به گزارش شهرآرانیوز، دوجوان ۱۹ و۲۲ ساله معروف به «ساموراییهای آدمکش که بامداد بیست و چهارم فروردین در صحنه جرم دستگیر شدند و تاکنون مدعی بودند به خاطر سرقت ۳۰گرم طلا، صاحبخانه ۲۹ ساله را به قتل رساندهاند، زمانی راز و رمز این جنایت هولناک را فاش کردند که تحقیقات قاضی ویژه قتل عمد، نورافکنی در دهلیزهای سیاه این پرونده پیچیده قضایی، زوایای پنهان وابعاد مختلف آن را آشکار کرد و مشخص شد این ماجرا به عشقی خیابانی و نفرتی خانوادگی گره خورده است.
«ساموراییهای آدمکش» که دیگر با مشاهده اسناد وشواهد انکار ناپذیر در شوکی عجیب فرورفته بودند و همه نقشهها ودسیسههای خود را نقش برآب میدیدند، لب به اعتراف گشودند و پشت پرده این جنایت را درحضور قاضی دکترصادق صفری تشریح کردند.
«یاسین» متهم ۱۹ ساله به قاضی شعبه ۲۵۵ دادسرای عمومی وانقلاب مشهد گفت: آنچه تاکنون درباره انگیزه جنایت و ماجرای سرقت گفتهام، تحت تاثیرمصرف۳ قرص اعصاب و روان بوده است، اما اکنون که همه چیز لو رفته، میخواهم واقعیت ماجرا وجزئیات آن را بازگو کنم.
حقیقت آن است که «ف» (همسرمقتول) به دلایل خاص خانوادگی با شوهرش مشکل داشت وکینه و نفرتی از او را به دل گرفته بود چرا که ادعا میکرد همسرش او را اذیت میکند! وبه خاطربرخی رفتارهای ناشایست، عشق و علاقه خود نسبت به شوهرش را از دست داده است و دیگرنمی تواند این رفتارها را تحمل کند! به همین دلیل «ف» تصمیم به قتل شوهرش گرفته بود. از سوی دیگر «ف» خاله دوست دخترم «مهشید» بود و با او گلایهها و مشکلات خانوادگی اش را درمیان میگذاشت تا این که «مهشید» با اصرار «ف» از من خواست یک نفر را برای کشتن شوهرخاله اش پیدا کنم و هزینه آن را هم ۳۰ گرم طلا میدهد! من هم با وجود این که عشق و علاقه عجیبی به «مهشید» دارم، حدود یک ماه طفره رفتم و قبول نکردم، اما مدتی بعد «امیرحسین» (متهمی که تصویرجنگجویان سامورایی را پشت سرش خالکوبی کرده است) را پیدا کردم و موضوع را با او درمیان گذاشتم. او هم چندبار با همسرمقتول صحبت کرد و درجریان جزئیات ماجرا قرارگرفت. طبق نقشهای که داشتیم قراربود «امیرحسین» کارمصطفی (مقتول) را تمام کند و پولش را بگیرد! برای اجرای این نقشه «مهشید» کلید خانه را ازخاله اش گرفت و به من داد وسپس جزئیات نقشه را برایم توضیح داد که من هم آنها را به
«امیرحسین» گفتم و زمان حضور «مصطفی» را هم برایش بازگوکردم. البته «ف» و «امیرحسین» خودشان به صورت حضوری چندباربا یکدیگر صحبت کردند و من به طوردقیق درجریان نبودم! ...
شب حادثه و طبق نقشه قراربود «امیرحسین» در خانه مصطفی مخفی شود و هروقت که چراغ روشنایی خانه او را دیدم که خاموش شد با «ف» تماس بگیرم که او به گوشی شوهرش زنگ بزند تا سطح هوشیاری
«مصطفی» را درخواب بسنجیم که وقتی به خواب عمیق فرورفت «امیرحسین» کارش را تمام کند! بعد هم هنگامی که از مرگ او مطمئن شد عروسک حاوی کلیدخانه را پایین بیندازد که من هم برای کمک به انتقال جسد به طبقه چهارم (منزل مقتول) بروم، اما این عروسک هم رمز و رازی داشت. اول این که کلید درونش گذاشته بودیم تا هنگام اصابت به زمین، صدا ندهد! از سوی دیگر هم عروسک مذکور در حالتهای خندان و غمگین قرار میگرفت. به همین خاطر برنامه این بود که اگر «امیرحسین» عروسک را درحالت «غمگین» پایین انداخت که یعنی صاحبخانه را کشته است و اگرعروسک با حالت «خوشحال» بود یعنی هنوزکارش به نتیجه نرسیده و من باید منتظر رمزهای دیگرباشم ...
