به گزارش شهرآرانیوز؛ شاید برای هر یک از ما پیش آمده که هنگام گذر از کوی و معبری یا در وقت خرید کالا و جنسی با شخصی مواجه شدیم که از سر نیاز و احتیاج دست کمک و یاری به سمت ما دراز کرده است و ما را در دو راهی عقل و احساس قرار داده و در نهایت به یکی از دو سو سُرانده است. در این شرایط واکنشها چه میتواند باشد؟ شاید در آن بزنگاه ذهن که زمان زیادی هم برای انتخاب نداریم، انتخابها نیز محدود شود. به این ترتیب که چشمانمان را به روی حقیقت مجسم پیش رویمان ببندیم؛ بیاعتنایی کنیم و راهمان را کج کنیم یا بمانیم و در فکر چارهای باشیم.
این که با انگاره و پندار نیکخواهانه دست طلب او را به گرمی بفشاریم و مرهمی بر دل رنجدیده و غمدیدهاش باشیم؛ یا اینکه در بوته تصمیم و سنجش، منفعت خودمان را مدنظر قرار دهیم و دست او را پس بزنیم. چنانچه مجدانه پیگیر باشیم؛ شاید هم در پی یافتن شواهد و مدارکی شویم تا برایمان به اثبات برسد، شخص حقیقتا در طلب مددخواهی و مددجویی است؛ چرا که کم نیستند افراد دروغزنی که در جامه فقرا اظهار نیازمندی میکنند، اما در واقعیت بینیازند.
مهریماه، قهرمان کتاب راهنمای دوختن زمین به آسمان نیز با چنین موقعیتها و انتخابهایی دست و پنجه نرم میکند. او دختر نوجوان ۱۵ سالهای است که بر سر همین دو راهیها وامانده و جامانده؛ طوری که نمیداند تصمیم درست چیست. او به همراه دوستش در یک جستوجوی اینترنتی پیانویی را میبیند که برای فروش گذاشتهاند. سفیدی رنگ پیانو و نقش و نگاری که در پایه آن حک شده است او را به قطعیت میرساند که این پیانو همان پیانوی مادرش، مارال است. سالها پیش، مادرش مارال آن را به فروش میرساند تا در کار خیری مشارکت داشته باشد. مادر دیگر در این دنیا نیست. مهریماه و خواهر او که در خارج از کشور است و به زودی قصد دارد بازگردد، از پیانونوازی مادرشان خاطرات خوب و شیرینی به یاد دارند. برای همین او برای خوشحالی و رضایت خودش و خواهرش میخواهد هر طور شده آن پیانو را که یادگاری مادرش بوده؛ به خانه بازگرداند تا نواختن پیانو را بیاموزد و همتای مادرش آهنگ خوابهای طلایی را بنوازد.
پدر مهریماه پزشک حاذق و دست به خیری است. او که در انجام امور خیر پیشتاز و پیشگام است؛ برای معالجه و درمان بیماران کمتوان و بیبضاعت به درمانگاههای روستاهای حاشیه شهر میرود. دکتر فرید مجد در برابر اصرارها و پافشاریهای دخترش برای خرید پیانو مقاومت میکند تا پول جمعآوری شده را صرف هزینه برای پسربچهای کند که نیاز به عمل پیوند کلیه دارد. مهریماه نیز مانند برخی از نوجوانهای امروزی به خودمحوری، خودمداری، خودبینی و هر آنچه که به خود بازمیگردد؛ میاندیشد؛ منطق ذهنی پدر را برنمیتابد و با او دچار تعارض و چالش میشود.
«.. قبلاً که مامان بود، دعواهای ما اینجوری نبود. مینشستیم و حرف میزدیم، گاهی چند ساعت. هم دادوبیداد میکردیم، هم میخندیدیم. مامان بهش میگفت دعوای مریخیها. من به بابا میگفتم تو از مریخ آمدهای و او هم همین را به من میگفت، از بس حرفهایمان برای هم عجیب بود. چندباری هم مامان برایمان وسط دعوا میوه و چای و تخمه آورد که انرژی بگیریم و پرقدرتتر ادامه بدهیم! اما حالا هروقت حرفمان میشود، بابا زود ول میکند و میرود. یا دیگر حوصلهام را ندارد یا دلش نمیآید سرم داد بزند. شاید هم، چون بزرگتر شدهام، میترسد توی دعوا از من ببازد. حالا بابا دیگر مریخی نیست، رفته یک جای دورتر، شاید جایی نزدیک اورانوس. باید حرفزدن با اورانوسیها را تمرین میکردم، باید میرفتم سراغ نقشه سوم!...»
کتاب «راهنمای دوختن زمین به آسمان» به قلم زهرا زرگر از سوی انتشارات بهنشر وابسته به آستان قدس رضوی در ۱۲۴ صفحه در قطع رقعی برای رده سنی نوجوان منتشر شده است.
منبع: ایرنا