوی آن لحظهها و صحنهها هستند. البته دست خالی نیستند و یادگاری شهدا به عنوان سندی زنده همراهشان است؛ جزوههای دانشجویی و کیف و کفش و لباسها و دفترهای خاطراتشان که از میان آوارها بیرون کشیده شدهاند. بچههای مسجدی، کارهای تدوین و مستندسازی را انجام میدهند؛ البته آن قدر رسمی و گسترده نیست که بخواهند از آن حرفی بزنند. گروههایی که در قالبهای غیررسمی اعزام شدهاند.
زهرا سوارکار، اما حرف برای گفتن زیاد دارد؛ از فعالیتهایی که قرارگاه مردمی جنگ انجام میدهد. او نماینده مجمع ملی فعالان جمعیت خراسان رضوی است و از سامان دهی هستههای مقاومت محلی در مشهد، صحبت به میان میآورد که در مناطق مختلف شهری پا گرفتهاند و با حضور کارشناسهای مختلف در حوزه تاب آوری خانوادهها کار میکنند.
او این موضوع را نیز گوشزد میکند که افراد متخصص و کارشناس براساس تواناییهایی که دارند، به عنوان راهبر شناسایی شدهاند.
البته این گروه هم برای افراد جنگ زده بی برنامه نیستند و موضوع اسکان آنها را با قوت پیگیری میکنند. کار با همراهی فرمانداری انجام میشود و یک گروه پشتیبان هم دارند که جفت وجور کردن غذا و دیگر برنامهها را عهده دارند.
همه اینهایی که روایتشان از نظر گذشت، مزدی نمیگیرند و نفعی نمیبرند، جز اینکه نامشان به عنوان جهادگر ثبت میشود و چقدر مایه افتخارند! آدم دوست دارد به احترامشان تمام قد بایستد و کلاه از سر بردارد و به وجودشان ببالد. ما چنین مردمی داریم.