در فضای پس از توقف جنگ، کشور وارد مرحلهای تازه از بازسازی و ترمیم نظم اقتصادی شده است. نگاهها بیشتر از همیشه به تصمیمگیران سیاسی و اقتصادی دوخته شده است؛ نه از سر انتظار معجزه، بلکه از امید به ثبات. جامعهای که از التهابهای سالهای گذشته عبور کرده، اکنون با احتیاط و حساسیت به هر تغییر در قیمت کالاها مینگرد و واکنش مردم بیش از هر زمان دیگری به نشانههای ثبات یا بیثباتی وابسته است.
در این مقطع، تصمیمهای اقتصادی در خلأ سیاسی معنا پیدا نمیکنند؛ هر تصمیم دولت برای کنترل بازار و اصلاح زنجیره تأمین، در واقع آزمونی برای توان مدیریت کلان کشور در دوره پساجنگ است. در چنین شرایطی، گامهای سنجیده در عرصه اقتصاد میتواند بزرگترین سرمایه سیاسی دولت باشد، و برعکس، بیتوجهی به التهاب بازار میتواند امید و انتظار مردم را به چالش بکشد.
اما آنچه اکنون اهمیت دارد، یافتن راهحلهای عملی و کارآمد برای بازگرداندن آرامش به بازار است. اقتصاد کشور در آستانه مرحلهای قرار دارد که نسخههای معمول کافی نیستند؛ باید نگاه تازهای شکل بگیرد، نگاهی که عملگرایی را جایگزین شعار کند و تصمیمهای روزمره را به تصمیمهای راهبردی پیوند دهد.
در روزهایی که هنوز گردوخاک بحرانهای خارجی از سر اقتصاد کشور کنار نرفته، بازارهای داخلی بیش از هر زمان دیگری از تغییرات لحظهای قیمتها تأثیر میپذیرند. کافی است سری به یک فروشگاه مواد غذایی بزنید تا تصویر روشنی از نگرانی جمعی مردم ببینید. گفتوگوهای کوتاه در صف خرید، همه حول یک محور میچرخد: «باز هم فلان کالا گران شد؟» اینجا دیگر صحبت از برنامهریزی بلندمدت نیست؛ بلکه دغدغه مردم به خرید ساده روزانه رسیده است.
واقعیت این است، جنگی که کشور از سر گذرانده، مسیر طبیعی تأمین کالاهای اساسی را تغییر داده و همین سبب میشود کوچکترین اختلال، تأثیری مستقیم بر سفره مردم بگذارد. در چنین شرایطی کنترل قیمتها نه یک سیاست انتخابی، بلکه ضرورتی ملی برای حمایت از معیشت خانوارهاست.
مرور تجربه کشورهایی مانند روسیه که فشارهای شدید اقتصادی و شرایط جنگی را تجربه کردهاند، نکات آموزندهای برای امروز ایران دارد. این کشورها دریافتهاند که نظم بازار در شرایط بحرانی فقط با اقدامات ویژه و فعالانه برقرار میشود، نه با تکرار نسخههای معمول و بخش نامهها.
در روسیه، پس از آغاز جنگ اوکراین، تورم مواد غذایی اوج گرفته بود، در سالهای بعد با سیاستهای فعال دولت و کنترل پولی، کاهش یافت. در ایران نیز اجرای چنین راهکارهایی ضروری است. بازار پس از جنگ، بهشدت نسبت به اختلال در مسیر تأمین حساس شده و واکنشهای سریع و هوشمندانه میتواند هزینه اجتماعی شوکهای قیمتی را کاهش دهد. چند اقدام فوری در این زمینه حیاتی است:
شفافسازی مسیر کالاها: لازم است معلوم باشد کالاهای اساسی مانند برنج، مرغ یا روغن از لحظه خروج از انبار تا رسیدن به قفسه فروشگاه، چه مسیری را طی میکنند و افزایش قیمت در کدام حلقه رخ میدهد. این شفافیت، هم مانع احتکار میشود و هم اعتماد عمومی را بازمیگرداند.
مدیریت فعال موجودیها: تزریق بموقع کالاهایی مانند روغن، برنج یا آرد یکی از مؤثرترین ابزارهای کنترل روانی بازار است. ذخایر راهبردی، زمانی کارآمدند که پیش از شکلگیری التهاب وارد بازار شوند، نه بعد از تشکیل صفها.
مداخله سریع در بازارهای متلاطم: وقتی قیمت یک کالای اساسی ظرف چند روز بیدلیل بالا میرود، واکنش باید فوری و دقیق باشد. تأخیر در تصمیمگیری، سیگنال غلطی به بازار و فعالان اقتصادی میفرستد.
حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر: بستههای حمایتی باید بهطور دقیق بهسمت گروههایی برود که تحت فشار اقتصادی بیشتری هستند؛ بهویژه خانوارهایی که در این دوره شغل یا درآمد خود را از دست دادهاند. این حمایت هدفمند، هم از افت قدرت خرید جلوگیری میکند و هم مانع از شوک تقاضا در بازار میشود.