متهم این پرونده جنایی ادامه داد: بعد از مرور دوباره نقشه قتل، ابتدا «امیرحسین» شب هنگام وارد خانه شد، اما حدود ساعت ۲۲و۳۰ دقیقه بود که هنوز هیچ گونه اشاره رمزآلودی از سوی او ندیدم و این به آن معنا بود که هنوزمصطفی به خانه اش نرفته است! البته من اطلاع نداشتم که دوستم درکجای خانه مخفی شده است تا این که حدود ساعت یک ونیم بامداد، او عروسک را ازتراس با حالت غمگین پایین انداخت. من هم باتصوراین که «امیرحسین» قتل را انجام داده است، کلید را برداشتم و به داخل منزل درطبقه چهارم رفتم. ولی در کمال ناباوری دیدم که مصطفی روی تخت خوابیده وزنده است! در همین لحظه «امیرحسین» گوشی تلفن مراگرفت وپیامی به خط «مهشید» ارسال کرد چرا که آن شب گوشی دوست دخترم در دست خاله اش بود. «امیرحسین» دراین پیام خواست که «ف» یک زنگ دیگربه شوهرش بزند تا ازخواب عمیق او مطمئن شویم ولی مشخص شد که اوکاملا خوابیده و بیدارنمی شود!
دراین هنگام «امیرحسین» پلاستیک را برداشت تاآن را به سر صاحبخانه بکشداما اودرخواب غلت زدوبه یک باره «امیرحسین» پلاستیک را دور سرش انداخت. وقتی او بیدار شد و شروع به سروصدا کردمن هم از درون آشپزخانه بیرون پریدم و به کمک «امیرحسین» رفتم. «مصطفی» هیکل درشتی داشت و قویتر بود به همین دلیل دونفری همه تلاشمان را میکردیم تا اورا مهارکنیم که سروصدا نکند. خیلی سریع دستم را روی دهانش گذاشتم ولی اوچنان انگشتم را گازگرفت که دندانش به داخل گوشت انگشتم فروررفت ودچارخونریزی شد.
این متهم ۱۹ساله درحالی که انگشت زخمی خود را به قاضی صفری نشان میداد، اضافه کرد:برای دقایقی دست و پاها و دهان او را درحالی گرفته بودیم که «امیرحسین» هم روی سینه «مصطفی» نشسته بود و از دست و پا زدن اوجلوگیری میکرد ولی انگشت او را هم زمانی گاز گرفت که دستش را جلوی دهان مرد جوان گرفت تا سروصدا نکند.
بالاخره او را مهار کردیم و آن قدرنگه داشتیم تا بی حرکت شد. دراین لحظه بود که تازه متوجه همسایگان شدیم که داخل مجتمع مسکونی تجمع کرده بودند و به ماموران انتظامی زنگ زدهاند. من بلافاصله روی تراس رفتم که همسایگان مرا دیدند ولی خیلی دیر شده بود، چون صدای ماموران انتظامی را شنیدم و به داخل بازگشتم، اما «امیرحسین» کوله پشتی که درون آن شمشمیر و دیگر لوازم بود را برداشت و از روی تراس به پشت بام همسایه دیگر و ازآن جا روی کاپوت یک دستگاه پراید پرید که درون حیاط خلوت پارک بود ولی زمانی که قصد داشت از روی دیوارفرارکند، مامور انتظامی دستش را گرفت و بعد هم به سراغ من آمد که دستگیرشدیم.
«امیرحسین» (متهم دیگر پرونده سامورایی ها) نیز با بیان این که قصد دارد حقیقت ماجرا را بازگوکند به قاضی دکترصادق صفری گفت: «یاسین» میدانست که من وضعیت مالی خوبی ندارم به همین دلیل پیشنهاد قتل را مطرح کرد که درقبال آن ۳۰ گرم طلا بگیرم. من هم با همسر مقتول صحبت کردم چرا که به خاطر رفتارهای ناشایست شوهرش از او ناراحت بود. روزحادثه من شب هنگام با کلیدی که «مهشید» به «یاسین» داده بود، درون خانه رفتم و داخل کمد پنهان شدم. بعد هم طبق نقشه و آنچه «یاسین» بازگو کرد، مصطفی را به قتل رساندیم. ابتدا من نیمچه (شمشیر) را هم داخل کوله پشتی گذاشتم که درصورت نیازازآن استفاده کنم چرا که «یاسین» خودش چاقو داشت، اما من تا آن شب «مصطفی» را ندیده بودم و طبق گفتههای دوستم فکر میکردم مردی لاغراندام و ضعیف است که به یکباره غافلگیرشدم؛ بنابراین گزارش، درادامه رسیدگی به این پرونده جنایی و با دستورهای ویژه مقام قضایی، «مهشید» و همسر مقتول نیز با تلاش کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی مشهد به سرپرستی سروان آرمین منفرد دستگیر و روانه زندان شدند تا تحقیقات دراین باره ادامه یابد.
منبع: خراسان